• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مبارزه با خانواده

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من فکر میکنم اکثر اختلافایی که بین بچه ها و پدر مادرا هست تو این نسل به خاطر همه گیر شدن اینترنته. پدر مادرا از نسلی بودن که خیلی با همچین چیزی ارتباط نداشتن اما بچه هاشون تقریبا از بچگی باهاش درگیر بودن و حجم زیادی اطلاعات بهشون تزریق شده، پس طبیعیه که اختلاف و درک نشدن وجود داشته باشه بینشون. شاید با گذر چند نسل درست تر بشه.
البته حدسمه ها،‌شاید همیشه در طول تاریخ اینطوری بوده، ولی هیچ وقتم در طول تاریخ ما پدیده ای مثل اینترنت نداشتیم.

جدای این، من نمیدونم دقیقا چی تو ذهن آدما میگذره که بچه دار میشن(نفی نمیکنما :)) ولی مثلا خودم که فکر میکنم اینطوری ام که برو بابا عجب پدیده سختی!) ولی فکر کنم اگه یه سری هارو فاکتور بگیریم، علاقه به خلق کردن یه چیزی از صفر تا 100 عه. مثلا یه بچه بیارن، بهش راه رفتن، حرف زدن، ادب و ... یاد بدن و بزرگش کنن تا اون آدم ایده عالشون بشه. به خاطر همینم طی این فرآیند اگه ببینن این مخلوقشون(:))) جایی بهشون گوش نمیده یا تحویلشون نمیگیره خب خیلی ناراحت میشن. و اینکه اکثرا هم واقعا زحمت قابل توجهی برای شما کشیدن مخصوصا تو بچگی،‌ پس قابل درکه واقعا که بخوان دستور بدن، راهنمایی کنن یا از گوش ندادن شما به حرفاشون یا اینکه بهشون تکیه نمیکنن ناراحت بشن.
البته نمیگم پس کارشون درسته ها، صرفا قابل درکه، یکم!
به قول یکی، پدر مادرا تو اوج دوست داشتن، ممکنه بهت ضربه بزنن.

و اینکه تو اختلافا، من تنها راه حلی که به ذهنم میرسه صرفا درک کردن و سکوت کردنه. بنظرم متاسفانه کار مفید دیگه ای نمیشه کرد در این شرایط.
 
مامان بابام بهترین والدین دنیان کاشکی فقط با مرگم کنار بیان :(
 
بنطرم مهم‌ترین عارضه‌ای که این کنترلگری‌ها دارن اینه که قوای تصمیم گیری رو مختل می‌کنه. اینطور که فرد تربیت شده تو اون خانواده به جای توجه به محیط و نشانه‌های واقعی فرصت و تهدید، توجه و تمرکزش رو نشانه‌های همون ابزارهای کنترلی میره.
(متاسفانه الان یه کم گیرم، میام دوباره ادامه‌شو می‌نویسم :)) )
 
به نظرم باید یه تعادلی باشه.
اگه کنترل و سرکوب خیلی شدید باشه، باز بچه به راهی پیدا میکنه یا اون قضیه براش عقده میشه!
ولی از اون طرف اگه کنترلی نباشه، هر کس میتونه توی تربیت بچه تاثیر داشته باشه و پدر و مادر کمترین تاثیر رو دارن.
به نظرم در کودکی (از سن ۰ تا ۷ سالگی) کنترل زیادی نیازه.
ولی بعد از ۷ سالگی، کم کم باید خیلی از مسئولیت ها رو به عهده فرزند گذاشت. مثلا خودش بره خرید کنه، توی پارک آزادانه دوست پیدا کنه و ... . و در این مرحله پدر و مادر فقط کنترل نسبی روی ارتباطات و تصمیم های اون داشته باشن و به دور از مجازات و تنبیه سعی کنن فرزندشون رو راهنمایی کنن.
در مرحله بعد که نوجوانی باشه، پدر و مادر باید نقش یک دوست صمیمی و همراه رو بازی کنن. کنترل حداقلی باشه و فقط پیشنهاد باشه.
 
به عنوان کسی که سالها تحت کنترل شدید بوده باید بهتون بگم که واقعا اثرات زیان باری داره! این خاصیت انسانه،شما هر چقد بخوای بچه یا اصلا ادم بزرگ رو محدود کنی و چکش کنی اون قسمت مغزش که مخصوص شیطونی های مختلفه بیشتر فعال میشه و بیشتر فکر دور زدن میوفته(حالا وای به حال اینکه بچه ایرانی هم باشه😂😂)همیشه از سن خیلی پایین دنبال این بودن که منو چکم کنن،گوشیم همیشه تحت نظر بود که چیکار میکنم و اینا و خب منم سنم توی رنجی بود که داشت چیزای جنسی و موارد این چنینی رو کشف میکرد و خب چون توی اکثر خانواده‌ی ایرانی شناخت این چیزا زیر ۱۸ سال تابوعه من مجبور به پنهان کاری بودم،از کلاس هفتم تا همین یه سال پیش من باید ترفند های مختلف پنهان کاری اجرا میکردم تا لو نره که یه زندگی جدا از اون آرش بچه مثبت(از دید خانواده) دارم و خب خانوادم هیچ وقت نپذیرفتن هر نوجوونی باید از این دوره گذر کنه و خب اثرات وحشتناکی روی روح و روان من داشت این درک نکردن و واقعا پیشنهاد میکنم یه بازنگری مفصلی در سطح این کنترل ها بین همه‌ی خانواده ها بشه تا اینقد ضرر به بچه ها نزنه!
 
یه چیزی که یادم افتاد، فک میکنم کنترلگری همیشه اینطور نیست که خود فرزند بتونه متوجه شه، یعنی تو موارد زیادی بله ممکنه خودش هم متوجه شه که در فلان موضوع تحت کنترلگری والدینش قرار داره ولی در موضوعی دیگر، شاید تا زمانیکه دوستها یا هم سن های خودش رو نبینه اصن متوجه قضیه نشه و فکر کنه روال عادی همینه.
راجب خودم، این قضیه تو خانواده من اینجوری حل شده که در ازای هر یک محدودیت، یک آزادی دارم. که حالا کاری به درست و غلط بودن این نوع از توافق ندارم ولی تو خونه ما این روش، جوری شده که هردو طرف رو تا یه حدی راضی میکنه و جر و بحث پیش نمیاد‌.
مثلا به ازای محدودیت در ساعت رفت و آمد به خونه، محدودیت رفتن سراغ سیگار و غیره، محدودیت تحصیلی در مثلا انتخاب شهر دانشگاه و ... ؛ من آزادی مالی کامل تو خرج کردن، آزادی انتخاب دوستام با تصمیم خودم (مامان بابام حتی اسم دوستامو نمیدون) و آزادی انتخاب پوشش و موارد دیگه دارم. شاید تو نگاه اول شبیه باج گیری به نظر برسه ولی به هرحال همین، شرایطی رو ایجاد کرده که تو این ۲۲ سالی که کنار خانوادم زندگی کردم از نظر کنترلگری، به جایی نرسیده باشیم که محیط یا واسه اونا غیرقابل تحمل باشه یا واسه من.
 
یه چیزی که یادم افتاد، فک میکنم کنترلگری همیشه اینطور نیست که خود فرزند بتونه متوجه شه، یعنی تو موارد زیادی بله ممکنه خودش هم متوجه شه که در فلان موضوع تحت کنترلگری والدینش قرار داره ولی در موضوعی دیگر، شاید تا زمانیکه دوستها یا هم سن های خودش رو نبینه اصن متوجه قضیه نشه و فکر کنه روال عادی همینه.
راجب خودم، این قضیه تو خانواده من اینجوری حل شده که در ازای هر یک محدودیت، یک آزادی دارم. که حالا کاری به درست و غلط بودن این نوع از توافق ندارم ولی تو خونه ما این روش، جوری شده که هردو طرف رو تا یه حدی راضی میکنه و جر و بحث پیش نمیاد‌.
مثلا به ازای محدودیت در ساعت رفت و آمد به خونه، محدودیت رفتن سراغ سیگار و غیره، محدودیت تحصیلی در مثلا انتخاب شهر دانشگاه و ... ؛ من آزادی مالی کامل تو خرج کردن، آزادی انتخاب دوستام با تصمیم خودم (مامان بابام حتی اسم دوستامو نمیدون) و آزادی انتخاب پوشش و موارد دیگه دارم. شاید تو نگاه اول شبیه باج گیری به نظر برسه ولی به هرحال همین، شرایطی رو ایجاد کرده که تو این ۲۲ سالی که کنار خانوادم زندگی کردم از نظر کنترلگری، به جایی نرسیده باشیم که محیط یا واسه اونا غیرقابل تحمل باشه یا واسه من.
ببخشید ولی مگه خرج کردن و انتخاب دوست و اینا جز حق های پایه و ساده یک آدم نیست؟ گرفتنش محدودیته ولی بودنش آزادی حساب نمیشه چیزیه که باید باشه
مثل اینه که من بگم شما نباید گوشی داشته باشی ولی آزادی که روزی سه وعده غذاتو بخوری
 
ببخشید ولی مگه خرج کردن و انتخاب دوست و اینا جز حق های پایه و ساده یک آدم نیست؟ گرفتنش محدودیته ولی بودنش آزادی حساب نمیشه چیزیه که باید باشه
مثل اینه که من بگم شما نباید گوشی داشته باشی ولی آزادی که روزی سه وعده غذاتو بخوری
با حرفت کاملا موافقم ولی تو خیلی از خانواده ها دادن این چیزا رو لطف میدونن و یا حتی به طور محدود این حق های پایه و ساده رو بچه میدن و یا اصلا نمیدن و یا نظارت خیلی دقیق و کامل و سختگیرانه روش دارن (من راجب خانواده خاصی صحبت نمیکنم صرفا دیده ها و تجربیاتم رو منظورمه)
 
با حرفت کاملا موافقم ولی تو خیلی از خانواده ها دادن این چیزا رو لطف میدونن و یا حتی به طور محدود این حق های پایه و ساده رو بچه میدن و یا اصلا نمیدن و یا نظارت خیلی دقیق و کامل و سختگیرانه روش دارن (من راجب خانواده شخص خاصی صحبت نمیکنم صرفا دیده ها و تجربیاتم رو منظورمه)
من خودم جزو اون هایی هستم که این حقوق رو ندارم:) معمولا قایمکی بهش رسیدگی میکنم
هرچی محدودتر راه‌های دور زدنش جالب تر و بامزه تر

مثلا به من گفتن اکانت تلگرامم باید روی گوشی مادرم هم باشه
من گفتم باشه
از اون طرف چون کارتم بلو جونیور بود هرتراکنشم اس‌ام‌اس میشه و میبینن که چقدر کارت کشیدم و ازم میپرسن چی خریدی

منم هم چند روز از سوپرمارکت سرکوچه مدرسه دقیقا به اندازه قیمت یک بسته های‌بای کارت میکشیدم پول نقد میگرفتم بعد از چند روز مول نقدا رو دادم به دوستم با کارت اون یه شماره مجازی خریدم و یه اکانت تلگرام جدا برای خودم درست کردم و اکثرکارهام رو با اون انجام میدم
 
به نظرم تقریبا هیچ کدوم از ماها توی خانواده مون به دلایلی مثل فرهنگ و طریقه رفتار و تفکر سنتی نسل‌های قبل با پدر و مادرمون، نمی‌تونیم آزادی ای که یه فرد همسن ما تو یه کشور آزاد تر تجربه می کنه رو تجربه کنیم. هر چند این کنترل قطعا دغدغه ذهنی همه پدر و مادراست ولی اون روش اعمال متفاوتشه که روی نتیجه ای که می گیرن از رفتارشون و حس فرزند از این کارا خیلی موثره. طبیعتا همه ما یه فضای شخصی برای خودمون می خوایم و اگه محدودیته اونقدر زیاد باشه که این فضا رو ازمون بگیره سعی می کنیم از روشایی به این فضا برسیم که در این حالت کارهای والدینمون نتیجه کاملا عکس اون چیزی که میخوان به بار میاره! اگه خودمونو جای پدر و مادرا بذاریم می فهمیم که این نگرانیه از بچه شون تو این سن و با توجه به اینکه یه آگاهی و تجربه نسبی بیشتری دارن طبیعیه و شاید این سعی بر کنترل رو یه راه حلی برای این حسشون می بینن. ولی... باید اصولی و دوستانه باشه حتی در مواردی غیر مستقیم بدون اینکه خود فرد متوجهش بشه! این خیلی بهتر از به زور گوشی رو چک کردن و ... ست. حتی گاهی باز کردن سر صحبت در این مورد گفتن از کارای خودشون و به نوعی دوستانه صحبت کردن باعث میشه بچه احساس صمیمیت و دوستی بکنه باهاشون بتونه راحت تر خودش حرفاشو بهشون بگه نه اینکه همیشه نگران باشه که الان بفهمن و ... :) که متاسفانه همچین شرایطی برای خیلی از ماها (از جمله خود من) وجود نداره :(
 
خانواده ایرانی دلش میخواد کنترل کل زندگی بچشو داشته باشه در حالی که بچه اون یارو یه شخصیت مستقل از اون یارو داره!
هرکسی نیاز به حریم خصوصی و فضای شخصی داره ولی کمتر کسیو میبینیم که همچین چیزیو داشته باشه
داشتن دوست و ارتباط یکی از بیسیک ترین چیزاییه که یه انسان حقشه داشته باشه ولی خانواده ایرانی از هر روشی استفاده میکنه که تو این مسائل دخالت کنه و ارتباطات بچشو کوفتش کنه و تنها دلیلشم اینه که اون یارو داشت تو رو از راه بدر میکرد!
به شخصه از بچگی به هر روشی که شده کنترل شدم و تهشم الان شدم کسی که مهارت چندین ساله در مخفی کاری و انجام دادن کارها به صورتی که خانوادش نفهمن دقیقا داره چیکار میکنه دارم.
نهایتا هم این کنترل گریا فقط هروز فاصله بین بچه و خانواده رو بیشتر میکنه و تهشم به جایی میرسه که محتوای صحبتشون فقط سلام و خدافظه.
یه مثال خیلی واضحش اینه: بچه ی خانواده 24 ای تو اتاقشه و به خانواده گفته دارم درس میخونم خانواده نهایتا بچه رو سر سفره غذا ببینه تازه خیلی وقتا بچه زودتر یا دیرتر از خانواده غذاشو میخوره تا با خانواده رو برو نشه اما واقعا اون بچه 24ای داره درس میخونه؟ تو 99.9% مواقع نه،سرش گرم کار خودشه و فقط میخواد باهاش کاری نداشته باشن و مخفیانه داره کارایی رو انجام میده که خانواده روحش ازون کارا خبر نداره و در نهایت هم خانواده توهم اینو دارن که بچشون مریم مقدسه!
 
ببینید بچه ها من خودم جز اون دسته کساییم که خیلی تحت کنترله
من حتی سر این موضوع مامان بابام لپ تاپ و گوشیم رو گرفتن
و من وقتی میرفتم مدرسه با گوشی دوستم بهش پیام میدادم
مثلا ما ی لپ تاپ داشتیم تو خونه مال ۵۰۰ سال قبل مسیح بود
بعد خانواده فکر میکردن نمیتونم بازش کنم وقتی نیستن
یا روی پوشش و اینا
در کل بچه ای که بخواد کاری رو انجام بده از جمله خودم انجام میده
و پدر مادر بعد مدتی سر میشن
 
Back
بالا