اونجایی هم که ایشون گفته تظاهرات الان زوال عقلی تر از قبله آدم فهمیده ای بودن ؟ یا ایشون هم نفعشون در نفهمیدنه و باید بیان تو خیابون به جای شما جونشونو فدا کنن شما هم از خارج تشویق کنید اگه موفق شدن بیاین از منافق پیروزی بهره مند بشین؟
زوال عقلی بودن رو بخاطر حرکت از زن زندگی آزادی به جاویدشاه و پهلوی برمیگرده گفتم، نه فدا کردن جون (البته واقعا به این هم اعتقاد دارم که فدا کردن جون نه تو شرایط فعلی و عدم هیچ چشم اندازی برای شکست ج.ا منطقیه، و نه مردم نفرت انگیز عیرون شایسته چنین هزینه و فداکاریای هستن، ولی "زوال عقلی" توصیف منفیتر و شدیدتریه و صرفا سلطنتطلبی حاکم بر اعتراضات رو مدنظر داره). خودمم توی آلمانم و حتی اگه میخواستم هم (که به دلایلی که گفتم نمیخواستم) نمیتونستم توی تظاهراتی شرکت کنم، مگر اینکه جمعهای چند ده نفره و بیخاصیت عیرونیای خارج از کشور رو هم تظاهرات درنظر بگیریم، که با همچین اصطلاحی براش مخالفم.
اصلا بحث سر این نیست که کی تو کدوم کشور چه حرکتی میزنه، بحث سر اینه که کسی اجازه نداره فعالیت سیاسی یه عده دیگه رو چه داخل چه خارج چه مجازی چه فیزیکی نقد کنه، کی با خودش و چرا فکر کرده چنین حقی داره؟! کیه و در چه جایگاهیه؟! و علاوه بر اون، ایرانیای خارج مگه خوشی سر دل شون زده بوده که مهاجرت کردن ؟؟ بخاطر مشکلات اینکارو کردن و این خودش مهر تاییدیه که چرا اتفاقا خیلی هم حق فعالیت دارن
هرکسی اجازه نقد هر حرکت یا موضعی رو در هرجایی داره؛ اصلا یکی از دلایل نفرت از ج.ا و مبارزه باهاش، همین محدود کردن حق نقده. هم میشه دنبالهروی 57یها از خمینی رو نقد کرد (همونطور که خودتونم بهش میگید شورش 57)، هم رای دادن 88یها به اصلاحطلبا، هم امیدواریهای بیش ازحد خوشبینانه و نهایتا مخرب 96 و 98 و 401، و هم سلطنتطلبی فعلی رو. یا حق نقد همهشون وجود داره، یا هیچکدوم، و اگه حق نقد هیچکدوم وجود نداره و باید برای انتقاد، جایگاه خاصی داشت، اونوقت طرف مقابل هم میتونه بگه که «شما در چه جایگاهی هستید که به انتقاد من نقد وارد کنید»، اون یکی همینو درباره عدم حق نقد در نقد نقد بگه، و همین تسلسل بیپایان الیآخر.
همچنین اگه دلیل اینکه هیچکدوم رو نمیشه نقد کرد، این باشه که چون طرف خودش تو اون فرایند نقشی نداره و به اصطلاح بیرون گود نشسته، پس منطقا خارجنشینها هم حق نقد یا تشویق هیچ حرکتی توی داخل رو ندارن، چون ازش تاثیری نمیبینن و خارج از گودن.
البته تمام چیزایی که میگم، پیامدهای نامطلوب این ایده عدم حق نقد فعالیتای سیاسین. وگرنه خودم میگم که نقد یه حقه و نه امتیاز؛ نیاز به جایگاه خاصی نداره، بلکه همیشه با آدمه. درست یا غلط بودن محتوای نقد البته یه بحث دیگه و کاملا متفاوته.
+ یادم رفت توی بحث قبلی و بالاتر بگم که به چیزی به اسم «تهییج برای به تظاهرات رفتن» هم اعتقاد ندارم. هم نظرات و حرفای ما برای دیگران خیلی بیارزشتر و بیتاثیرتر از اونین که فکر میکنیم، و هم اینکه شرکت تو تظاهرات و روبرو شدن با خطرات احتمالیش، برای هرکسی اونقدری تصمیم مهمی هست که حسابی روش فکر کنه و صرفا بخاطر تشویق از جانب بقیه بیرون نیاد.
تصمیم مهم وقتی مبناش احساسات بدون منطق باشه عقلایی نخواهد شد من مشکلی با نقد یا اظهار نظر ندارم مشکلم صرفا با همین تحریک های احساسی و بی منطقیه که اتفاق میوفته
علاوه براین دوست دارم نظرت رو در مورد وضعیت ایران بدونم ، این دوستانمون اعتقادشون و آرمان مبارزشون اینه که اگر ساختار قدرت در ایران تغییر کنه ایران هم میتونه کره جنوبی بعدی باشه.
اعتقاد من اینه که زمانی ایران میتونه درست بشه که احتمال این هم خیلی ضعیفه که انسان ها و مردمش منافع ملی رو به منافع شخصی اولویت بدن که خب این اتفاق تا وقتی که ما به اصلاح بالا به پایین امید داشته باشیم به نظرم نمیوفته چون خودمون هم اگه در بالا قرار بگیریم دوباره منافع شخصی اولویت اصلی مونه
و اینکه با توجه به چرخه قدرت فعلی ایران البته این هم لازمه که یک حکومت با اختیارات پایدار سرکار باشه
میتونه براساس احساسات بدون منطق و غیرعقلانی باشه، ولی این احساساتو صرفا به این دلیل کسب نکرده که یکی دیگه تحریکش کرده، بلکه از دیدگاه غلط خودشه.
بنظر من عیرون تا هزارسال دیگه ترکیه هم نخواهد شد، کره جنوبی که سهله. اینو خیلی جدی میگم و حتی تاریخ به اصطلاح باشکوه، باستانی و امپراتوری عیرون هم بنظرم بینهایت حقیرانهتر از چیزیه که عیرونیا دربارش فکر میکنن. البته علتش ربطی به ترجیه دادن منافع شخصی به منافع ملی نداره (چون هم بقیه مردم هم اکثریتشون همینطورن؛ عمده سرمایهدارای کشورای دیگه هم ترجیح میدن تولیدشونو جایی ببرن که کارگر ارزون تره، بجای اینکه توی کشورای خودشون که حقوق کارگر و مالیات بالاتره بمونن، و هم اینکه اصلا مفهوم "منفعت ملی" رو مشکوک میدونم،
مثلا همون کره جنوبی و کشورای شرق آسیا با تکیه بر همین مفهوم، یه شرایط جهنمی برای کارگراشون ساختن، درحالی که نفع اصلیش تو جیب کسایی مثل مدیر سامسونگ میره که حتی وقتی رشوه دادنش اثبات میده، حکم زندانشو کامل نمیگذرونه، با همین بهانه که شرکتش بهش نیاز داره و اون شرکت هم پایه ثروت و منافع ملی کرهست).
با اینحال، ضرورت سرنگونی ج.ا براین اساس نیست که اگه ج.ا نباشه، کشور قراره پیشرفت جهشی و بزرگی داشته باشه، بلکه صرفا اینه که از این بدتر نشه. حتی اون افرادی درون حاکمیت که هنوز هوش بیشتری از آمیب دارن فهمیدن که وضعیت نه جنگ نه صلح از خود جنگ بدتره، دیگه چه برسه به بقیه که مخالفتای بیشتر و اساسیتری هم با ج.ا دارن.
البته در مورد اون سیاست بردن تولید به جایی که نیروی کار ارزون تره خودشون هم نقد هایی وارد میکنن که مثلاً این باعث رشد چین شده که احتمالا الان از اینجوری ابر قدرت شدنش پشیمون شدن.