mitra
کاربر نیمهحرفهای

- ارسالها
- 176
- امتیاز
- 20
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : برایم شعر میخواند.
با ژست همیشه ی مردانه اش
لم داده بود
انگشتهای ظریف و کشیده اش
با آن رگهای برجسته ی مردانه
آنقدر نرم روی صفحه لمسی لپ تاپ اش سُر می خوردند
که ته ته دلم غش می رفت و داد می زد که : باور کن روی این پستی بلندی ها هم به همان ظرافت و لذت بخشی می شود سُر خورد...
حسودی می کردم.
اسمش همین بود دیگر...
وقتی تک تک پایانه های دردم فعال شده بود و بی تاب بودم از نگاه مشتاق و کنکجاو و دوست داشتنی اش به ماهیهای رنگ و وارنگ آکواریوم.
رنگ و وارنگ نبودم،
شیطنت اما که داشتم به قدر آن ماهی ها !
گیرم کسی گفته باشد: « ماهی ها عاشق می شوند»
...ولی باور نکرد:
من قشنگ تر عاشقی می کنم !
تو همین طور نگاهم کن تا ببینی...
با ژست همیشه ی مردانه اش
لم داده بود
انگشتهای ظریف و کشیده اش
با آن رگهای برجسته ی مردانه
آنقدر نرم روی صفحه لمسی لپ تاپ اش سُر می خوردند
که ته ته دلم غش می رفت و داد می زد که : باور کن روی این پستی بلندی ها هم به همان ظرافت و لذت بخشی می شود سُر خورد...
حسودی می کردم.
اسمش همین بود دیگر...
وقتی تک تک پایانه های دردم فعال شده بود و بی تاب بودم از نگاه مشتاق و کنکجاو و دوست داشتنی اش به ماهیهای رنگ و وارنگ آکواریوم.
رنگ و وارنگ نبودم،
شیطنت اما که داشتم به قدر آن ماهی ها !
گیرم کسی گفته باشد: « ماهی ها عاشق می شوند»
...ولی باور نکرد:
من قشنگ تر عاشقی می کنم !
تو همین طور نگاهم کن تا ببینی...



