• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مهدی فرجی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع m0rvarid
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
155
امتیاز
3,491
نام مرکز سمپاد
فرزانگان مرکز طهران
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1395
دانشگاه
دوستی ملل روسیه، آزاد تهران پزشکی
رشته دانشگاه
زیست سلولی مولکولی
مهدی فرجی شاعر معاصر متولد نهم بهمن پنجاه و هشت

اولین کتابشون سال هفتاد و نه چاپ شده
کتاباشون:

هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / ۱۳۷۹

و چشم‌های تو باران / انتشارات مرسل / ۱۳۸۱

روسری باد را تکان می‌داد / انتشارات مرسل / ۱۳۸۲

ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / ۱۳۸۲

زیر چتر تو باران می‌آید / انتشارات شانی / ۱۳۸۶

شب بی‌شعر / نشر تکا / ۱۳۸۶

میخانه بی‌خواب / انتشارات فصل پنجم / ۱۳۸۷

منم که می‌گذری / نشر فصل پنجم / ۱۳۹۱

آن روزها گفتم / نشر نیماژ / ۱۳۹۲

قرار نشد / نشر فصل پنجم / ۱۳۹۲

اینم یک سری از جوایزشون:

برنده سیمرغ بلورین جشنواره بین المللی شعر فجر ۸۶
نفر سوم سومین جشنواره بین المللی شعر فجر ۸۷
مقام اول جشنواره سراسری شعر جوان کشور (زیر آسمان الوند) ۸۲
مقام اول جشنواره سراسری شعر ایران ما ۸۴
مقام اول جشنواره شعر خلیج فارس ۸۴
برنده جایزه ادبی طهران

IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B1_%DB%B1%DB%B8%DB%B5%DB%B7%DB%B3%DB%B8.JPG



پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاطر من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی ...اما شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو !
به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو


هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور نیستی که بمانی ... ولی نرو
 
پاسخ : مهدی فرجی

1618454_496660283788501_391777153_n.jpg



حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم
آخ... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند
یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری
آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم

آنقدرها مرد هستم تا بمانم پای تو
می‌توانم مایهٔ گه گاه دلگرمی شوم

میل - میل توست اما بی تو باور کن که من
در هجوم بادهای سرد پرپر می‌شوم​
 
پاسخ : مهدی فرجی

IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B2_%DB%B1%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B0%DB%B0.JPG



می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
 
پاسخ : مهدی فرجی

IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B3_%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B9%DB%B4%DB%B9.JPG


خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان

انتخابی است که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند

غم نداریم ، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند

خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم

دو مسافر یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم اگر

رو به هم باز شود پنجره های خودمان

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم

دیگران را نگذاریم به جای خودمان

دیگران هر چه که گفتند بگویند ، بیا

خودمان شعر بخوانیم برای خودمان
 
پاسخ : مهدی فرجی

IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B4_%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B7%DB%B3%DB%B1.JPG


ﺑﻪ ﭘﯿﭻ ﻭ ﺗﺎﺏِ ﺗﻨﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺳﻔﺮ ﻧﮑﻨﻢ
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺁﻣﺪﮔﯽﻫﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺍﮔﺮ ﻧﮑﻨﻢ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﯿﺮﻫﻦِ ﺗﻨﮓ، ﻭﻋﺪﻩﯼ ﺟﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻨﮓ ﺗﻮ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﺍﻡ ﺧﻄﺮ ﻧﮑﻨﻢ؟

ﺑﻪ ﺑﻮﺳﻪﯾﯽ ﻋﻄﺸﻢ ﺭﺍ ﺑﮑُﺶ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ
ﻣﺮﺍ ﻣﺠﺎﺏ ﮐﻨﯽ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺁﺏ، ﺗﺮ ﻧﮑﻨﻢ

ﻣﺮﺍ ﺑﺮﯾﺰ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ، ﻋﻬﺪ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ
ﮐﻪ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ، ﻧﻨﻮﺷﯿﺪﻩﺍﯼ ﺍﺛﺮ ﻧﮑﻨﻢ

ﺍﮔﺮ ﻧﺴﯿﻢ ﺷﻮﻡ ﻧﺮﻡ ﻧﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﻢ
ﭼﻨﺎﻥﮐﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻭ ﭘﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﻧﮑﻨﻢ

ﺗﻮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ ﺑﮕﻮ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﺏ، ﻣﯽﻣﯿﺮﻡ
ﺷﺒﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺍﮔﺮ ﺳﺤﺮ ﻧﮑﻨﻢ
 
پاسخ : مهدی فرجی

IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B4_%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B7%DB%B5%DB%B4.JPG


نمِ باران نشسته روی شعرم... دفترم یعنی!
نمی بینم تو را ابری ست در چشم تَرم یعنی

سرم داغ است و یک کوره تبم، انگار خورشیدم
فقط یکریز می گردد جهان دورِ سرم یعنی

تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم
تمام هستی ام نابود شد، بال و پرم یعنی

نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم
اذان گفتند و من کاری نکردم... کافرم یعنی؟

اگر ده سال بر می گشتم از امروز می دیدی
که من هم شور دارم عاشقی را از بَرَم یعنی

تنِ تو موطِن من بوده پس در سینه پنهان کن
پس از من آنچه می ماند به جا؛ خاکسترم یعنی

نشستم چای خوردم، شعر گفتم، شاملو خواندم
اگر منظورت این ها بود، خوبم... بهترم یعنی!
 
پاسخ : مهدی فرجی

IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B4_%DB%B2%DB%B1%DB%B2%DB%B8%DB%B4%DB%B3.JPG



برای این منِ آواره مهلتی خوب است
قبول کن شبِ تهرانِ نکبتی خوب است

قرارمان سر "فرصت" که منتظر ماندن
برای آدم آواره فرصتی خوب است

چقدر قهوه ای اش دیدم و ندانستم
که از نگاه تو این شهر لعنتی خوب است

مرا به جرعه ای از چشمهات دعوت کن
که چای سبز برای سلامتی خوب است

تو پلک می زنی و پُتک میخورد به سرم
شکنجه کُش شدن از بمب ساعتی خوب است

تو کوه نیستی اما اگر خروش کنی
عبور سیل به این پرحرارتی خوب است

شب سرودن تو خستگی نمیفهمم
تراش دادن این سنگ قیمتی خوب است
 
کفشهایم کجاست؟ می‌خواهم بی خبر راهی ِ سفر بشوم

كفشهايم كجاست‌؟ می‌خواهم بی‌خبر راهیِ سفر بشوم‌
مدتی بی بهار طی بكنم دو سه پاييز دربدر بشوم‌
خسته‌ام از تو، از خودم‌، از ما؛ «ما» ضمير بعيدِ زندگی‌ام‌
دو نفر انفجار جمعيت است پس چه بهتر كه يك نفر بشوم‌
يك نفر در غبار سرگردان‌، يك نفر مثل برگ در طوفان‌
می‌روم گم شوم برای خودم‌، كم برای تو درد سر بشوم‌
حرفهای قشنگِ پشت سرم، آرزوهای مادر و پدرم‌
آه خيلی از آن شكسته‌ترم كه عصای غم پدر بشوم‌
پدرم گفت‌: «دوستت دارم‌، پس دعا می‌كنم پدر نشوی»
مادرم بيشتر پشيمان كه از خدا خواست من پسر بشوم‌
داستانی شدم كه پايانش مثل يك عصر جمعه دلگير است‌
نيستم در حدود حوصله‌ها، پس چه بهتر كه مختصر بشوم‌
دورها قبر كوچكی دارم بی اتاق و حياط خلوت نيست
گاه‌گاهی سری بزن نگذار با تو از اين غريبه‌تر بشوم
 
دامي ست که باید بکشاند به گناهم...

xx عالی ـه این کارشون


دامي ست که باید بکشاند به گناهم
سيبي که تو انداخته باشی سرِ راهم
«ما از تو به‌غیر از تو نداریم تمنا»
من لال شوم از تو به‌غیر از تو بخواهم
با عقل چه خوبی که نکردم سرِ یک عشق
از چاله درآوردم و انداخت به چاهم
یک عمر تو رفتی و من از راه رسیدم
خورشید سفر کرد و نفهمید که ماهم
ای ابر نکن! برکه‌ی دل‌مُرده‌یی آن زیر
دل بسته به پیدا شدن گاه‌به‌گاهم
 
پاسخ : مهدی فرجی

IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B7_%DB%B2%DB%B3%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%B4.JPG




وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
مست با این، بغلِ آن شده باشی جایی

بله! یک روز تو هم حال مرا می‌فهمی
چون‌که در آینه حیران شده باشی جایی

بی‌گناهی‌ست که تهمت زده باشند به او
باد، وقتی‌که پریشان شده باشی جایی

ماهِ من! طایفه‌ی روزه‌بگیران چه‌کنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی

صورت پنجره در پرده نباشد از شرم
کاش! وقتی‌که تو عریان شده باشی جایی

من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!

اینم تقریبا ب مناسبت عید فطر
عیدتون مبارک!

+لازم ب ذکرِ تا چن وقت پیش واسه بیت آخرِ این شعر تصویرسازی میشد
آخرای ماه رمضون ک شد تصویر سازی ها متمایل شد ب بیتِ چهار
 
Back
بالا