به دوست داشتن ها...
به نظرت درباره ي آدماي اطرافت... مخصوصا اونايي كه دوستشون داري
به روزاي خوش...
به اتفاقاي خوب...
به چيزايي كه آرزوشونو داري و كلي شوق و ذوق، ولي وقتي بهشون دس پيدا ميكني واست عادي ميشه! ميشه گف به اون شوق تافت بزنيم مثلا
به احساسات خوبمون...
فلن همينا
باید به پیتزا تافت بزنیم
و به مادربزرگ و پدربزرگ (ببخشید میدونم پست اولی گفته ولی من دیگه ندارمشون.دلم خواست بگم که بچه ها یادشون بمونه به پدربزرگ مادربزرگاشون تافت بزنن تا همیشه باشن )
باید به نوزادای شیرخواره و بچه های دو ساله تافت زد تا همیشه بشه باهاشون کیف کرد
من نمی تونم برگردم به گذشته و به خودِ قبلیم تافت بزنم! که وضعیت الانم نسبت به گذشتم 100-% ـه! با توجه به سیر نزولی ای که داشتم چند وقته اخیر، ترجیحا به خودِ الانم تافت می زنم! اگه بخوایم همچنان "سِیر" کنیم...
کاش میشد به بچگیم تافت زد که همه منو بخاطر چیزی که هستم دوست داشتن نه چیزی که بودم!
به لحظه هایی که تو کنسرت به جیغ زدن سپری میشه
به اون موقع هایی که باهاش چشم تو چشم میشم
به جوونیای مامان بابام...به اون موقع هایی که مامان بزرگ یه عروسیو با 300تا مهمون رو یه انگشتش میچرخوند
به ارادم وقتی یکاریو شروع میکنم
به...عه!گویا تافت تموم میشه در اینجا