تابستان سال پیش،
وقتی میخواستیم باقطار به شهری دراطراف برویم،
درکنارریل قطار دخترک کوچکی رادیدم.
دخترک عمیقاً چشم به نقطه ای در ریل مقابل دوخته بود.
ریلی که روی آن قطاری قدیمی با واگن هایی متروک،
به چشم میخورد
سو سو زدن تعجب را در سرم حس کردم.
پس برای دومین بار
باتعجب نگاهش کردم.
اخر مگر یک...