- ارسالها
- 1,614
- امتیاز
- 34,729
- نام مرکز سمپاد
- شهید بابایی
- شهر
- قزوین
- سال فارغ التحصیلی
- 91
- دانشگاه
- دانشگاه گیلان
- رشته دانشگاه
- مهندسی صنایع
پاسخ : ملک نامه
نخواب #ئایلان
چرا خوابیده ای ئایلان؟
چرا آرامی و ساکت؟
چرا چیزی نمی گویی
ز قهر موشک و راکت؟
چرا از مادرت دیگر نوازش ها نمی جویی؟
چرا دیگر نمی خندی؟
نمی گریی
نمی پویی..؟
چرا ئایلان چنین خوابی در این غوغا و بی تابی؟
نمیدانی مگر باید پناه مادرت باشی؟
نمی دانی که باید شعله خشم و غرور کشورت باشی؟
نمیدانی مگر باید کنار مرد و زن دختر
پسر،مادر، پدر، همسنگرت باشی؟
چرا خوابیده ای؟ بر خیز!
نباید فکر خوابیدن، فراغت، آرمیدن در
کنار دشمنت باشی!
چرا خوابیده ای آرام
کنار این همه مردان نامرد و قبیح و زشت و خون آشام؟
چرا خوابی؟ چرا ساکت؟
چرا مانند این مردان بی غیرت
نشسته گوشه ای مانند یک ماکت؟!
نمی دانی مگر جز دست تو اینجا کسی پشتت نمیخارد؟
نمیدانی مگر ابری
برای خامشی آتش خانه ت
در این دنیا نمی بارد؟
چرا پس ساکتی خوابی؟
چرا آسوده اینجا در کنار این نجس آبی؟
چرا چشمان خود بستی؟
نمی بینی
نمی باری...؟
مگر از یاد بردی که تورا مادر چه ها آموخت؟
ندیدی آشیانت را که دشمن با غضب می سوخت؟
چرا خوابیده ای؟ پاشو!
حیا کن! شرم کن! هان!
کمی غیرت کن و بر خیز!
تورا مادر نیاورده که تا این دوزخش بینی!
که تا آرام و آسوده
کنار آب بنشینی!
که تا از دار این دنیا
ثمر این مرگ را چینی...!
تو امّیدی!
چراغ خانه ای! برخیز!
تو فریادی!
صدای گریه مردی!
تو یک جانی
برای خانه ات، کوبانی ات! برخیز!
تورا به مّرگ این انسانیت برخیز!
نخواب ئایلان!
که الآن وقت بیداری است!
زمان خشم و بیزاری است!
نخواب ئایلان که مادر چشم دارد باز
صفای خانه را بیند
-چه رویایش تماشایی است...!-
کنار تو
برادر ها و خواهر هات
بدون ترس بنشیند
و سیبی از درخت کوچک باغش
-حیاطِ خلوتِ خانه-
برای خوردنت چیند
-عجب فکری!
چه رویایی!
خیالی محض زیبایی! -
نخواب ئایلان که اینجا خوب می خوابند
در این دنیا همه آداب خفتن را
حسابی، خوب می دانند
نخواب ئایلان
که بعد از خفتنت اینجا
ندیمان قصه می گویند
طبیبان نسخه می بافند...
نخواب ئایلان!
که اینجا مردمان آتش
ز خانه ت باز ننشانند!
هزاران چشم می گرید
هزاران اشک می بارد
ولی دستی نمی آید
که پشتت را بخاراند...
نخواب ئایلان!
که امیدی!
چراغی! روشنی بخشی!
صدایی! قصه ی دردی!
نوای خامش انسانیت!
تو گرمای نفس هایی چنین سردی...!
شهریور 94
نخواب #ئایلان
چرا خوابیده ای ئایلان؟
چرا آرامی و ساکت؟
چرا چیزی نمی گویی
ز قهر موشک و راکت؟
چرا از مادرت دیگر نوازش ها نمی جویی؟
چرا دیگر نمی خندی؟
نمی گریی
نمی پویی..؟
چرا ئایلان چنین خوابی در این غوغا و بی تابی؟
نمیدانی مگر باید پناه مادرت باشی؟
نمی دانی که باید شعله خشم و غرور کشورت باشی؟
نمیدانی مگر باید کنار مرد و زن دختر
پسر،مادر، پدر، همسنگرت باشی؟
چرا خوابیده ای؟ بر خیز!
نباید فکر خوابیدن، فراغت، آرمیدن در
کنار دشمنت باشی!
چرا خوابیده ای آرام
کنار این همه مردان نامرد و قبیح و زشت و خون آشام؟
چرا خوابی؟ چرا ساکت؟
چرا مانند این مردان بی غیرت
نشسته گوشه ای مانند یک ماکت؟!
نمی دانی مگر جز دست تو اینجا کسی پشتت نمیخارد؟
نمیدانی مگر ابری
برای خامشی آتش خانه ت
در این دنیا نمی بارد؟
چرا پس ساکتی خوابی؟
چرا آسوده اینجا در کنار این نجس آبی؟
چرا چشمان خود بستی؟
نمی بینی
نمی باری...؟
مگر از یاد بردی که تورا مادر چه ها آموخت؟
ندیدی آشیانت را که دشمن با غضب می سوخت؟
چرا خوابیده ای؟ پاشو!
حیا کن! شرم کن! هان!
کمی غیرت کن و بر خیز!
تورا مادر نیاورده که تا این دوزخش بینی!
که تا آرام و آسوده
کنار آب بنشینی!
که تا از دار این دنیا
ثمر این مرگ را چینی...!
تو امّیدی!
چراغ خانه ای! برخیز!
تو فریادی!
صدای گریه مردی!
تو یک جانی
برای خانه ات، کوبانی ات! برخیز!
تورا به مّرگ این انسانیت برخیز!
نخواب ئایلان!
که الآن وقت بیداری است!
زمان خشم و بیزاری است!
نخواب ئایلان که مادر چشم دارد باز
صفای خانه را بیند
-چه رویایش تماشایی است...!-
کنار تو
برادر ها و خواهر هات
بدون ترس بنشیند
و سیبی از درخت کوچک باغش
-حیاطِ خلوتِ خانه-
برای خوردنت چیند
-عجب فکری!
چه رویایی!
خیالی محض زیبایی! -
نخواب ئایلان که اینجا خوب می خوابند
در این دنیا همه آداب خفتن را
حسابی، خوب می دانند
نخواب ئایلان
که بعد از خفتنت اینجا
ندیمان قصه می گویند
طبیبان نسخه می بافند...
نخواب ئایلان!
که اینجا مردمان آتش
ز خانه ت باز ننشانند!
هزاران چشم می گرید
هزاران اشک می بارد
ولی دستی نمی آید
که پشتت را بخاراند...
نخواب ئایلان!
که امیدی!
چراغی! روشنی بخشی!
صدایی! قصه ی دردی!
نوای خامش انسانیت!
تو گرمای نفس هایی چنین سردی...!
شهریور 94




)