Suspected Girl
کاربر فوقحرفهای

- ارسالها
- 986
- امتیاز
- 6,216
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان2
- شهر
- قم
- سال فارغ التحصیلی
- 1397
- دانشگاه
- تهران
- رشته دانشگاه
- علومتربیتی
پاسخ : اوّلین پادکست خاطرات سمپادیا
سلام،سلام.
نگین مرسی ازم اسم بردی ذوق کردم.
بعد اینکه مرسی که مثلِ من بیشعور نبودی :)) و یه ایده رو به بهترین نحو اجراش کردی.من بهت افتخار میکنم فرزندم.
:-قلب قلب
خُب اینکه؛ عاطفه مرسی از متنت، ولی خیلی باز سوزِدل خوندی. یه لحظه دلم گرفت اصن. :د
این ستادِ موذیان رو هم من اصلا نمیدونستم داستانش چیه، نشنیده بودم اصن. =)) چیطو؟
حداقل این موذیجان رو تگ میکردین یکم دوزاریمون بیوفته.
امیررضا هم که اصلاً لازم نبود توضیح بده با ایلیا دوستیِ طولانیای داشته، لش حرفیدنش کاملاً تاثیرپذیری از ایلیا رو میرسونه.
-.- :-دست گذاشتن روی پیشانی به نشانهی تأسف.
بعد اینکه باید اعتراف کنم که هنوزم بعد از اینهمه مدّت گاهی حس میکنم مهسا صداش بُغض داره.=)) کلّی عم دلم برات تنگ شده مهسا.
اون خاطره ی گروه و مدالِ بچّهها و اینا رو هم که گفتی اصن یه آهِ سوزناکی کشیدم.ولی کلّی خوب بود اون تایم انصافاً، من داشتم از ذوق میمردم، بعد جالبیش اینجا بود که حتّی نمیدونستم فیت المپیادیه، بعدش دیدم تازه دوتا المپ هم قبول شده.
اون بیتباکس صادق هم عاولی بود. :))
فیت؛ فکر میکردم مشکلِ ملّت با جنسیتت حل شده باشه تا الآن. =))))) ولی خُب حرفای مهدی رو تایید میکنم.
این وویس آخر هم هرکی بود بیاد ساقیش رو معرفی کنه لطفاً، جنسش اصل بوده ظاهراً.
بعد اینکه این ایلیا کلّی خودش رو کشت و به من ایده داد که من وویس بدم، کلّی هم تیریپ حمایت برداشتم و به نگین گفتم اصن خودم اوّل از همه وویس میدم.
ولی خُب امان از فراخی.
+بذارید حداقل اینجا بگمش نترکم.
قرار بود خاطره ی اون تایمی رو بگم که من و ایلیا یوزرا و اینامون رو جابهجا کرده بودیم و کلّی ملّت رو اسکل کردیم.
ولی خُب قسمت نشد دیگه، ایشالا دوّمین پادکست وویسِ من اولِ لیسته.
++ من پادکست رو ساعتِ 7 صُبح گوش دادم ولی حال نداشتم پُست بدم.
الآن اینکه پُست دادم خودش یه حرکتِ انقلابی علیهِ فراخیم بود. 
سلام،سلام.
نگین مرسی ازم اسم بردی ذوق کردم.
بعد اینکه مرسی که مثلِ من بیشعور نبودی :)) و یه ایده رو به بهترین نحو اجراش کردی.من بهت افتخار میکنم فرزندم.
:-قلب قلبخُب اینکه؛ عاطفه مرسی از متنت، ولی خیلی باز سوزِدل خوندی. یه لحظه دلم گرفت اصن. :د
این ستادِ موذیان رو هم من اصلا نمیدونستم داستانش چیه، نشنیده بودم اصن. =)) چیطو؟
حداقل این موذیجان رو تگ میکردین یکم دوزاریمون بیوفته.
امیررضا هم که اصلاً لازم نبود توضیح بده با ایلیا دوستیِ طولانیای داشته، لش حرفیدنش کاملاً تاثیرپذیری از ایلیا رو میرسونه.
-.- :-دست گذاشتن روی پیشانی به نشانهی تأسف.بعد اینکه باید اعتراف کنم که هنوزم بعد از اینهمه مدّت گاهی حس میکنم مهسا صداش بُغض داره.=)) کلّی عم دلم برات تنگ شده مهسا.
اون خاطره ی گروه و مدالِ بچّهها و اینا رو هم که گفتی اصن یه آهِ سوزناکی کشیدم.ولی کلّی خوب بود اون تایم انصافاً، من داشتم از ذوق میمردم، بعد جالبیش اینجا بود که حتّی نمیدونستم فیت المپیادیه، بعدش دیدم تازه دوتا المپ هم قبول شده.
اون بیتباکس صادق هم عاولی بود. :))
فیت؛ فکر میکردم مشکلِ ملّت با جنسیتت حل شده باشه تا الآن. =))))) ولی خُب حرفای مهدی رو تایید میکنم.
این وویس آخر هم هرکی بود بیاد ساقیش رو معرفی کنه لطفاً، جنسش اصل بوده ظاهراً.
بعد اینکه این ایلیا کلّی خودش رو کشت و به من ایده داد که من وویس بدم، کلّی هم تیریپ حمایت برداشتم و به نگین گفتم اصن خودم اوّل از همه وویس میدم.
ولی خُب امان از فراخی.
+بذارید حداقل اینجا بگمش نترکم.
قرار بود خاطره ی اون تایمی رو بگم که من و ایلیا یوزرا و اینامون رو جابهجا کرده بودیم و کلّی ملّت رو اسکل کردیم.
ولی خُب قسمت نشد دیگه، ایشالا دوّمین پادکست وویسِ من اولِ لیسته.
++ من پادکست رو ساعتِ 7 صُبح گوش دادم ولی حال نداشتم پُست بدم.
الآن اینکه پُست دادم خودش یه حرکتِ انقلابی علیهِ فراخیم بود. 





>:p

^-^


