پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!
سرنوشت
جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمی کنم!
افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی کنم.
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روحِ مرا رام کرده است!
جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است...
پاسخ : اشعار عاشقانه
در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمی آید
اندوھگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی آید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامھای روشن چشمانم
می خواند آن نھفته نامعلوم
در ضربه ھای نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه ھای فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در...
پاسخ : اشعار عاشقانه
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامشم نکشد فریاد
رو می کنم به خلوت و تنھایی
ای رھروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله رمیده...
پاسخ : اشعار عاشقانه
در قیر شب
دیر گاھی است در این تنھایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می خواند،
لیک پاھایم در قیر شب است.
رخنه ای نیست در این تاریکی:
در و دیوار بھم پیوسته.
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وھمی است ز بندی رسته.
نفس آدم ھا
سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشه...
پاسخ : اشعار عاشقانه
باید بگویم فکر فردا را ندارم
من طاقت غم های بیجا را ندارم
اینجا کنار تو برایم امن امن است
ترس از جهنم و هیولا را نداریم
اصلا عزیزم غصه ی عالم به ما چه!؟
ظرفیت غمگین شدن ها را ندارم
من کل دنیایم فدای تار مویت
دارم تو را و کل دنیا را ندارم
یک آدم معمولیم _...
پاسخ : اشعار عاشقانه
نظر نمی کنی چرا؟
به من که جزء وفا به تو دگر گنه نکرده ام.
به من که جزء به روی تو به کس نگه نکرده ام.
نظر نمی کنی چرا؟
به من که سرو قامتم خمیده شد برای تو.
به من که شسته ام به اشک ز عالمی گناه تو.
نظر نمی کنی چرا؟
به من که خون دل خورده ام به جای آب زندگی.
به من...
پاسخ : اشعار عاشقانه
توبه مجنون
به مجنون گفت روزی ساربانی
چرا بیهوده در صحرا دوانی
اگر با لیلی ات بودی سر و کار
من او را دیدمش با دیگری یار
سر زلفش به دست دیگران است
تو را بیهوده در صحرا دوان است
ز حرف ساربان مجنون فغان کرد
جوابش این رباعی را بیان کرد
در عقد بی ثمر هر کس نشاند
دوای درد...
پاسخ : اشعار عاشقانه
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و...
پاسخ : اشعار عاشقانه
عاشق نشدي زاهد، ديوانه چه مي داني؟
در شعله نرقصيدي، پروانه چه مي داني؟
لبريز مي غمها، شد ساغر جان من
خنديدي و بگذشتي، پيمانه چه مي داني؟
يك سلسله ديوانه، افسون نگاه او
اي غافل از آن جادو، افسانه چه مي داني؟
من مست مي عشقم، بس توبه كه بشكستم
راهم مزن اي عابد،...
پاسخ : اشعار عاشقانه
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و...
پاسخ : اشعار عاشقانه
این اشعار عاشقانه زیبا را تقدیم میکنم به همه شما
من منتظرت شدم ولي در نزدي
بر زخم دلم گل معطر نزدي
گفتي كه اگر شود مي آيم اما
مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي
- - - - - - - - - - -
نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست
بشنو از دل ، دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود...