NigHt HaWk
کاربر فعال

- ارسالها
- 69
- امتیاز
- 139
- نام مرکز سمپاد
- شهید اژهای 1
- شهر
- اصفهان
- دانشگاه
- خواجه نصیر
- رشته دانشگاه
- مکانیک
پاسخ : انتخاب رشتهی دانشگاهی
اصلا اینطور نیست
من کسی رو میشناسم که گرافیک هم میخوند
میگه یکم جوش آزادتر از بقیه دانشکده هاست و راحتترن
ولی نه دیگه اینطوری
خوابگاه بحثش جداست
تو خوابگاها نخاله زیاد پیدا میشه که آدم خودش باید حواسش باشه
به نقل از مهســـــــــــــا :آقا همه اینها درست هست.منم خودم به همه میگفتم تهران بزنن.چون تهران کلا یه چیز دیگه ست.اینام حرفهای من نیست حرفهای یه بنده خداییه که تو پردیس هنر داغون شد تو این 4سال. مراحل خیلی مختلفی رو هم طی کرد. آدم خیلی cool ی هم هست.تهرانی هم هست.پدرش هم استاد علوم پزشکی تهرانن. ولی خودش امسال که سال چهارم بود و خیلی یهویی تغییرات کرده بود و اینا و دیگه تو هنر نمیپذیرفتنش بچه ها تو خودشون دائم می اومد فنی.وکلا پیش ما بود.
باید خیلی فاکتورها رو در نظر گرفت.به خصوص دخترهاا!به خصوص خوابگاهیها!
این دوست من هم اصلا آدم مذهبی نیست.اصلاااا! ولی خب آدم بااخلاقیه و به خیلی چیزها پایبنده. تو جوی درس خونده بود که کاملا تو خودش حلش کرده بودن. درس خوندن جایی که 90 درصد دخترهاش سیگار رو با سیگار روشن می کنن و برای اینکه طرح های خلاقانه ای بکشن، از انواع مواد و مشروبات الکلی استفاده میکنن و حتی بعضا استادها هم معرفی می کنن انواع این مشروبات رو برای اینکه طرحهای بهتری بکشن و ... احتمالا کار راحتی نیست برای کسی که یه سری پایبندیها برای خودش داره.
درس خوندن جایی که هیچ هیــــــچ هیــــــــــــــــــــچ حد و مرزی برای یه سری روابط وجود نداره، کار راحتی نیست.
میدونین تصور من از جو هنر این بود که خب مثل همه جای دیگه، همه جور آدمی توش هست. ولی دوستم می گفت، جو هنر ورای این حرفهاست. می گفت تو هنر، یا باید مثل بقیه بشی و حل بشی تو این جو یا افسرده بشی وانواع فشارهای روحی رو تحمل کنی. می گفت اونجا اگر مثل بقیه نباشی نمی پذیرنت و زجرت می دن.
این دوست من هم خودش تمام این بلاها سرش اومده بود...با وجود اینکه از خیلی نظرها شبیهشون شده بود ولی باز هم داشت زجر می کشید از فسادشون...بعد پارسال سر یه قضیه ای کلا عوض شد مدلش و اینا و دیگه نپذیرفتنش. فقط برای کلاسهاش می رفت هنر بقیه شو می اومد فنی.
و می گفت خیلی سخته که آدم 4تا دوست داشته باشه که یه نقطه حداقلی اشتراک باهاشون داشته باشه ولی همه شون سیگاری باشن....همه شون دائم درمورد پارتیها و روابط عجیب و غریبشون حرف بزنن.همه شون... تصور من واقعا این نبود از هنر. ولی از چندین نفر از دوستان اینارو شنیدم...و البته چیزهای به مراتب بدتر از این حرفها که اینجا جای گفتنش نیست.
و البته اینم گفت که آدم توش قوی میشه از بس فشار باید تحمل کنه...
فقط گفت اینو بگم بهتون: "با چشم باز انتخاب کنین :) "
اصلا اینطور نیست
من کسی رو میشناسم که گرافیک هم میخوند
میگه یکم جوش آزادتر از بقیه دانشکده هاست و راحتترن
ولی نه دیگه اینطوری
خوابگاه بحثش جداست
تو خوابگاها نخاله زیاد پیدا میشه که آدم خودش باید حواسش باشه









این همه جا هست واقا؟ 