nanosampad
کاربر فعال

- ارسالها
- 28
- امتیاز
- 64
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان نیشابور
- شهر
- نیشابور
پاسخ : تجربیات شما از دوره المپیاد
راستش مایه سری مشابهت داشتیم باگروه شما:
اول اینکه از خوش شانسی من دوتاهم گروهی فوق العاده داشتم که از هرنظر به هم شبیه بودیم و باعث شد خیلی هماهنگ باشیم
دوم اینکه من کلا آبروی هرچی دختر بودو برده بودم!دریغ از یک ذره استرس! یعنی فکرکنم بیخیالترین بین دخترا بودم!مجلس گرم کن!ازراه وارد میشدم مجلسو میگرفتم دستمو باعث ایجاد حرف میشدم!-دیگه روزای آخرخودمو تواتاقم حبس میکردم که حواس خودموبقیه رو پرت نکنم-
موقع پرسشها هم اصلا استرس نداشتم و فکرکنم حداقل تو دخترای گروه نانومواد خیلی خوب سوالاتمو جواب دادم.موقع سوال پرسیدن گروهی هم خیلی خوب و تحلیلی عمل کردیم-چقدر تعریف کردم ازخودمون!-
حالاایرادات:اولا ما ازهمون روز اول گزارش کارو شروع کردیم امابیشتر ثبت وقایع بود و چون دست نویس بود تاچکیده و مقدمه و...رو بهش اضافه کردیم خیلی طول کشید این شد که از پروژه ی شبیه سازیمون موندیم و نتونستیم کاملش کنیم.امتحانمم که واقعاوحشتناک دادم!واقعا خدا اموات اقای شهسواری رو بیامرزه بااون سوالاتش از سرعت زاویه ایو .... من که داغون شدم بااون سوالات سخت!ازطرفی شب قبلشم فقط 3ساعت خوابیده بودم که گزارش کارمو کامل کنم که باعث شد نیم ساعت اول امتحانو کلا خواب باشم!
ویه نکته ای هم بود که همه قبول داشتن که به دلیل فشردگی دوره امسال استقامت بدنی هم ازموارد مهم بود که دخترا ازین نظر ازاقایون کم اوردن.درواقع تقریبا همه ی دخترا نمیتونستن فشار شب بیداریهارو تحمل کنن- من خودم به شخصه نیم ساعت اول کلاسای شبیه سازیو بجز جلسه آخر خواب بودم!اصن یه وضع بدی بودا!-
اماخوب همه ی اینها تجربه ای بود که سال دیگه اگرقبول شدم برنامه ریزی بهتری توی دوره داشته باشم...-شماهم اگرقبول شدید ازین اشتباهات من عبرت بگیرید!-
اما خوب یه چیزی رو خیلی قبول دارم و اونم اینه که نداشتن استرس خیلی مهم بود.ویکی از مهمترین دلایلی که باعث شد منوخانم امیری فقط ازدخترای مواد مدال بیاریم این بود ک هردومون خیلی بیخیال و شاد بودیم!-البته حرفهای یکی ازهم گروهیام-میناشریفی - یک هفته قبل دوره باعث شد که من تودوره استرس نداشته باشم چون بهم گفت که به اینکه چه مدالی میگیرم فکرنکنم ،تمام تلاشمو بکنم و مسلما نتیجه ای که توی اختتامیه میبینم درحد همون زحماتیه که کشیدم و دقیقا هم همینطور شد!-
پروفایلتونو ندیده بودم!دعوانداره خب!تو پروفایلم نوشتم نقره دور دوم و طلا دور چهارم، عقده ای نیستم ک جار بزنم
راستش مایه سری مشابهت داشتیم باگروه شما:
اول اینکه از خوش شانسی من دوتاهم گروهی فوق العاده داشتم که از هرنظر به هم شبیه بودیم و باعث شد خیلی هماهنگ باشیم
دوم اینکه من کلا آبروی هرچی دختر بودو برده بودم!دریغ از یک ذره استرس! یعنی فکرکنم بیخیالترین بین دخترا بودم!مجلس گرم کن!ازراه وارد میشدم مجلسو میگرفتم دستمو باعث ایجاد حرف میشدم!-دیگه روزای آخرخودمو تواتاقم حبس میکردم که حواس خودموبقیه رو پرت نکنم-
موقع پرسشها هم اصلا استرس نداشتم و فکرکنم حداقل تو دخترای گروه نانومواد خیلی خوب سوالاتمو جواب دادم.موقع سوال پرسیدن گروهی هم خیلی خوب و تحلیلی عمل کردیم-چقدر تعریف کردم ازخودمون!-
حالاایرادات:اولا ما ازهمون روز اول گزارش کارو شروع کردیم امابیشتر ثبت وقایع بود و چون دست نویس بود تاچکیده و مقدمه و...رو بهش اضافه کردیم خیلی طول کشید این شد که از پروژه ی شبیه سازیمون موندیم و نتونستیم کاملش کنیم.امتحانمم که واقعاوحشتناک دادم!واقعا خدا اموات اقای شهسواری رو بیامرزه بااون سوالاتش از سرعت زاویه ایو .... من که داغون شدم بااون سوالات سخت!ازطرفی شب قبلشم فقط 3ساعت خوابیده بودم که گزارش کارمو کامل کنم که باعث شد نیم ساعت اول امتحانو کلا خواب باشم!
ویه نکته ای هم بود که همه قبول داشتن که به دلیل فشردگی دوره امسال استقامت بدنی هم ازموارد مهم بود که دخترا ازین نظر ازاقایون کم اوردن.درواقع تقریبا همه ی دخترا نمیتونستن فشار شب بیداریهارو تحمل کنن- من خودم به شخصه نیم ساعت اول کلاسای شبیه سازیو بجز جلسه آخر خواب بودم!اصن یه وضع بدی بودا!-
اماخوب همه ی اینها تجربه ای بود که سال دیگه اگرقبول شدم برنامه ریزی بهتری توی دوره داشته باشم...-شماهم اگرقبول شدید ازین اشتباهات من عبرت بگیرید!-
اما خوب یه چیزی رو خیلی قبول دارم و اونم اینه که نداشتن استرس خیلی مهم بود.ویکی از مهمترین دلایلی که باعث شد منوخانم امیری فقط ازدخترای مواد مدال بیاریم این بود ک هردومون خیلی بیخیال و شاد بودیم!-البته حرفهای یکی ازهم گروهیام-میناشریفی - یک هفته قبل دوره باعث شد که من تودوره استرس نداشته باشم چون بهم گفت که به اینکه چه مدالی میگیرم فکرنکنم ،تمام تلاشمو بکنم و مسلما نتیجه ای که توی اختتامیه میبینم درحد همون زحماتیه که کشیدم و دقیقا هم همینطور شد!-



