• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ملک نامه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع maleck :)
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

maleck :)

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,619
امتیاز
34,752
نام مرکز سمپاد
شهید بابایی
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
دانشگاه گیلان
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع
دلی دارم دلی خسته پراز درد
بروی گونه ام اشکی روان، سرد

صدایم سرد و لرزان تلخ و غمگین
گلویم را فشرده بغض سنگین

ازین درد فزون جانم رمیده
چنان پشت مدادم هم خمیده

سخن دارم بسی در سینه با دوست
ولی گویا ندارد حال ما دوست

ولی عیبی ندارد این، غمی نیست
در این دنیا دل بی ماتمی نیست

دگر سازی نمیسازم ز سوزم
دگر با کس نگویم تیره روزم

دگر خامش شوم حرفی نگویم
ز کس سنگ صبوری من نجویم

قلم را بشکنم گر او بگوید
چ دارم در دلم وان از چ موید

گمان کردم ب باغ مهر یاران
ب نخلستان پر بار نگاران

درخت نخل من هم پر ثمر بود
همه بارش پر از لعل و گهر بود

ندانستم ک این سروی سهی بود
نه نخلی پر ثمر، کز آن تهی بود

کنون از بن کنم دار خرابم
نریزم پای آن از دیده آبم

بخشکانم کنون این ریشه درد
بسوزم با غضب زانچه بما کرد

دگر باغ عزیزانم راحت از این
پر از بار و ثمر، پر مهر و بی کین

بچرخاند ازین پس روزگارش
خدایا از گزند غم بدارش

منم جای دگر پشت رودی
بکارم یک درختی با سرودی

اگر دیدی تو آن را یاد ما کن
بپای آن سماعی خوش بپا کن

بخوان با من تو آنجا این دو بیتی
ک باشد این دوتا نیکو دو بیتی:

"هرآن باغی ک نخلش سر بدر بی
مدامش باغبون خونین جگر بی

بباید کندنش از بیخ و از بن
اگر بارش همه لعل و گهر بی"

ملک- زمستان 1391
 
آخرین ویرایش:
پاسخ : ملک نامه

سوز ساز


چون کنم حرف به ناز؟
سینه ای دارم پر از سوز و گداز
که به جز لهب فراق
دگرش هیچ ندارد که کند فاش به ساز
چون کنم رقص به ساز؟
که به این ساز نسازد دل آزرده من
ره دیگر بنواز
رهی از شور و شعور
رهی از نور و سرور
رهی از نیکسرشتی و صفا
رهی از زشتی و ناپاکی دور
چون بخوانم آواز؟
که به باغ دل غمدیده من
نه دگر هست شقایق
نه دگر لادن مست
که به هر لحظه دیدن شنوم بوی خوشش
تا شوم سرخوش و مست
چون کنم من پرواز؟
که گرفتار و اسیر قفسم
غمی از درد رفیقان ببریده نفسم
آه!
قفسی تنگ مرا برده در آغوش
کیست فریاد رسم؟
لب به لب دوخته ام
جان و دل سوخته ام
لیک نبود
قلمی تا غم دل را گویم...
ناله ام خفت در آواز صدا
سوز ساز، همهمه تار وجود
جان من مرتعش از پرده نادانی بود
هر دم از زیر و بم ساز سخن رفت آواز
گهی از شور زدم راه عراق
گاه حجاز
زین همه ساز و سخن بود چه سود؟
کیست گوید به من آن چاه کجاست؟
یا آن کوه، بیابان در و دشت؟
غم دل تا با او بتوان گفت...
از که باید این جست...؟
راز دل پهان نیست پشت آن پرده چنگ
که همه دردم به نی و نای نواست
تو اگر گوش دهی یا ندهی
سخن این جا پیداست
خفته در نای نوا...
خفته در نای نوا..
ملک نامه-زمستان1390
 
پاسخ : ملک نامه

به نقل از maleck :) :
دلی دارم دلی خسته پراز درد
بروی گونه ام اشکی روان، سرد

شعرتون خیلی زیبا بود! بدون هیچ اغراقی اینُ میگم... حسن ختامی هم که داشت زیبایی اش را چند برابر کرد. چه می شود کرد دیگه... قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود؛ چون که می سوزد جهان از وی معطر می شود.
البته از نظر وزن عروضی و ... یک سری ایراداتی داره ولی خدشه ای به زیبایی مفهومش وارد نمی کنه.
امیدوارم شعرهای تازه تری از شما بخوانم همچنین نظرتون را راجع به شعرهای خودم در علی نامه بدانم..
موفقون و منصورون
 
پاسخ : ملک نامه

منم جای دگر پشت رودی
اينجا به نظر من اگر بنويسيد
منم جاي دگر درپشت رودي بهتره
چون وزنش قشنك تر ميشه
البته اين نظر منه
در كل بسيار عالي بود،مرسي
 
پاسخ : ملک نامه

به نقل از Roxan :
اينجا به نظر من اگر بنويسيد
منم جاي دگر درپشت رودي بهتره
چون وزنش قشنك تر ميشه
البته اين نظر منه
در كل بسيار عالي بود،مرسي

حرف شما درسته :) اون "در" موقع تایپش جا افتاده
 
پاسخ : ملک نامه

چرا جای محبت جای لبخند
چرا جای زبان نیک و پرقند

فقط با ترشی رویت ببینم
وداع و رفتنت را ماه خوشخند...؟
 
پاسخ : ملک نامه

این شعرو واس روز دانشجو سرودم و تو جشنمون خوندم :D :D
مثه پارسالم ازش خوب استقبال شد =D>

به نام مهربان یزدان دانا
دوباره قصه می گویم شمارا

ولی دیگر نه از وضع خورشت است
که آن رسوا شده در کل دنیا


سخن این دفعه از این دوستان است
سخن از باغ و از این بوستان است

زگلها و هزاران و خس و خار
سخن از این کلفتین پوستان است

سخن از باب فرهنگ است و آیین
میانه بین نه بالا و نه پایین

سخن گویم شمارا ای عزیزان
که این روی سخن هایم شمایین


کمی با خود به فکر اندر شدم دوش
که ناگه پف پفی پیچید درگوش

نگه کردم دلیلش را بجویم
که دیدم آب کتری آمده جوش

از آنجایی که دربش بسته بودی
در این سرما به جوش آمد چه زودی

به دنبال ره خالی شدن بود
چو چشمه که شود آخر چو رودی

چو ان آر تی و پی وی اند برابر (PV= nRT )
در بسته ببیند راه دیگر

برای برقراری تعادل
گزینش میکند این آب آخر

خلاصه بگذریم بحثم نه این است
نه صحبت از فیزیک و علم و دین است

سخن گفتم که از این دوستان است
نه از جنس بد و کالای چین است

یکی قلیان کشد قل قل کند مست
یکی دیگر به فکر مخ زدن هست

یکی دیگر دو زلفونش بتابه
یکی دل برده و دل داده از دست

یکی دلداده زلف زرین است
یکی در گیر چشم آتشین است

یکی درگیر این مشکین سبیلان (اشاره ب خودم :D )
یکی دلداده ماهی چنین است (بازم اشاره به خودم :D )

پس اینجا فکر درس و حل آن کیست؟
دلیل این همه آشفتگی چیست؟

کجا جوید کسی دانش؟ کجا؟ کو؟
کسی دیگر بگیرد نمره بیست؟
 
آخرین ویرایش:
پاسخ : ملک نامه

خیلی وقت بود شعر نذاشته بودم( نه اینکه نگفته باشم، اینجا نذاشته بودم :D ) گفتم ی غباری ازینجا بروبم :)
شعر نو زیاد نمیگم ولی بضی وقتا ک خیلی حرف دارم برا گفتن و نمیتونم بگم نوش میکنم :D
امیدوارم نظرات سازنده تون بسازدم :D

خدایا بس پریشانم
بسی زار و نزار و دیده گریانم
دلم خون و جگر سوزان و پر آتش
خدایا با دلم امشب دودست اندر گریبانم!
ببین اشکم!
ببین آهم!
ببین چون لاله صحرا جگر داغم!
خداوندا منم امشب چو تو تنهای تنهایم
تو میدانی ز تنهایی
ز بد عهدی جانانم
خدایا ناله ام بشنو
خدایا سینه ام بنگر
درون سینه ام باری خدا ایینه ام بنگر!
تو گفتی که صدایم کن
صدایت میکنم امشب
تو گفتی یاد ما کن
می کنم امشب
صدایت می کنم امشب
نگاهت میکنم امشب
دو دست در دامنت دارم
کم است دندان به دامان می کنم امشب
مرا امشب اجابت کن
مرا از درد راحت کن
مرا از درد تنهایی
خداوندا تو راحت کن!
کنارم باش و دستم گیر
مرا برهان ز هر تدبیر
مرا عاشق تر از فرهاد و مجنون کن
دلم چون خمره انگور
پر خون کن
که امشب بس پریشانم
بسی زار و نزار و دیده گریانم

تو میدانی چه می خواهم
تو میدانی چه می گویم
تو میدانی چرا امشب بسی بد حال و بد خویم
درون کاسه خالی
چه را بیهوده می جویم

خداوندا به تو من شرک ورزیدم
بجز تو در دلم مهر بتی دیگر
بگزیدم
گنه کردم
خطا کردم
به عشقت من جفا کردم
ولی یارب!
درون سینه اش
آیینه اش
روی تورا دیدم
ز مویش بوی خوب وصل تو جستم
ز دل زنگ ریا و کینه و کفران
به آب دیده ام شستم
تو گفتی دل مده؛ دادم!
نگه گفتی مکن؛ کردم!
دلش مشکن!
شکستم! لیک دستم را
دلش تا من نیازارم...
ولی می بینی ام امشب؟
که بس زار و پریشانم؟
دلی در سینه خون دارم؟

تو تنهایی! چرا؟
چون آدمی هر یک به دل مهر یکی دارد
تو می دانی چه دردی مشرکی دارد!
خداوندا منم چون تو
کمی دلگیر ازین شرکم
ولی دل بر نمیدارم
خدایا از جهان از تو
بجز مهرش نمی خواهم
خدایا نوکرت هستم
ولی آخر...
خدایا...
بار الها... من چه می گویم؟
چه می جویم؟
چرا بیهوده می پویم؟
نمیدانم!
نمیدانم!
نمیدانم!
نمیدانم!
خدایا من نمی دانم!
فقط عشقش ز من مستان
اگر از من گرفتی آن صنم، باشد!
ولی بندش ز دل مرهان!
خدایا شرک می ورزم...
ولی آخر خدایا... من غلط کردم!
غلط کردم!
غلط کردم!
پشیمانم ز گفتارم!
نمی خواهم ز تو جز تو!
ولی... من دوستش دارم!

8-9 خرداد 94
 
پاسخ : ملک نامه

آن شبی که از برم رفتی
شور شعر گفتنم هم رفت
خنده ام کمی نمایان شد
داغ رفتنت دلم را تفت

گریه ام خودش کمی پنهان
پشت خنده های تلخم شد
غنچه های سرخ رو بالش
هم شبانه خیس شبنم شد

آن شبی که رفتی از پیشم
عاشقانه گفتمت باز آ
گفتیم به طنز امروزی
اینکه فاز تو و من ماذا؟

رفتی و دلم که هم با تو
رفت و شور زندگیم مرد
غنچه های زندگی اما
ناشکفته در دلم پژمرد

از شبی که از برم رفتی
تلخی غمت به کامم شد
غصه و غم و دوصد ناله
هم به میمنت به نامم شد

با تو و نگاه شیرینت
عاشقی مرام و راهم شد
رفتی و پس از تو من انگار
عاشق کسی نخواهم شد....

بهار و تابستان 94.
 
پاسخ : ملک نامه

به نقل از مَلِکـــــــــ :
آن شبی که رفتی از پیشم
عاشقانه گفتمت باز آ
گفتیم به طنز امروزی
اینکه فاز تو و من ماذا؟

رفتی و دلم که هم با تو
رفت و شور زندگیم مرد

خب راستش من اصلاً بلد نیستم نقد کنم فقط نظرمو میگم!
اونایی که بلُد کردم یکم سخته خوندش ینی روون نیست مث بقیه ی بیتا
مثن پیشنهاد من واسه بیت:" گفتیم به طنز امروزی ..." اینه : گفتیم به طنز امروزی: / میگما فاز ما ماذا ؟ ((: #بداهه.
بیت بعدی که بلد کردم هم مثه قبلیه به نظرم. :-?? نمیتونم درس بخونمش.!

درکل خیلی خوب بود. /m\ ;;)


من انقد ذوق میکنم شماها میان شعراتونُ میذارین :دی ما که خودمون از این هنرا نداریم. :-<
 
Back
بالا