صوراسرافيل
کاربر خاکانجمنخورده

- ارسالها
- 1,415
- امتیاز
- 8,511
- نام مرکز سمپاد
- علامه حلى
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 0000
سعدی
به راستی اگر یک نفر در ایران شایان عنوان خداوندگار نثر و نظم فارسی باشد،سعدی است.چه در شعر و چه در نثر،واژگان او چنان گزیده شده اند که گویی در جای آنها هیچ واژه دیگری نتوان نهاد.هنر درجه اول بشری.
درباب سعدی می توان بسیار گفت اما حالا صرفا به او از جانب موضوع بحث می نگریم.
در احوالات سعدی،اینگونه آمده است که او شدیدا تنگ حوصله بوده،به گونه ای که وقتی به شیراز بازگشته بود و دو اثر مهم خود را تالیف کرده و تبعا شهرت بسیار یافته بود و افراد بسیاری نزد او محض کسب فضل می آمدند،پاسخ هیچ یک را نمی داد و روی می گردانید و تنها به جوانانی که زیبا بودند و ذوقش را بر می انگیختند پاسخ می گفت و وقع می نهاد.
مهم ترین آثار سعدی،گلستان،بوستان و غزلیات اوست.در هرسه اینها،چه در افکار شخص سعدی و چه در جامعه اطراف او،تمایلات عاشقانه کاملا متوجه مردان و پسران جوانست.
در گلستان،یک باب به “عشق و جوانی” اختصاص یافته است.تقریبا تمامی حکایات در این باب،اعم از خاطرات خود سعدی و آنچه که قصه پرداخته یا نقل کرده،درباره عشقی میانه دو مرد است،گویی اساسا در زمانه سعدی عشقی میان زن و مرد جریان نداشته.
در زمانه او،این امر بی کوچکترین قبحی رواج تمام داشت،تا بدانجا که زیبارویی نوعی از امتیاز اجتماعی برای مردان جوان محسوب می شد.این امر در گلستان کاملا منعکس است.در حکایتی،پدری پسر جوانش را که قصد هجرت از شهرشان دارد را نصیحت می کند و به او می گوید برای معاش در ولایتی غریب،یا باید پیشه وری ماهر،یا مردی عاقل و خردمند،یا ثروتمندی متمکن و یا جوانی زیبارو بود، چرا که “در یتیم را همه کس مشتری بود”.
و اما مواردی که سعدی از خاطرات شخص خود نقل کرده،همگی میانه او و مردی دیگرست.تمایلات او از جنس تمایلات رمانتیک است،یعنی عشقی عاطفی که از جنبه های تنانه نیز عاری نیست.گرچه نمی توان به یقین مانند اکثر افراد دریافت که آیا او با مردان ارتباط جنسی و همخوابگی نیز داشته یا نه.اما حسب اینکه عشق او در غزلیات و خاطراتش عشقی کاملا زمینی و تنانه است،محتملا روابط اینچنینی نیز در میان بوده باشد،که خلاف رسم روزگار او نیز نبود.
در حکایتی شرح می دهد که در جوانیش “چنانکه افتد و دانی” با پسری خوش چهره و خوش صوت سر و سری داشته.گویا با هم به اختلافی بر می خورند از یکدیگر متارکه می کنند.پس از چندی آن پسر به نیت آشتی بازمی گردد،اما سعدی او را از خود می راند،چرا که دیگر ریشش در آمده بوده.این دو بیت ذیل حکایت،در عین غریب بودن مضمون از حیث ظرافت شاعرانه فوق العاده است:
آن روز که خط شاهدت بود
صاحبنظر از نظر براندی
امروز بیامدی به صلحش
کش فتحه و ضمه بر نشاندی
و در ادامه اینکه:
گر صبر کنی ور نکنی موی بناگوش
این دولت ایام نکویی به سر آید
گر دست به جان داشتمی همچو تو بر ریش
نگذاشتمی تا به قیامت که بر آید
سؤال کردم و گفتم جمال روی تو را
چه شد که مورچه بر گرد ماه جوشیدهست؟
جواب داد ندانم چه بود رویم را
مگر به ماتم حسنم سیاه پوشیدهست
در حکایتی دیگر که احتمالا مربوط به میانسالی اوست چنین می پردازد که در مسجد جامع کاشغر،نوجوانی بسیار زیبا دیده و با او گفت و گویی داشته.آن پسر گرچه از اشعار سعدی خوانده بوده اما نمی دانسته که مرد مقابلش،سعدی است.بعدا و وقتی سعدی قصد ترک شهر داشته آن جوان می فهمد که مرد مزبور خود سعدی است.سراغ او آمده و از او می خواهد کمی بیشتر بماند بلکه او “حق خدمت به جای آورد”،اما سعدی عذر می طلبد و می رود،چرا که “چو گل بسیار شد پیران بلغزند”.
خود او درباب اینکه چرا در سالیان بعدتر از روابط عاشقانه پرهیز داشته اینگونه ابراز می کند که در جوانی عاشق کسی از همسالان خود (که به احتمال قوی مرد باشد)بوده و بسیار وابسته او.اما پس از چندی آن شخص فوت کرده.گویا سعدی هر روز بر سر خاک او می رفته و می گریسته.این مسئله چنان لطمه ای بر او وارد آورده که بعد از آن از عشق پرهیز داشته،حداقل خود اینطور ابراز کرده.
در غزلیات،بنا به سنت شعر فارسی و البته ذهنیت خود شاعر،معشوق شعر در اکثریت قریب به اتفاق موارد مذکر است و این امر در غزلیات او گاه به وضوح و گاه از معبر عبارات و اصطلاحات یا شناختی که از او و زمانه اش داریم مشهودست.
برخلاف غزلیات حافظ که عمدتا میان معشوق زمینی و معشوق عرفانی و الهی تاب می خورد،در غزلیات سعدی می توان به راحتی معشوق زمینی و الهی تمایز داد.عمده غزلهای او کاملا درباره معشوق و عشق زمینی است،و تعداد کمی هم متصوفانه و الهی.
غزلیات سعدی دقیقا مصداق دقیقی از مفهوم غزل است،به معنای بیان عواطف و احساسات آنی شاعر.مسئله مهم دیگر آنکه غزلیات سعدی از آن رندیگری مشهور حافظ عاری است،به این معنی که او در وصف عواطف عاشقانه خود کوچکترین امساکی نمی ورزد،حتی اگر صبغه اروتیک پیدا کند.
به طور مثال در این غزل که در حقیقت ستودن شور یک شب هماغوشی است،او چنین ابراز می دارد که میان من و تو صرفا این پیراهن حجابست و آن را هم می درم.و البته که به حقیقت غزل فوق العاده ای است.
مسئله ای که در نهایت می بایست به آن پرداخت اینست که چنین امری در اشعار رمانتیک امثال سعدی یا حافظ،برخلاف بسیاری از شعرای ادوار بعد،به رکاکت کلام یا هرزه نگاری نمی انجامد و به هیچ وجه زننده نیست و از هر نظر اصیل است.چنانچه در دوره های بعد،بنا به انحطاط روزافزون جامعه ایران،در بسیاری از شعرا این اصالت از میان رفت و در بسیاری از اشعار عواطف شاعر از رمانتیسم به نوعی از ابراز امیال جنسی نسبت به پسران و پسربارگی تقلیل یافت.
به راستی اگر یک نفر در ایران شایان عنوان خداوندگار نثر و نظم فارسی باشد،سعدی است.چه در شعر و چه در نثر،واژگان او چنان گزیده شده اند که گویی در جای آنها هیچ واژه دیگری نتوان نهاد.هنر درجه اول بشری.
درباب سعدی می توان بسیار گفت اما حالا صرفا به او از جانب موضوع بحث می نگریم.
در احوالات سعدی،اینگونه آمده است که او شدیدا تنگ حوصله بوده،به گونه ای که وقتی به شیراز بازگشته بود و دو اثر مهم خود را تالیف کرده و تبعا شهرت بسیار یافته بود و افراد بسیاری نزد او محض کسب فضل می آمدند،پاسخ هیچ یک را نمی داد و روی می گردانید و تنها به جوانانی که زیبا بودند و ذوقش را بر می انگیختند پاسخ می گفت و وقع می نهاد.
مهم ترین آثار سعدی،گلستان،بوستان و غزلیات اوست.در هرسه اینها،چه در افکار شخص سعدی و چه در جامعه اطراف او،تمایلات عاشقانه کاملا متوجه مردان و پسران جوانست.
در گلستان،یک باب به “عشق و جوانی” اختصاص یافته است.تقریبا تمامی حکایات در این باب،اعم از خاطرات خود سعدی و آنچه که قصه پرداخته یا نقل کرده،درباره عشقی میانه دو مرد است،گویی اساسا در زمانه سعدی عشقی میان زن و مرد جریان نداشته.
در زمانه او،این امر بی کوچکترین قبحی رواج تمام داشت،تا بدانجا که زیبارویی نوعی از امتیاز اجتماعی برای مردان جوان محسوب می شد.این امر در گلستان کاملا منعکس است.در حکایتی،پدری پسر جوانش را که قصد هجرت از شهرشان دارد را نصیحت می کند و به او می گوید برای معاش در ولایتی غریب،یا باید پیشه وری ماهر،یا مردی عاقل و خردمند،یا ثروتمندی متمکن و یا جوانی زیبارو بود، چرا که “در یتیم را همه کس مشتری بود”.
و اما مواردی که سعدی از خاطرات شخص خود نقل کرده،همگی میانه او و مردی دیگرست.تمایلات او از جنس تمایلات رمانتیک است،یعنی عشقی عاطفی که از جنبه های تنانه نیز عاری نیست.گرچه نمی توان به یقین مانند اکثر افراد دریافت که آیا او با مردان ارتباط جنسی و همخوابگی نیز داشته یا نه.اما حسب اینکه عشق او در غزلیات و خاطراتش عشقی کاملا زمینی و تنانه است،محتملا روابط اینچنینی نیز در میان بوده باشد،که خلاف رسم روزگار او نیز نبود.
در حکایتی شرح می دهد که در جوانیش “چنانکه افتد و دانی” با پسری خوش چهره و خوش صوت سر و سری داشته.گویا با هم به اختلافی بر می خورند از یکدیگر متارکه می کنند.پس از چندی آن پسر به نیت آشتی بازمی گردد،اما سعدی او را از خود می راند،چرا که دیگر ریشش در آمده بوده.این دو بیت ذیل حکایت،در عین غریب بودن مضمون از حیث ظرافت شاعرانه فوق العاده است:
آن روز که خط شاهدت بود
صاحبنظر از نظر براندی
امروز بیامدی به صلحش
کش فتحه و ضمه بر نشاندی
و در ادامه اینکه:
گر صبر کنی ور نکنی موی بناگوش
این دولت ایام نکویی به سر آید
گر دست به جان داشتمی همچو تو بر ریش
نگذاشتمی تا به قیامت که بر آید
سؤال کردم و گفتم جمال روی تو را
چه شد که مورچه بر گرد ماه جوشیدهست؟
جواب داد ندانم چه بود رویم را
مگر به ماتم حسنم سیاه پوشیدهست
در حکایتی دیگر که احتمالا مربوط به میانسالی اوست چنین می پردازد که در مسجد جامع کاشغر،نوجوانی بسیار زیبا دیده و با او گفت و گویی داشته.آن پسر گرچه از اشعار سعدی خوانده بوده اما نمی دانسته که مرد مقابلش،سعدی است.بعدا و وقتی سعدی قصد ترک شهر داشته آن جوان می فهمد که مرد مزبور خود سعدی است.سراغ او آمده و از او می خواهد کمی بیشتر بماند بلکه او “حق خدمت به جای آورد”،اما سعدی عذر می طلبد و می رود،چرا که “چو گل بسیار شد پیران بلغزند”.
خود او درباب اینکه چرا در سالیان بعدتر از روابط عاشقانه پرهیز داشته اینگونه ابراز می کند که در جوانی عاشق کسی از همسالان خود (که به احتمال قوی مرد باشد)بوده و بسیار وابسته او.اما پس از چندی آن شخص فوت کرده.گویا سعدی هر روز بر سر خاک او می رفته و می گریسته.این مسئله چنان لطمه ای بر او وارد آورده که بعد از آن از عشق پرهیز داشته،حداقل خود اینطور ابراز کرده.
در غزلیات،بنا به سنت شعر فارسی و البته ذهنیت خود شاعر،معشوق شعر در اکثریت قریب به اتفاق موارد مذکر است و این امر در غزلیات او گاه به وضوح و گاه از معبر عبارات و اصطلاحات یا شناختی که از او و زمانه اش داریم مشهودست.
برخلاف غزلیات حافظ که عمدتا میان معشوق زمینی و معشوق عرفانی و الهی تاب می خورد،در غزلیات سعدی می توان به راحتی معشوق زمینی و الهی تمایز داد.عمده غزلهای او کاملا درباره معشوق و عشق زمینی است،و تعداد کمی هم متصوفانه و الهی.
غزلیات سعدی دقیقا مصداق دقیقی از مفهوم غزل است،به معنای بیان عواطف و احساسات آنی شاعر.مسئله مهم دیگر آنکه غزلیات سعدی از آن رندیگری مشهور حافظ عاری است،به این معنی که او در وصف عواطف عاشقانه خود کوچکترین امساکی نمی ورزد،حتی اگر صبغه اروتیک پیدا کند.
به طور مثال در این غزل که در حقیقت ستودن شور یک شب هماغوشی است،او چنین ابراز می دارد که میان من و تو صرفا این پیراهن حجابست و آن را هم می درم.و البته که به حقیقت غزل فوق العاده ای است.
مسئله ای که در نهایت می بایست به آن پرداخت اینست که چنین امری در اشعار رمانتیک امثال سعدی یا حافظ،برخلاف بسیاری از شعرای ادوار بعد،به رکاکت کلام یا هرزه نگاری نمی انجامد و به هیچ وجه زننده نیست و از هر نظر اصیل است.چنانچه در دوره های بعد،بنا به انحطاط روزافزون جامعه ایران،در بسیاری از شعرا این اصالت از میان رفت و در بسیاری از اشعار عواطف شاعر از رمانتیسم به نوعی از ابراز امیال جنسی نسبت به پسران و پسربارگی تقلیل یافت.
