تعریف شما از شعر

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع ibtkm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ibtkm

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,678
امتیاز
3,395
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
تهران
دانشگاه
دانشگاه تهران
تعریفتون از شعر چیه؟ آیا مانند اکثر مردم نظرتون اینه که اگه کلمات یک نوشته‌ای رو جا به جا کنیم، شعر به وجود میاد؟ یا باید ویژگی‌های دیگه‌ای هم داشته باشه؟ چه ویژگی‌هایی؟

چه شعری به نظرتون قویه؟ مثلا چه ویژگی‌های داشته باشه تا قوی محسوبش کنید؟

بعد از اینکه یه بحثی شکل گرفت، خودمم نظرمو می‌گم و همچنین می‌گم که چرا هیچ ارزشی برای شعر‌های فردوسی قائل نیستم و مثلا حافظ رو اسطوره می‌دونم
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

دقيقاً كى گفته كه "اگه کلمات یک نوشته‌ای رو جا به جا کنیم، شعر به وجود میاد؟" اكثر مردم؟!

به نظرم شعر، يه جور ديگه ديدن خيلى از مفاهيمه و بيان اون، طورى كه به دل بشينه. (فك كنم بعداً بيام تعريفمُ كامل تر كنم.)

شعر قويم شعريه كه به هردوتا چيزى كه بالا گفتم رسيده باشه به نظرم. امّا نميشه گفت شاهنامه ضعيفه چون به اوّلى كمتر رسيده مثلاً! چون تو بعضى شعرا فقط به يكى از موردايى كه بالا گفتم، امّا خيلى قوى پرداخته شده.

پ.ن:خودمم نفهميدم چى گفتم! 8-|
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

به نقل از نرگس² :
دقيقاً كى گفته كه "اگه کلمات یک نوشته‌ای رو جا به جا کنیم، شعر به وجود میاد؟" اكثر مردم؟!

به نظرم شعر، يه جور ديگه ديدن خيلى از مفاهيمه و بيان اون، طورى كه به دل بشينه. (فك كنم بعداً بيام تعريفمُ كامل تر كنم.)

شعر قويم شعريه كه به هردوتا چيزى كه بالا گفتم رسيده باشه به نظرم. امّا نميشه گفت شاهنامه ضعيفه چون به اوّلى كمتر رسيده مثلاً! چون تو بعضى شعرا فقط به يكى از موردايى كه بالا گفتم، امّا خيلى قوى پرداخته شده.

پ.ن:خودمم نفهميدم چى گفتم! 8-|
منظورم هر نوع نوشته‌ای نبود. منظورم به طور خاص "شیوه‌ی بلاغی" بودش. الان هر کسی جای ارکان رو عوض می‌کنه می‌گن فلانی چیز ادبی گفته، یه مقدار وزن دارش می‌کنه می‌گن فلانی شعر گفته.

منظورت از یه جور دیدن ، چیزهای نظیر تشبیه و ایناس؟ نظر شخصیم اینه که این می‌تونه ویژگی مهم یک شعر باشه! ولی تعریف شعر نیست! داخل یک متن معمولی هم می‌شه این یه جور دیدن‌ها رو مشاهده کرد ولی آیا شعر محسوب می‌شن؟ نه.
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

نه، مثلاً منظورم اين بود: "حوالىِ گريه هاى ما سالِ پربارانى بود..." اين به نظر من يه مثال از "عادى نديدن"ـه. متن عادى منظورت چيه؟ متنى كه وزن عروضى خاصى نداره مثلاً؟ اين جائه كه يكى همچين چيزىُ با موسيقى كلمات و ... تركيب مى كنه و نتيجه مى شه شعر سپيد!
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

به نقل از نرگس² :
نه، مثلاً منظورم اين بود: "حوالىِ گريه هاى ما سالِ پربارانى بود..." اين به نظر من يه مثال از "عادى نديدن"ـه. متن عادى منظورت چيه؟ متنى كه وزن عروضى خاصى نداره مثلاً؟ اين جائه كه يكى همچين چيزىُ با موسيقى كلمات و ... تركيب مى كنه و نتيجه مى شه شعر سپيد!
خب به نظر من این شعره! ببینید شعر باید تو کلمات کمتر حرف بیشتری رو بزنه! این مهمترین ویژگی شعره که خیلی اوقات یه چیزی همین رو داشته باشه شعر محسوب می‌شه! به عنوان مثال، اشعار فردوسی دقیقا همون معادل حرف‌های روزمره‌ی ما هستن که صرفا جا به جا شدن و به نظرم اصلا شعر حساب نمی‌شه. صرفا یک متن منظومه که متاسفانه متن منظوم رو بعضی‌ها به عنوان شعر تلقی می‌کنند. ولی حافظ،‌ هر بیتش بیان کننده خیلی چیزهاست و همین باعث می‌شه که درباره‌ی معنی بیت‌های حافظ نشه نظر قطعی داد! برای همینه که نظرم اینه که حافظ یه اسطورس.
یه مثال خیلی خوب دارم. شما <a href="http://www.gvsu.edu/english/cummings/issue10/Landles10.html"> این </a> لینک رو حتما مطالعه کن. هر چند که در حال ترجمه کردنش هستم! یک مثالی داره درباره‌ي a leaf falls, loneliness . من این رو خوندم، کلا دیدم به شعر عوض شد! مثلا اونجا وقتی دو تا f به اون صورت پشت سر هم اومده ( مثلا وقتی یک f تموم می‌شه یک f دیگه شروع می‌شه)، شاعر خواسته یه چیزی رو بیان کنه. در انتها متوجه می‌شید که این ۳ ۴ کلمه، چند تا چیز رو می‌خواد بیان کنه! این شعره. نه چیزهایی که فردوسی می‌گه مثلا.
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

ببين، به نظر من اين "حرف بيشتر تو كلمات كمتر"، صرفاً يكي از نمونه كارها/هنرها/(كلمه پيدا نميشه) ايه كه شاعر ميتونه توي شعر به كار ببره براي قوي كردنش. بعد مثلاً توي ادبيات حماسي، اين گزينه رو كمتر ميشه پيدا. كرد؛ به جاش اغراقاي خيلي قوي اي توي اين شعرا، و مخصوصاً شعر فردوسي هست. و به نظرم اغراقم يكي از اون كارها/هنرها/(كلمه پيدا نميشه)ئه.
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

اين تاپيكه آپ شه. ;D
به نظر من انقد راحت نمي‌شه درباره‌ي شاهنامه نظر داد. بايد كل شاهنامه رو خوند و از رو داستانا و بيتا و كلمه‌هاش راحت نگذشت. مثلاً پويا يه شعر انگليسيُ مثال زد كه دو تا f به اون صورت پشت سر هم اومده ( مثلا وقتی یک f تموم می‌شه یک f دیگه شروع می‌شه). خب، مگه ما شاهنامه رو كامل پژوهيديم كه بگيم همچين چيزي نداره؟
يه مثال خيلي خيلي كوچيكش:
بـبـيـنيـم تـا اسبِ اسـفـنـديـار سوي آخـور آيـد هـمـي بي سوار
وگــر بــاره ي رستـمِ جـنگجوي بـه ايـوان نـهـد، بي خداوند روي​
توي اين قسمت، فردوسي اصلاً مستقيم نيومده از رستم يا اسفنديار طرفداري كنه. اما اگه به كلمه‌هاي انتخاب شده تو دو تا بيت دقت كنين، مي‌بينيم كه:
اسب اسفنديار، در برابر باره‌ي رستم
اسفنديار بدون هيچ صفتي، رستم با صفت جنگجو
آخور، در برابر ايوان
سوار، در برابر خداوند

نظر شما چيه؟
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

اصولا شعر رو چیزی میدونن و میدونم ک ادبی باشه و از دل بر بیاد و به دل هم بشینه.
توی شعر احساس و ادب خیلی مهمه تا جایی که اگه وجود نداشته باشه شعر تبدیل میشه به نثر و یا یک نوشته ی منظوم.
شاهنامه خیلی جاهاش فقط نظم هست ینی چیزی که بشه بهش گفت شعر وجود نداره.البته من از خوندنش اگه چیزی متوجه بشم لذت میبرم :دی
و خب حافظ نظم نمیگه.شعرهاش ناب هستن.پر از احساس و آرایه های ادبی استعاره و مجاز و اینها.یعنی به تنهایی فهمیدن معنی کلمات برای درک شعر کافی نیست.بر عکس شعر های شاهنامه!
این از این:دی

برای شعرهای بدون وزن هم به نظرم داشتن یه سوژه ی خوب که خوب با احساس پرداخته شده باشه و بتونه روی خواننده تاثیر بذاره هرچند کم شعر محسوب میشه....
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

به نظر من شعر اونیه که کلماتش به طور خلاقانه و زیبایی کنار هم قرار گرفته باشه و بشه باهاش ارتباط بر قرار کرد!!!
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

به نقل از sahere :
اصولا شعر رو چیزی میدونن و میدونم ک ادبی باشه و از دل بر بیاد و به دل هم بشینه.
توی شعر احساس و ادب خیلی مهمه تا جایی که اگه وجود نداشته باشه شعر تبدیل میشه به نثر و یا یک نوشته ی منظوم.
شاهنامه خیلی جاهاش فقط نظم هست ینی چیزی که بشه بهش گفت شعر وجود نداره.البته من از خوندنش اگه چیزی متوجه بشم لذت میبرم :دی
و خب حافظ نظم نمیگه.شعرهاش ناب هستن.پر از احساس و آرایه های ادبی استعاره و مجاز و اینها.یعنی به تنهایی فهمیدن معنی کلمات برای درک شعر کافی نیست.بر عکس شعر های شاهنامه!
این از این:دی

برای شعرهای بدون وزن هم به نظرم داشتن یه سوژه ی خوب که خوب با احساس پرداخته شده باشه و بتونه روی خواننده تاثیر بذاره هرچند کم شعر محسوب میشه....
ساحره جان از تو بعید بود چنین اظهار نظری
این دید شاید کمی خودپرستانه باشه ولی به نظر من نمیشه کسی که نو میگه رو شاعر دونست
باید یه وازه دیگه واسش انتخاب کرد
شعر نیمایی بازم وزن داره و خیلی قوی هست
ولی دیگه بعضی شعر های نو از نثر هم مسخره ترن
با عرض پوزش
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

ببین
تو حیطه ادبی به اون ها میگن شعر
بعد هم خودت داری میگی بعضیهاش نثرن نه همه شون!!!
ب نظر تو شعر فقط همینه که بتونی یه سری کلمات رو کنار هم بچینی و اون وزن خاص شعری رو هم رعایت کنی؟
من خیلی از شعر های نو رو به خیلی از به قول تو شعر ها ترجیح میدم!
مهم حرفیه که توی شعر گنجونده شده.حالا بستگی داره شاعر چطور بطونه اون حرف رو به بهترین شکل بگه....
حرفت خیلی بیشتر از یکم خودپرستانه بود :-"
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

با ساحره موافقم .

بنظرم انتقال ِ احساسات ِ شاعر خیلی مهمه تو شعر. وقتی یه چیزی بگی که فقط وزن و آهنگ ِ قشنگی داشه باشه شعر نیست به نظرم :دی
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

به نقل از sahere :
ببین
تو حیطه ادبی به اون ها میگن شعر
بعد هم خودت داری میگی بعضیهاش نثرن نه همه شون!!!
ب نظر تو شعر فقط همینه که بتونی یه سری کلمات رو کنار هم بچینی و اون وزن خاص شعری رو هم رعایت کنی؟
من خیلی از شعر های نو رو به خیلی از به قول تو شعر ها ترجیح میدم!
مهم حرفیه که توی شعر گنجونده شده.حالا بستگی داره شاعر چطور بطونه اون حرف رو به بهترین شکل بگه....
حرفت خیلی بیشتر از یکم خودپرستانه بود :-"
منم که با کل بنیاد شعر نو مخالف نیستم
ولی میگم اوتارو دیگه باید گذاشت مثلا تو دسته ی نوشته های احساسی مثلا
میدونم تو فرهنگ ادبی به چی میگن شعر ولی اون چیزی که در ذهن من و خیلی های دیگه جا افتاده حداقل موزون بودنه
اون ضربه های لطیف شاعرانه
که بعضی شعر نما ها اونو ندارن
ولی حرفت منطقی بود :)
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

به نقل از پویا م :
خب به نظر من این شعره! ببینید شعر باید تو کلمات کمتر حرف بیشتری رو بزنه! این مهمترین ویژگی شعره که خیلی اوقات یه چیزی همین رو داشته باشه شعر محسوب می‌شه! به عنوان مثال، اشعار فردوسی دقیقا همون معادل حرف‌های روزمره‌ی ما هستن که صرفا جا به جا شدن و به نظرم اصلا شعر حساب نمی‌شه. صرفا یک متن منظومه که متاسفانه متن منظوم رو بعضی‌ها به عنوان شعر تلقی می‌کنند. ولی حافظ،‌ هر بیتش بیان کننده خیلی چیزهاست و همین باعث می‌شه که درباره‌ی معنی بیت‌های حافظ نشه نظر قطعی داد! برای همینه که نظرم اینه که حافظ یه اسطورس.
یه مثال خیلی خوب دارم. شما <a href="http://www.gvsu.edu/english/cummings/issue10/Landles10.html"> این </a> لینک رو حتما مطالعه کن. هر چند که در حال ترجمه کردنش هستم! یک مثالی داره درباره‌ي a leaf falls, loneliness . من این رو خوندم، کلا دیدم به شعر عوض شد! مثلا اونجا وقتی دو تا f به اون صورت پشت سر هم اومده ( مثلا وقتی یک f تموم می‌شه یک f دیگه شروع می‌شه)، شاعر خواسته یه چیزی رو بیان کنه. در انتها متوجه می‌شید که این ۳ ۴ کلمه، چند تا چیز رو می‌خواد بیان کنه! این شعره. نه چیزهایی که فردوسی می‌گه مثلا.

الان فرض کن من یه اسمایلی گذاشتم که داره با دست میکوبه تو سرش

واقعا چرا اینقد سطحی به اشعار فردوسی نگاه میکنین؟

به نظرت اگه فردوسی شعر نمیگفت حافظ میتونست بگه؟
فردوسی زبان فارسی رو زنده کرد و اونقدم خوب این کارو انجام داد که ما الانم با شعراش به راحتی ارتباط برقرار میکنیم
قبول دارم شعر حافظ از دید صوری قشنگ تره ولی:
دیوان حافظ ۴۷۵۱ بیته شاهنامه60000 بیت!میبینی که بیش از 15 10 برابره
بعدشم حافظ اولا وقتی شعر گفت که زبان فارسی زنده بود و خیلیا از جمله سعدی جونم ;D توش کارای خارق العاده ای کرده بودن ولی فردوسی از یه زبان رو به انقراض استفاده کرد
حافظ محدودیت نداشت و هرجا که خواست از کلمات عربی استفاده کرد ولی فردوسی سعی بر این داشت از کلمات فارسی استفاده کنه

بسه یا بگم بازم؟

تعریف شعرم یه چیز جالبی یه جایی خوندم که میگفت:به تعداد شعرای خوب تعریف واسه شعر وجود داره
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

به نقل از داماد مسعودی :
الان فرض کن من یه اسمایلی گذاشتم که داره با دست میکوبه تو سرش

واقعا چرا اینقد سطحی به اشعار فردوسی نگاه میکنین؟

به نظرت اگه فردوسی شعر نمیگفت حافظ میتونست بگه؟
فردوسی زبان فارسی رو زنده کرد و اونقدم خوب این کارو انجام داد که ما الانم با شعراش به راحتی ارتباط برقرار میکنیم
قبول دارم شعر حافظ از دید صوری قشنگ تره ولی:
دیوان حافظ ۴۷۵۱ بیته شاهنامه60000 بیت!میبینی که بیش از 15 10 برابره
بعدشم حافظ اولا وقتی شعر گفت که زبان فارسی زنده بود و خیلیا از جمله سعدی جونم ;D توش کارای خارق العاده ای کرده بودن ولی فردوسی از یه زبان رو به انقراض استفاده کرد
حافظ محدودیت نداشت و هرجا که خواست از کلمات عربی استفاده کرد ولی فردوسی سعی بر این داشت از کلمات فارسی استفاده کنه

بسه یا بگم بازم؟

تعریف شعرم یه چیز جالبی یه جایی خوندم که میگفت:به تعداد شعرای خوب تعریف واسه شعر وجود داره
حالا جان من بگو اگه خودت عشق سبک خراسانی نبودی بازم اینارو میگفتی؟ :-w :-w :-*
گرچه حرفات درسته ;D ;D
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

شعر یه مفهوم بزرگ و مقدسه که هیچ کس حق به بازی گرفتن اونو نداره.
من خودم به این نتیجه رسیدم که واقعا درمورد خودم با لطافت روح و روان ارتباط مستقیمی داشته.
من خودم عاشف شعر نو هستم اما واقعا از بعضی از شعر هایی که انگار این قالب و نوع رو به مسخره گرفتن اصلا خوشم نمی یاد.
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

بنظرم مقدمه كتاب بهترين اميد اخوان رو بخونيد كمك ميكنه ب ساختن ي تعريف خوب!!!بمن چاپ 1348اش ارث رسيده دست نويسه!!!!!نميدونم چاپ جديدش هس يا چطوريه!!
 
پاسخ : تعریف شما از شعر


شعر :

گره خوردگی عاطفه و خیال :)

تعریفی که از استادم گروس عبدالملکیان برایم به جا مانده !
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

شعر، حرف دلِ شاعره
شعر، خودبه خود به زبون شاعر میاد، ینی با فکر نمیشه شاعر شد! اینجوری نیست که یکی بیاد بشینه بگه من میخوام شعر بِسرایم !
شعر باید احساساتِ طرفو مخاطب قرار بده !
شعر، فقط چیدن کلمه های هم وزن کنار هم نیست !
 
پاسخ : تعریف شما از شعر

به نقل از داماد مسعودی :
الان فرض کن من یه اسمایلی گذاشتم که داره با دست میکوبه تو سرش

واقعا چرا اینقد سطحی به اشعار فردوسی نگاه میکنین؟

به نظرت اگه فردوسی شعر نمیگفت حافظ میتونست بگه؟
فردوسی زبان فارسی رو زنده کرد و اونقدم خوب این کارو انجام داد که ما الانم با شعراش به راحتی ارتباط برقرار میکنیم
قبول دارم شعر حافظ از دید صوری قشنگ تره ولی:
دیوان حافظ ۴۷۵۱ بیته شاهنامه60000 بیت!میبینی که بیش از 15 10 برابره
بعدشم حافظ اولا وقتی شعر گفت که زبان فارسی زنده بود و خیلیا از جمله سعدی جونم ;D توش کارای خارق العاده ای کرده بودن ولی فردوسی از یه زبان رو به انقراض استفاده کرد
حافظ محدودیت نداشت و هرجا که خواست از کلمات عربی استفاده کرد ولی فردوسی سعی بر این داشت از کلمات فارسی استفاده کنه

بسه یا بگم بازم؟

تعریف شعرم یه چیز جالبی یه جایی خوندم که میگفت:به تعداد شعرای خوب تعریف واسه شعر وجود داره
آرش جان کسی منکر زحمتی که فردوسی کشیده و تلاشی که کرده نیست. فردوسی کار فوق العاده ارزشمندی کرده. اگه فردوسی نبود معلوم نبود الآن ما به چه زبونی حرف میزنیم. از طرفی ایجادِ ظرافت توی همین 60000 بیت کار خیلی سختیه و همین که همین تعداد آرایه رو استفاده کرده و حتی همین که 60000 بیت توی وزن عروضی فعولُن فعولُن فعولُن فعول گفته، یه دنیا ارزش داره. تو خودت شاعری و میدونی که استفاده نکردن از کلمات عربی بعضی وقتا چقد سخته ولی فردوسی تقریبا این کارو کرده :)
ولی حرف ما اینه که بهتره به جای کمّیت به کیفیت بها بدیم. اگه یک بیت از حافظ و یک بیت از فردوسی رو مقایسه کنیم، بیت حافظ به مراتب ظرافت بیشتری داره نسبت به بیت فردوسی و این یه امر بدیهیه چون تعداد ابیات فردوسی و حافظ متفاوته. این به هیچ وجه چیزی از ارزشای فردوسی کم نمیکنه 8-|
اتفاق بدی که الآن میفته اینه که بعضیا بدون در نظر گرفتن شرایط فردوسی و حافظ، شعرایی با وزنایی ساده تر از وزنای مورد استفاده ی فردوسی و پر اشکال و ناقص میگن و توجیهشون هم اشعار فردوسیه! کسی نیست که بهشون بگه: فردوسی 60000 بیت گفت و چندین داستانِ رمان گونه با درون مایه های مختلف و عمیق خلق کرد و از کلمات عربی استفاده نکرد و کل شاهنامه رو با یک وزن گفت، ولی تو با وزن داغون و قافیه های خراب توی 20 بیتِ زوری گفته شده، میخوای بگی "دَس نکن تو دماغت" :|
یکی میگفت: فردوسی که یه شاعر بزرگ بوده برای درست شدن قافیه، کلمات رو عوض میکرد. مثلا به جای "سُخَن" میگه "سُخُن". پس اینم جز اختیارات شاعری حساب میشه پس هرجا خواستیم میتونیم هر کلمه ای رو تغییر بدیم و کلمات رو ممدد و مشدد کنیم. و من :| نگاش میکردم

به نظرم برای فهمِ بهتر فرق بین "نظم" و "شعر"، کتابِ "نصاب الصبیان" رو بخونید که یه خودآموزه. اون موقع واقعا متوجه میشید که شعر فردوسی، اونقدرا هم دور از یه شعر بدیع نیست! :)

+ به نظر من شعر، حتما باید وزن و قافیه داشته باشه. و اگر نداشته باشه میتونیم بهش بگیم "یه متنِ خیلی قشنگ" ( البته شعر نو هم وزن و قافیه داره ولی تعداد ارکان هر مصراع فرق داره و لزومی بر متناوب بودن قافیه ها نیست )
 
  • لایک
امتیازات: 8283
Back
بالا