• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

من و جک و جونورا یهوییی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : من و جک و جونورا یهوییی!

یه بار از مدرسه مون یه همبرگر گرفتم لامصب خیلی هم خوش مزه بود اخراش بودم که حس کردم یه چیزه شیرین تو دهنمه همبرگر رو نگاه کردم دیدم نصف سوسکه اونجاس ~X( و صد البته نصف دیگش تو دهنم بود :| همبرگر رو از پنجره پرت کردم پایین و کلی گریه کردم :-<خیلی حس بدی بود :(
 
پاسخ : من و جک و جونورا یهوییی!

یه بار داشتم زیر میزمو مرتب میکردم دیدم یه اشغالی افتاده زیر میز برش داشتم بندازم سطل اشغال دیدم مارمولکه !!!!!
از دستم فرا کرد
اااااااااای الان دستام یه جوری میشه دربارش حرف میزنم
تا چن روز بعدش همش یادش میافتادم دستامو به هم قلاب میکردم و محکم میگرفتمشون
 
پاسخ : من و جک و جونورا یهوییی!

رفتیم یه چشمه‎ای اطراف فریدونشهر استان اصفهان بعد این چشمه فوق‎العاده خوشگل و اینا بود ؛ وایسادیم خانوادگی عکس بگیریم ؛ یهو صدای جیغ داداشم بلند شد ((: [یه دختر به تمام معناست :د] ما همه نگران برگشتیم ببینیم چی شده ( من که فکر کردم مار نیشش زده ؛ وحشتناک جیغ زد آخه ((: ) دیدیم وایساده هی پایین بالا میپره ! رو شلوارک و دستشم پره تار عنکبوته! بعد من دویدم سمتش تار عنکبوتا رو جدا کردم. فکر میکرد عنکبوت هم روی تارا هست ((: میگفت آجی الان نیشت میزنن و گریه ((:
حقم داشت :-" شما این عنکبوتو ببینی خوف نمیکنی ؟ :-"

DSC01520.JPG


البته بماند بعد باهاشون رابطه‎ی دوستی برقرار کرده بود ((:
و میگرفتشون تو دستش !
و حتی میخواست یادگاری برداره بیاره خونه که خب مامانم نذاشت :د
 
پاسخ : من و جک و جونورا یهوییی!

همین اول بگم حیوون آذار خودتونین :|
من یادمه بچه بودم تو کوچمون دوتا لونه مورچه بود ب فاصله حدود ده متر و قشنگ معلوم بود این مورچه ها از دو نژاد مختلف بودن و خیلی پدرکشتگی با هم داشتن :-" (مورچه های یک لونه سیاه بودن و اون یکی قرمزطور)
بعد ما(من به اتفاق بچه های کوچه) یه مورچه از یکی از لونه ها برمیداشتیم و میبردیم مینداختیم دم اون یکی لونه واحتمالا میتونین حدس بزنین چ صحنه حماسی اتفاق میفتاد :-"
ی مورچه تک و تنها در محاصره دشمن :-" خلاصه نبرد خونینی میشد :))



+البته اینم بگم که گاهی با هم درگیر نمیشدن ینی بستگی ب روابط بین دو کشور داشت احتمالا :D
 
Back
بالا