چهار - پنج سالم که بود منو از طرف مهدکودک بردن ساری مسابقات حفظ و قرائت قرآن کریم. مامانم وقتی کوچیکتر بودم باهام این چیزا رو کار میکرد، پایتخت کشورا و ... .
و نمیدونم چرا ولی تو اون مسابقه نفر اول شدم و تو شبکهی استانی هم پخش کردن و هرجا میرفتم فوری منو میشناختن که بهبه تو فلان مسابقات برنده شدی و این حرفا ((: مهد هم به عنوان جایزه بهم از این سگهای توپخور داد چون تو مهد که بودم با این همیشه بازی میکردم، اونا هم همونو بهم دادن گفتن بیا ببر خونتون ((((: