بازی تضاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع MAAAN
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

MAAAN

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
82
امتیاز
12
نام مرکز سمپاد
تهران
سلام این پست مربوط به شخصیت پردازیه .یعنی مثلا قراره این قوه را در خودمون پرورش بدیم.

کار این طوریه .قراره 3 تا شخصیت توپ در آخر داشته باشیم.
یک آدم سفید ،یک آدم سیاه و یک آدم خاکستری.
از اسم گرفته تا عادتهاشون را میتوانید این جا بنویسید.
ولی ادامه شخصیت های قبلی را بنویسید.
 
پاسخ : بازی تضاد!

شخصیت خاکستری:

یک پیرمرد 65 ساله.
در جنگ جهانی خدمت کرده.
بعد از جنگ مدت 2 سال خانواده اش رو ترک کرده و در دامنه آلپ زندگی کرده.
آدم کم حرفیه.
 
پاسخ : بازی تضاد!

ادامه ی خاکستری:

تو برمن تو آلمان متولد شده. قدش 178 و لاغر هست و موهاش کم پشته و وسط سرش کچل شده تقریبا. صورت خیلی لاغری داره و چروک خورده و معمولا لباس هاش ترکیب آبی روشن و خاکستری هستن.
ظاهرش بد اخلاقه کمی و کمتر لبخند می زنه و انگار بی تفاوت به نظر میاد، ولی خیلی دقیقه و همیشه با نگاهاش همه چیز رو دنبال می کنه.
همیشه اصرار داره که از عینک نزدیک بینش استفاده نکنه.
بی اعتماده و تقریبا به هیچ کس جز خودش اعتماد نداره.
با کسی درد و دل نمی کنه و موقعی که عصبانی میشه، می ره کنار رودخانه ی نزدیک خونه اش و با چاقوی کوچیکی که تو جیب شاوارش داره، شروع به تراشیدن نی می کنه.
هر روز هم اسلحه ی قدیمیش رو که به نظرش مقدس هست دستمال می کشه.
 
پاسخ : بازی تضاد!

ادامه خاکستری:

وقتی از جنگ بر میگرده می بینه خانواده اش همشون کشته شدن . چند سالی سعی کرد دنبال قاتلشون بگردد ولی موفق نشد.
یک کتاب جیبی دارد که پر از نقاشی هایی از سنگ های کنار رودخانه است.
بعد از این همه سال دوباره یاد حوادث تلخ چند سال پیش افتاده.

شعارش در زندگی: تو فقط میتوانی عدالت را درباره خودت برقرار کنی!
 
پاسخ : بازی تضاد!

كم حرفه و دوستي هم بعد مرگ خانوادش نداشته
 
پاسخ : بازی تضاد

هنوزم که هنوزه روحیه ی نظامی داره ولی نمیتونه از احساساتشم بگذره . بعضی وقتا واقعا دلش برای خانوادش و قدیما تنگ میشه ...
 
پاسخ : بازی تضاد

زندگیش تقریبا روند یکنواختی داره...
عادت داره هرروز صبح بره ت کافی شاپ نزدیک خونه شونه بشینه و قهوه بخوره...
مغازه دارا همه میشناسنش ولی کسی هنوز نتونسته باهاش صمیمی بشه....
یه میز کوچولوی گرد تو اتاقش داره که عکس اعضای خانواده شو روشون چیده,گاهی ساعتها محو اون عکس ها میشه و یادش میاد که چه آدم سرزنده و شادی بوده...
.
.
.
 
پاسخ : بازی تضاد

تو صبح های سرد و مه گرفته الپ روی برف های سرد میشینه و سعی می کنه زمستون المان رو بیاد بیاره ولی به جاش اون جنگ تلخ درون سرمای زمستون از جلو چشماش رد میشه سرمای روسیه جایی که دوستانش و کسایی رو که می شناخت یخ زده پیدا می کرد اما فرمانده به پیشروی اصرار می کرد اما دیگه اینطوری نمیشد سربازا یکی یکی می مردند نه راه پیش بود نه راه پس چند روز بعد 3یا 4 نفر بیش تر زنده نبودند
از سرما به به خانه ای که فکر میکرد مانند دیگر خانه ها خالی است و ساکنان ان مانند دیگران به شرق روسیه پناه برده اند رفت اما اشتباه می کرد ان پیرمرد روستایی با ان لهجه خنده دارش او را از سرمای کشنده روسیه نجات داد . ......
 
Back
بالا