• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دریافت محتوا توسط >____<

  1. >____<

    از نظر روحی...

    از نظر روحی نیازمند شنیدن یک خبر خوشحال کننده مثل قبولی مرحله اول تیزهوشان کلاس پنجم هستم!><:RedHeart اون روز با اختلاف،بهترین روز زندگیم بود:RedHeart8-> کاش یه روز دیگه ام بیاد که همونقدرررر ذوق کنم!><;;)8->:RedHeart
  2. >____<

    به اميد روزى كه...

    به امید روزی که بتونم تمام گذشته نکبت بارم رو جبران کنم و از این و اون سرکوفت نشنوم:)
  3. >____<

    المپیاد اسطوره‌هایمان...!!

    منم یه زمانی پسر عموم اسطورم بود(طلا کشوری کامپیوتر) نه بخاطر مدالش و اینا چون اولین کسی بود از فامیل ما رفته بود هاروارد اون موقع من بچه بودم(دبستان)و فکر میکردم یکی که رفته آمریکا در نهایت خفنی به سر میبره اما بعد که دکتراشو گرفت و دو سالی اومد ایران و تاحدودی معاشرت داشتم باهاش،دیدم که اه!چه...
  4. >____<

    جملات دوست داشتنی من:)

    تو از همون اول یه مهره سوخته بودی! پ.ن:31 فروردین 99 ساعت 3:01بامداد به یه نفر گفتم البته:-"
  5. >____<

    سمپادی‌های تبريز

    میشه پایه دقیق مرحوم رو بگی؟ علی یوسفی هم سال قبلش فوت کرده بوده،پایه اونم میشه کسی بگه؟
  6. >____<

    حدس کلمه

  7. >____<

    مشاعره

    مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش :RedHeartلیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش #حافظ
  8. >____<

    حدس کلمه

    مرسولات ط ض ع ق س ا ر
  9. >____<

    مشاعره

    مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید:RedHeartکه ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
  10. >____<

    بهترین خاطره ای که از یادگیری در درس شیمی دارید رو بگید.

    اول دبیرستان،سر کلاس آزشیمی بودیم و استاد داشت نمودار های واکنش یه ماده ای رو توضیح میداد بعد گفت این واکنش،نمودار آبشاری داره کسی میدونه به انگلیسی چی میشه؟! و من گفتم کَسکِیدینگ چارت و استادمون گفت آفرین!;)=D> و من حس غرور خوبی بهم دست داد!:x حس خوبِ خاطره ش برا اینه که یه دختره بود اون موقع...
  11. >____<

    جملات دوست داشتنی من:)

    نوبل گرفتن اونقدرا هم که می‌گفتن،لذت بخش نبود!
  12. >____<

    از نظر روحی...

    از نظر روحی نیاز دارم یه خبر خیلی خوشحال کننده واقعی بشنوم!:x><:RedHeart
  13. >____<

    با عکس احوالتو نشون بده!

    خودِ خودِ منم! همین قدر خسته همین قدر کلافه همین قدر درسِ نخونده و ماگ های پر از قهوه و دمنوش پراکنده در اتاق
  14. >____<

    اینم نشدیم که...!

    تک رقمی کنکور هم نشدیم که تو آگهی ترحیممون بزنن:پزشک نخبه رتبه فلان درگذشت
  15. >____<

    بزرگترین دروغی که بهتون گفتن؟!

    ما تمام گذشته رو فراموش کردیم!دیگه کسی چیزی به روت نمیاره! بارها و بارها و بارها گذشته رو کوبیدن تو سرم:/
Back
بالا