• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قفسه کتاب تیکه ای از کتاب

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Moon comes up
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Moon comes up

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
538
امتیاز
4,012
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
ماه
سال فارغ التحصیلی
0000
در این بخش از قفسه کتاب
متنی از کتابی مورد علاقه خود را بنویسید یا عکس آن متن را به اشتراک بگذارید
و آن کتاب رو معرفی کنید😁💙💙💙
 
اگر کتاب ها و فیلم ها یک خوبی داشته باشند این است که باعث می شوند برای مدتی همه چیز را فراموش کنی.
فراموش کردن بخش بسيار مهمی از پشت سر گذاشتن اندوه است.
به امید دلبستم|لنکالی

البته کتابِ مورد علاقم نیست اما تکست های خوب زیاد داره*
 
اگر قرار باشد از کسی متنفرم باشم خیلی وقته پیش در هم می‌شکستم و نابود می‌شدم.
 
Grown men don't have enough things they're afraid of on thus planet to become good at running.
-My Friends, Fredrick backman​
 
از انسان‌ها دل‌زده شده بودم. در رفتارشان جز فریب و خودخواهی نمی‌دیدم. اما گربه‌ای که کنار بخاری خوابیده بود ، یا اسبی که با چشمان آرام نگاه می‌کرد،
در وجودشان راستی و صلحی بود که در انسان‌ها گم شده بود.
برای همین، ترجیح می‌دادم کنار آن‌ها بنشینم
و صدای نفس کشیدنشان را بشنوم،
تا اینکه با انسان‌ها درباره فضیلت حرف بزنم.

لئو تولستوی ، اعتراف
 
زمان که با گذشت خود پاره‌ای دردها را فرو می‌نشاند، درد تقدیر بیدادگر ایران را جانکاه‌تر می‌کند.
ملت ایران محکوم به نابودی سیاسی و بردگی اقتصادی شده است. دنیا صدای آن‌ها را نمی‌شنود، چون ضعیف و آسیایی‌اند و در سایه قفقاز.
ملت با همه بی‌رحمی‌هایی که دیده راه اعتراض ندارد. ترس، ترس روزمره چندش‌آور از زندان و شکنجه و طناب دار.
دیگر چیزی از عمر من باقی نمانده و اگر بتوانم با ریختن خونم، کشورم را از شر این حاکم جبار نجات دهم، جانم را به قیمت خوبی فروخته‌ام

اختناق ایران، نشر ماهی
 
تنهايى وغم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتى كه درميان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست.

سمفونی مردگان
 
درکی میان آنان نیست. وجود ندارد و هرگز هم وجود نخواهد داشت. آن‌ها که تمام زندگی‌شان در امان بوده‌اند و آن‌ها که سقف‌ها، دیوارها و خانه‌ها بر سرشان خراب شده است. آن‌ها که خاکی محافظت‌کننده داشته‌اند و آن‌ها که خاک خونینشان را ترک گفته‌اند. آن‌ها که خانه‌ای داشته‌اند و آن‌ها که در دنیا دنبال آجری برای خودشان بوده‌اند. آن‌ها که شب‌ها خوابيده‌اند و آن‌ها که شبانه به دریا زده‌اند. آن‌ها که مغرورانه سرشان را بالا گرفته‌اند که این خاک من است؛ و آنان که مویه‌کنان به زانو افتاده‌اند که این خاک من است.
-سازمان طراحی، جلد اول:مسافر
آرمینا سالمی
 
زرتشت به شهر بزرگ نگاهی انداخت و دیری خاموش ماند. سرانجام چنین گفت: نه تنها این دیوانه که این شهر بزرگ نیز مرا به تهوع میاورد. در این و در آن چیزی نیست که بهتر شود یا بدتر.
وای بر این شهر بزرگ! ایکاش اکنون میدیدم آن تنوره ی آتش را که این شهر در آن خواهد سوخت.زیرا چنین تنوره هایی باید پیش درآمد نیمروز بزرگ باشند ، باری این نیز هنگام و تقدیر خویش را دارد.
اما ای دیوانه ، برای بدرود این آموزه را پیشکش تو میکنم : آنجا که نمیتوان عشق ورزید باید گذاشت و گذشت.
چنین گفت زرتشت و دیوانه و شهر را گذاشت و گذشت.

چنین گفت زرتشت.فردریش نیچه
 
Back
بالا