• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دفتر غمنامه من

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع ISO9002
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ISO9002

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
947
امتیاز
1,656
نام مرکز سمپاد
شهید قدوسی
دانشگاه
صنعتی امیرکبیر
در دل ابرهای پرتلاطمی که بر آسمان دلم تکیه زدند، لکه های سیاه ازدحام شهر، خودنمایی میکند؛
ازدحامی که سکوتی بهت انگیز آنرا فرا میگیرد.

دفتر غمنامه من همچنان بارانی است.
گاهگاهی خیزش غرنده رعد، بغض دلم را می شکند. اما، محو میشود، پیش از آنکه، شنیده شود...
گاهگاهی، میزند رگباری، تا فرو شوید اندوه دلم. چه خیالی! چه خیالی! میدانم، دفتر غمنامه من همچنان بارانی است.
گاهگاهی فریادی میزنم در سکوت خویش، تا بگویم،
غرور خویش را، زیر پای وجود خویش
له کردم.

چه سکوت غم انگیزی! ابرها، همچنان باقی برجا!
دفتر غمنامه ی من، همچنان بارانی است.


س. باران
آغاز دفتر سوم، غم نامه ها؛ 5 دیماه 1388
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

فضایی که تو ذهن خواننده ایجاد می کنه جالبه!
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

نمیدونم چه تشابهی با نوشته های شاملو داره؛ که نباید خوندش. باید شنیدش.
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

من توی ِ خیلی از متن ها غایت ِ نوشته رو نمیتونم درک کنم ...

الان خواننده به کجا میرسه ... ؟!

تصویر ِ ذهنی ِ تو در پس ِ کلمات ُ زیبایی های ِ لفظی ش گم میشن ...

من فکر میکنم دیگه دوران ِ ارمان شهرها منسوخ شده باشه

* این برداشت ِ عقلی م و حرفه ایم

------------------------------

بسی مشعوف گشتیم

* برداشت احساسی م
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

خوب می فهمم ازدحامی که سکوتی بهت انگیز احاطه اش می کند یعنی چه . خیلی خوب ...
و ای کاش دفتر غم نامه ی من کمی _ فقط کمی _ باران می خورد ...
این چشم ها دیگر نای اشک ریختن ندارند ...
و دفترم ترک بر می دارد ...

چه خیالی !
--
آفرین .
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

به نقل از marlik :
من توی ِ خیلی از متن ها غایت ِ نوشته رو نمیتونم درک کنم ...

الان خواننده به کجا میرسه ... ؟!

تصویر ِ ذهنی ِ تو در پس ِ کلمات ُ زیبایی های ِ لفظی ش گم میشن ...

من فکر میکنم دیگه دوران ِ ارمان شهرها منسوخ شده باشه

* این برداشت ِ عقلی م و حرفه ایم

------------------------------

بسی مشعوف گشتیم

* برداشت احساسی م

بسیار نقد متین و زیبایی بود. و چقدر خوبه که ما در مورد نوشته ها تبادل نظر داشته باشیم. برای شروع باید این رو بگم که این مقدمه و به نوعی معرفی نامه یک دفتره و به خودی خودش متنی نیست. یعنی من متن حسابش نمیکنم.

اما در مورد نقد. خب نقد ظریفی بود. اما سلیقه ها متفاوته. اتفاقا من احساس میکنم نوشته هایی که در اون نویسنده از ابتدا تا انتها هدف و مفهوم ذهنیش رو بسط میده منسوخ شده. تو این نوشته ها، نویسنده عملا خودش با دستای خودش مفهوم و هدف ذهنیش رو نخ نما میکنه. من دوست دارم تا در نوشته ها فقط اشاره های ظریف و البته نسبتا پراکنده و بجایی به مفاهیم داشته باشم. که مفهوم رو مخاطب خودش بپرورونه. هر طور و در هر سطحی که برداشت میکنه.

و فکر می کنم که دوره نوشته هایی که نویسنده از ابتدا غایت رو به وضوح میاره و خودش مفهوم و متن رو به پایان میرسونه گذشته. من متنها و اصولا داستانهایی رو می پسنم که جا برای خیال پردازی مخاطب داره.

نوشته هایی به این سبک یعنی نوشته هایی که در اون نویسنده تا حد زیادی مفهوم رو روش تاکید میکنه و متن رو به یک هدف خاصی می رسونه، بیشتر به مقاله یا نوشته های روزنامه نگاری شبیه اند. شما اشعار حافظ رو در نظر بگیرید. عملا پراکنده اند. حافظ یک مفهوم رو در یک بیت بهش اشاره میکنه معمولا. و هیچ موقع حافظ هدفش رو و مفهومش رو به وضوح اعلام نمیکنه. همینه که حافظ مخاطب از تمام افکار و اقشار داره.

البته مفهوم رو با فضاسازی اشتباه نگیرید. فضاسازی باید بر تمام بدنه متن به طور یک سان حاکم باشه.

سعی میکنم در ادامه متن های بیشتری بذارم. البته این متن ها بیشتر مفاهیم شخصی دارن ولی گاها هم می تونن اجتماعی معنا بشن.
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

من نمی فهمم سبک نوشتتون چیه!
اولش انگار می خواین یه قطعه ی ادبی رو شروع کنین ولی بعدش تبدیل به شعر نو می شه و سهراب...!
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

شما میگوئید غرورتونو رو با وجودتون لهٔ کردید.این متن به نظر متنیست که غمی رو در دل توصیف می‌کنه و تشویشی که در دل وجود داره درحالی که فرد به ظاهر سکوت کرده.خوب با توجه به اون غرور آیا این متن یه نقده اجتماییه؟
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

نچ

غایت باعث میشه هروخت خواننده زد تو جاده خاکی ، هدایت ِش کنه به مقصد ِ ذهنی ِ ما

چیزی که نویسنده میخاد بگه
 
پاسخ : دفتر غمنامه من

سعید، نمی خوای ادامه غم نامه هات رو بنویسی؟!
 
Back
بالا