• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

برایم شعر میخواند.

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mitra
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : برایم شعر میخواند.

با ژست همیشه ی مردانه اش
لم داده بود
انگشتهای ظریف و کشیده اش
با آن رگهای برجسته ی مردانه
آنقدر نرم روی صفحه لمسی لپ تاپ اش سُر می خوردند
که ته ته دلم غش می رفت و داد می زد که : باور کن روی این پستی بلندی ها هم به همان ظرافت و لذت بخشی می شود سُر خورد...

حسودی می کردم.
اسمش همین بود دیگر...
وقتی تک تک پایانه های دردم فعال شده بود و بی تاب بودم از نگاه مشتاق و کنکجاو و دوست داشتنی اش به ماهیهای رنگ و وارنگ آکواریوم.
رنگ و وارنگ نبودم،
شیطنت اما که داشتم به قدر آن ماهی ها !‌
گیرم کسی گفته باشد: « ماهی ها عاشق می شوند»
...ولی باور نکرد:
من قشنگ تر عاشقی می کنم !
تو همین طور نگاهم کن تا ببینی...
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

ما زن ها دو دسته ایم...

دسته ی اول اونهایی که دماغشون رو عمل کرده ان...

دسته ی دوم اونهایی که بلافاصله با دیدن کسی از دسته ی اول، به مرد همراهشون می گن: اون زنه دماغشو عمل کرده ها!!
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

واقعا نوشته هاتون قشنگن!
یه عالمه حس خوب به ادم دست میده از فکر اینکه چقدر بعضی از نوشته هاتون واقعین!
واقعیت هایی که واسه ماها همیشه روشون سرپوش گذاشتن!
نوشته هاتون مثل شکلات تلخ اخرش یه ته مزه تلخ داره اما بازم دوست داری بخوری!
به خاطر استعدادتون تبریک میگم خیلی وقت بود که ندیده بودم کسی از جنس زن این جوری برداشت کنه!
اگه کتاب چاپ کنید خودم 10 تای اولشو میخرم
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

برای همه ی ما ، لحظه های خطرناکی هست.

برای همه ی ما که تصمیم گرفته ایم متفاوت باشیم،
رها باشیم،
در قالب های سنتی بد شکل نشویم ،
‌خودمان فکر کنیم ،
راه برویم ونفس بکشیم و پیش برویم.

برای همه ی اینجور زنها، از این دست لحظات هست.

لحظه ای که مردی را،
مرد لااقل آن موقع خاصی را ، می بینند ...
و یک چیزی انگار توی سرشان ( یا گیرم توی دلشان ... یا همان حوالی!) منفجر می شود...
و فکر می کنند،
و گاهی حتی مطمئن می شوند
که تمام آن تلاش ها
برای این بوده که روزی همه اش را برای این «مرد» فدا کنند.

برای من هم بوده حتما.
تا حالا که قسردر رفته ام!

شاید هم...
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

تشکر ویژه واسه اینکه شما زن ها دو دسته اید...
و واسه اینکه گیرم در دلتان یک چیزی منفجر شود!!!
گریت بادی!
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

ما به اش می گوییم «Clavicle» .
بقیه میگویند « ترقوه ».
چیز خوبی است کلّن.
می شود یک پیراهن یقه باز صورتی پوشید
و هی از دیدنش ( دیدنشان!) توی آینه کیف کرد
می شود به قول دوستی هی کمر بند ایمنی را رویش ببندی
تا آخرش ، « او» روی خراشیدگی اش را ببوسد
می شود هی کیف کرد از لاغر بودن و دیده شدنشان ...
و زیباییشان را هی با بدجنسی به روی دوستان تپلی آورد
می شود با ناخن های کمی بلند رویشان ضرب گرفت
و آهنگ « گل بی گلدون » گوگوش را زیر لب خواند
می شود موقع درس خواندن نا خود آگاه انحنای فوق العاده شان را با نوک انگشت ها لمس کرد... رسم کرد ...
می شود غصه نخورد.

می شود هی نگفت : حیف!
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

شعراتون حس قشنگي دارن ميترا خانم.انگار دست نخورده ان
ويرايش نشده...
از اين كه كلمه ها بدون ترس بريزن بيرون خوشم مياد...
چيزي كه خيلي وقته تجربش نكردم
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

قوز می کردم.
هنوز هم قوز می کنم.
و این هیچ ربطی ندارد به اعتماد به نفس و این حرف ها.
ربط دارد به یک « مشکل » آناتومیک.
مشکل برجستگی ها و فرو رفتگی های بدن است!
یاد گرفته ام که خجالت بکشم از برجستگی های بدنم ،
که سعی کنم پنهانشان کنم ،
که اگر کسی ، نامحرمی نگاهش به آنها افتاد ، پر بشوم از احساس گناه
و خودم را یک جوری گم و گور کنم.
برجستگی های لعنتی ای که حتی چادر هم نمی توانست پنهانشان کند
...١٣ ساله بودم و دو هفته افسرده به خاطر متلک ای که مردی در خیابان گفته بود
... و باز تلاش برای حذف این برجستگی ها
برای ندیدن شان ... ندیده شدنشان ...
از خانه که بیرون آمدم بزرگتر که شدم تازه فهمیدم می شود جور دیگری هم راه رفت.
می شود تاپ نارنجی پوشید و شانه ها را عقب داد و آرام و با لذت قدم برداشت و از بازی زنجیر خلخال روی قوزک پا کیف کرد.
می شود لذت برد از زیبایی های جسم .
می شود از سُر خوردن نگاه های تحسین آمیز خجالت نکشید.

هر چند :
_ « خانم... نمیشه ! این لباس شما مناسب .... نیست ... برو .... تحریک ... نشن »
_ ؟؟!!؟؟؟!!!

حالا باز هم قوز می کنم.
حالا در خواب هم قوز می کنم.
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

اتفاقا نظر من اینه که این شعرهاش از جایی در میاد که برای خیلی از ماها ناشناخته است...
دارم سعی می کنم پیداش کنم!
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

شما چه راحت
به اینا می گین شعر

برای شما فرقی داره که حتما شعر باشه؟

1. آقای لوکاس کارودینک ، Enter های متن را نادیده بگیرید
می شه نثر
الان حل شد؟

2.حس ش به نظر شما چیه؟
شعرت میاد یعنی چی میاد؟ ؟نکنه فقط اینه که : آه ، یارم کو ؟ وای از غم دوری ؟ گریه نکن کنار پنجره ؟ آخ ، چرا عاشق شدم من؟ چشم سیات منا کشته؟
این جوری می پسندین؟
خوب باید بگم من هیچ ادعایی ندارم
 
Back
بالا