• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
همی گفتم که کی باشد که خرم روزگار آید
جهان از سر جوان گردد بهار غمگسار آید
دانه‌ای را که دل موری از آن شاد شود
خوشی‌اش روز جزا تاج سلیمان باشد
 
دل‌فریبی و دل‌انگیز ولی ای دنیا
دل‌ربایی مکن از من که دلم با دگری‌ست
تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی
مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی
 
تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی
مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی
یاد باد آن شب کان شمسه‌ی خوبان طراز
به طرب داشت مرا تا به گه بانگ نماز
 
  • لایک
امتیازات: riri
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟!
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را؟!

:)
ای که مهرت نرسیده است به‌من، باور کن
هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد
 
دست مرا که ساقه‌ی سبز نوازش است
با برگ‌های مرده هم‌آغوش می‌کنی
گمراه‌تر ز روح شرابی و دیده را
در شعله می‌نشانی و مدهوش می‌کنی
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
 
من از این غفلت معصوم تو ای شعله‌ی پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر می‌فشرم
منشین با من، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی‌پا و سرم؟
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است
 
پست اولو نگاه کردم فکر نکنم شعر نو مشکلی داشته باشه. پس :


تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو..
 
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو..
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشم بد دور غزل‌خوان شده باشی جایی
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: riri
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشم بد دور غزل‌خوان شده باشی جایی
يک امشب باخيال اوخوشم، ای بـخت‌ياری كن
كه تا روز قيامت در به روی صبح در بندم
 
Back
بالا