الان هم فیلم تنگسیر رو دیدم :-" معمولا یا فیلم رو میبینم یا کتابش رو میخونم. این رو فیلمش هم نگاه کردم. اول نسبت به تغییرات داستان یکم دافعه داشتم، اما آخرش دیدم چیز خوبی شده اتفاقا.
در شروع با اون شخصیت قوی و دلیر و همهچی تمومی که کتاب نشون داد روبرو نشدم. فکر کردم قرار نیست اصلا اونجوری باشه. گاوی که توی داستان با دلیری و مهارت و یکتایی نجات داده بود رو اینجا نفله کرد ((: خونهش رو بهتر از بقیه نساخته بود. کسی بهتر از بقیه نمیدیدش. چاه میکند و دکون جوفروشی توی بوشهر نداشت. انگار اون «آدم خاص» نبود. یه تنگسیر معمولی. وقتی میخواست بره امیدی به زنده برگشتن نداشت. توی داستان، به زنش میگه شاید بتونم فرار کنم و بیام دنبالتون. اینجا فقط خدافظی میکنه. اگه مردم کمکش نمیکردن خیلی زود میمرد. توی داستان مردم همچین نقش خاصی نداشتن، اما توی فیلم نصف قضیه مردم بودن. چیزی بیشتر از «شیرمحمد» نامیدن. جونشون رو فدا کردن! سیر کشتن ظلام توی فیلم منطقیتر بود. یعنی چی که چهارنفر رو بکشه و کل مردم خبر شن و نظمیه اونقدر بیخود باشه و هیچ گوهی نخوره؟ :-" سه نفر رو میکشه و بعد نظمیه کاری میکنه که نتونه چهارمی رو راحت بزنه. مردم با نظمیه درگیر میشن و شهر به هم میریزه. این متفاوت از مردمیه که فقط حرف بزنن. حتی اون ارمنی هم حمایتش کرد. البته تو کتاب هم رو حساب دوستی کمک کرد، اما نگفت که کار خوبی کردی و فلان =)) این رو نپسندیدم من. توی داستان بقدری شوکه شده بود که نگاهش نمیکرد. اینجا همون اول اول اوکی بود با قضیه. یا شاگرد ارمنی که تو کتاب میخواست کمک کنه و محمد نذاشت و گفت تنهایی میتونه، اینجا واسه یه پیغوم رسوندن کشته شد. پدر زنه رفت شورش راه انداخت و مردای روستا هم با تفنگچیا، دست خالی درگیر شدن. حالا تو کتاب تفنگ داشتن و منفعل بودنها :-" توی فیلم یک عمل جمعی دیدم و چوبک یک قهرمان تنها رو نشون داده بود که فقط تشویق میشد. البته توی فیلم هم کم کم شخصیت قهرمان محمد معلوم شد. وقتی مردم بعد از خون کردن راجع بهش حرف میزدن از دلیری و کاردرستیش گفتن. جنگ تنگک رو گفتن و اینا. انگار هرچقدر اول فیلم معمولی و خوار و زبون بود، رو به آخر فیلم دلیر و قوی بود. انگار رهبر قیامی شده باشه علیه ظلم با مردمی که پیش حکومت نظامی رو شکستن و خونشون رو دادن. اینا خیلی بهتر از یه انتقام شخصی و تکنفره بود درنظرم.