Setaaa
بازمانده جنگ تروآ
- ارسالها
- 392
- امتیاز
- 4,420
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- کنگان
- سال فارغ التحصیلی
- 1408
نالم ز رخش دائم ،دائم ز رخش نالممزن به نقش خود گمان ز سرگذشت این و آن
برای دیگران چرا؟ برای خویشتن بمان
داور ندهد دادم ،دادم ندهد داور
نالم ز رخش دائم ،دائم ز رخش نالممزن به نقش خود گمان ز سرگذشت این و آن
برای دیگران چرا؟ برای خویشتن بمان
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارندنالم ز رخش دائم ،دائم ز رخش نالم
داور ندهد دادم ،دادم ندهد داور
یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراندراست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
از دست رستخیز حوادث کجا رویم؟یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند
گر مردهای ور زنده هم زنده شوی با ما
تو اگر مستعد نوحه و آهی چه به مناز دست رستخیز حوادث کجا رویم؟
ما را میان بادیه باران گرفته است.
هیچ مرغ دلی از حلقهٔ زلف تو نجستتو اگر مستعد نوحه و آهی چه به من
من اگر عاشق سنتور و ربابم به تو چه؟
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزمهیچ مرغ دلی از حلقهٔ زلف تو نجست
این چه دامی است که در رهگذر انداختهای
من و انکار شراب! این چه حکایت باشد؟یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
دوش چه خوردهای دلا؟ راست بگو نهان مکنمن و انکار شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد.
نه مرا حسرت جاه است و نه اندیشه مالدوش چه خوردهای دلا؟ راست بگو نهان مکن
چون خمشان بیگنه، روی بر آسمان مکن
یادش آمد که بر آن اوج سپهرنه مرا حسرت جاه است و نه اندیشه مال
همه اسباب مهیاست تو در میبایی
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده بازیادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگهتو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این طُرفهتر برانگیزد
همیشه من دویدهام به سوی مسلخ غباردر این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه
مادر موسی چو موسی را به نیلهمیشه من دویدهام به سوی مسلخ غبار
از آنکه گم نمیشوم در این غبار، خستهام
لبت دانم که یاقوت است و تن سیممادر موسی چو موسی را به نیل
درفکند از گفته رب جلیل
یک قوم نکوشیده رسیدند به مقصدلبت دانم که یاقوت است و تن سیم
نمیدانم دلت سنگ است یا روی
در همهجای این زمین، همنفسم کسی نبودیک قوم نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
ما ز بالاییم و بالا میرویمدر همهجای این زمین، همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است، از این دیار خستهام
میتوان یافتن از تیشهٔ فرهاد ای عشقما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و میرویم
