• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اقدام به خودکشی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع maziar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اقدام به خودکشی

به نقل از نورا. :
من به اقدام به خودکشی فکر کردم، اما اقدام نکردم(احتمالا برای خیلیا خودکشی اولین گزینه ای باشه که موقع مشکلات به ذهنشون میرسه! ) . دلیل اقدام نکردنم هم بخشیش به "گناه" بودنش مربوط میشد، بخشیش به اینکه اگه با این وضع برم که خب, جای خوبی نصیبم نمیشه (من به بهشت و جهنم معتقدم!) ،بخشی ش هم به پدر و مادرم مربوط میشد. از نظر روحی واقعا میشکنند والدین، نخواستم به خاطر من ناراحتی تحمل کنند .. این شرایط هم طولانی بود، دو سال، دو و نیم سال. ولی اخرش رفع شدند .. مشکلاتی که آزارم میدادند .. اذیت شدم به مرز افسردگی رسیدم و کلی سختی و فشار روانی تحمل کردم که خب برای خودم سنگین بودند! خوشحالم بابت رفع مشکلات..!

و همه ی اینارو میگی و برات چندش اور نیست که اگه الان زنده ای به خاطر اینه که دیگرون نسبت به نبودنت چه حسی دارن به جای اینکه به خاطر این باشه که تو به بودنت چه حسی داری ؟‌
یعنی زنده موندن تو به خاطر این نیست که خودت از زنده بودن لذت میبری! به خاطر اینه که خانواده خودتو بکشی ناراحت میشن! یا میری جهنم!
اگه کسی به من بگه فلان کارو بکنی خانواده ناراحت میشن، من میگم به جهنم! زندگی منه، من قراره براش تصمیم بگیرم، من قراره صبحش پاشم، شبش بخوابم، اگه سختی ای هست من قراره تحمل کنم، من قراره راه حل پیدا کنم، من قراره انتخاب هامو انجام بدم، چرا باید کسی دیگه ( یا بهشت و جهنمی که فعلا درگیرش نیستم ) درش اصلا تفاوتی به وجود بیاره ؟‌

میخوای زندگی کنی، دلیلش باید تمایل خودت باشه، چیزی که ادمو زنده نگه میداره، جاهایی که ندیده، ادم هایی که باهاشون حرف نزده، کتابهایی که نخونده، اهنگ هایی که به قدر کافی نشنیده، ارزو هایی که بهشون نرسیده.

اگه کسی مثل من که نه به بهشت معتقده نه نگرانی جهنم رو داره، نه به نظر دیگرون اهمیت میده و همچنان قصد خودکشی توی جوونی رو نداره، اینه که به نظرم این زندگی محدوده، و من هنوز نه به ارزو هام رسیدم نه هنوز تونستم کاری کنم که مطمین باشم نسل بعد از من زندگی خوشحال تری خواهند داشت.

مشکلی که توی کشوری مثل ایران هست اینه که بیشتر سختی ها و مشکلات غیر قابل حل هستن درش به دلایل قانونی، وگرنه مشکل داشتن به نظر من خوبه حتا، انگیزه ای میده برای حل کردنشون. ما اگه نتونیم مشکلات رو حل نکنیم زندگیمون خیلی بی معنی میشه. کل زیبایی انسان بودن، اینه که انسان میتونه وسیله اختراع کنه، میتونه زندگیش رو ساده تر کنه
 
پاسخ : اقدام به خودکشی

چرا باید چندش آور باشه وقتی مشکلاتم حل شدن ؟ (دقیق خوندین متن رو ؟) :) سعی دارین مشکلات رو لاینحل جلوه بدین به خاطر جغرافیا. اونوقت همه باید از دم خودکشی کنیم؟! حتی اگه شرایط اجتماعی و قانونی برامون غیرقابل تحمل باشه میتونیم صبر کنیم و به نسلهای بعدمون یاد بدیم مبارزه رو اگه خودمون نمیتونیم. :)
و اینکه شما همیشه دم از انسانیت میزنین. انسانیت از نظرتون چیه؟ صرفا همه بتونن خوب بخورن و بنؤشن و خوب از موارد مختلف لذت ببرن؟ درین حده تعریفتون؟ روان انسانها و احساس انسانها بخش مهم و اسیب پذیری از زندگی و «انسان بودن» شون ه. انسانیت هم مگه این نیست به فکر دیگران هم باشیم؟ من چطور میتونم دیگران رو آزار بدم و صدمه بزنم بهشون به خاطر خودخواهی خودم و اسم انسان رو روی خودم بذارم؟ اسیب و صدمه و رنج قرار نیست فیزیکی باشه. مثل حمله کردن به یه کشور دیگه ست . یه پادشاهی به خاطر خودخواهیش به مردمان کشور دیگه اسیب میزنه. ولی در اینجا ما به احساس ادمها اسیب میزنیم که زخمش ازار دهنده تر از زخم فیزیکی‌ه. :)

پیام پست رو هم متوجه نشدین ( : ) ) مشکلات لاینحلی که ازارم میدادن حل شدند. بخش بزرگشون با معجزه! فقط صبر کردم. (و خب به خاطر اعتقادم سعی میکردم توکل کردن یاد بگیرم جای اینکه خودم رو محور عالم بدونم و تمام هستی رو بخوام تنهایی مدیریت کنم : ) )
«و کسی که تقوای خدا را نگه دارد برایش راه خروج از مشکلات را قرار میدهد[...] از جایی که گمان نمیبرد » سوره طلاق ایه ۳
 
پاسخ : اقدام به خودکشی

ایشون اگه اونوقت از روی احساسات اون زمانش خودکشی میکرد الان که حالش خوب شده و میل به زندگی داره دیگه وجود نداشت براش.یعنی نباید صرف یه برهه هر چند چندساله تصمیم گرفت.
بهشت و جهنمو کاری ندارم چون اعتقاد ندارم اما بعضی پدر و مادرها هستن ک زندگیشون بچه هاشونه(برخلاف پدر و مادرایی که ممکنه اوتقدر از خودگذشتگی نداشته باشند) و خانواده نقش پررنگی داره برای تک تک اعضا و خب اینجا ضربه زدن به زندگی اونها هم هست حالا گرچه دیگه موجود زنده نباشه ولی روی زندگی اجتماع اطرافش تاثیر گذاره از دست دادنش.
 
پاسخ : اقدام به خودکشی

به نقل از نورا. :
چرا باید چندش آور باشه وقتی مشکلاتم حل شدن ؟ (دقیق خوندین متن رو ؟) :) سعی دارین مشکلات رو لاینحل جلوه بدین به خاطر جغرافیا. اونوقت همه باید از دم خودکشی کنیم؟! حتی اگه شرایط اجتماعی و قانونی برامون غیرقابل تحمل باشه میتونیم صبر کنیم و به نسلهای بعدمون یاد بدیم مبارزه رو اگه خودمون نمیتونیم. :)
و اینکه شما همیشه دم از انسانیت میزنین. انسانیت از نظرتون چیه؟ صرفا همه بتونن خوب بخورن و بنؤشن و خوب از موارد مختلف لذت ببرن؟ درین حده تعریفتون؟ روان انسانها و احساس انسانها بخش مهم و اسیب پذیری از زندگی و «انسان بودن» شون ه. انسانیت هم مگه این نیست به فکر دیگران هم باشیم؟ من چطور میتونم دیگران رو آزار بدم و صدمه بزنم بهشون به خاطر خودخواهی خودم و اسم انسان رو روی خودم بذارم؟ اسیب و صدمه و رنج قرار نیست فیزیکی باشه. مثل حمله کردن به یه کشور دیگه ست . یه پادشاهی به خاطر خودخواهیش به مردمان کشور دیگه اسیب میزنه. ولی در اینجا ما به احساس ادمها اسیب میزنیم که زخمش ازار دهنده تر از زخم فیزیکی‌ه. :)

پیام پست رو هم متوجه نشدین ( : ) ) مشکلات لاینحلی که ازارم میدادن حل شدند. بخش بزرگشون با معجزه! فقط صبر کردم. (و خب به خاطر اعتقادم سعی میکردم توکل کردن یاد بگیرم جای اینکه خودم رو محور عالم بدونم و تمام هستی رو بخوام تنهایی مدیریت کنم : ) )
«و کسی که تقوای خدا را نگه دارد برایش راه خروج از مشکلات را قرار میدهد[...] از جایی که گمان نمیبرد » سوره طلاق ایه ۳

چیزی که چندش اوره، این نیست که مشکلاتت حل شده، اینه که دلایلت برای خودکشی نکردن، زیبایی زندگی نبوده، این بوده که جهنم نری، یا خانواده اذیت نشن، هیچ بخشیش چیزی از خودت نبوده.

مشکلات با معجزه حل نمیشن، اگر صبر کردی و حل شدن، یعنی تو در حل کردنشون شریک نبودی، ازشون در نرفتی، ولی تو حلشون نکردی، دیگران کردن.

من سعی ندارم مشکلات رو غیر قابل برطرف شدن جلوه بدم، من میگم باید واقع‌نگر بود و باید هر فرد از خودش شناخت داشته باشه، برای من بودن توی اون جامعه با اون قوانین دیوانه کننده بود. میتونستم تغییرش بدم ؟ نه. تلاش کردم ولی دیدم نمیشه، تصمیم گرفتم به نوعی به وضعیت پایان بدم، به یه شکل میشد پایان داد به وضعیت، خارج شدن از اون محیط جغرافیایی. که دو راه داره یا توسط حذف خودم، یا تغییر محیط. ولی برای همه تغییر محیط امکان پذیر نیست. ( البته این صرفا در مورد فرد منه، دیگران راه حل های خودشون رو میتوننن داشته باشن و این موضوع بیربط به بحثه )

مبارزه کردن، اگر درش موفقیتی نداشته باشه، مبارزه ی بیهوده ایه. مثال سادش، الان چند نسل از فلسطینی های دارن سعی میکنن جلوی شهرسازی های اسراییل رو بگیرن ؟
نسل به نسل فلسطینی های ضعیف تر و اسراییل قوی تر و پیشرفته تر شده، ایا امیدی در مبارزه هست ؟ نه! امید در پایان به مبارزه ولی هست! صرف مبارزه کردن مثل این میمونه کارگری بدون اینکه سعی کنه تحصیلاتش رو بهتر کنه، تعداد ساعت کاریشو بیشتر کنه! و امید داشته باشه به میلیونر شدن! اینم مبارزس! ولی تمام طول عمرش رو هم کار کنه، جمع حقوقش به یک میلیون نمیرسه!

صرف مبارزه کردن راه حل نیست، با هوشمندانه بودن که خیلی فاصله داره. ( هر چند اینم به بحث ربطی نداره و وسط کشیدی )

بذار ببینیم چی مارو از باقی حیوانات جدا میکنه، اینکه بیشتر به هم نزدیکیم ؟ نه! حیوانات توی گروه زندگی میکردن، با هم مهاجرت میکردن، با هم غذا میخوردن و حتا اگر لازم بود برای سلامت کل گروه ضعیف تر هارو طعمه ی بلا قرار میدادن! تا این حد گروه و سلامتی گروه مهم بوده! تفاوت انسان در اینه که تونست وسایلی تولید بکنه که زندگیشو راحت تر بکنه.

انسان با دست خالی جلوی یک ببر قطعا شکست میخوره، ولی میتونه خودش رو اماده کنه تا ببر رو در یک " بنگ" بکشه درحالی که ببر به فاصله ی ۱۰ متری ادم هنوز نرسیده! یکی از این تولیدات انسان قوانین بودن، تا بالاترین حد ازادی رو تامین کنند.

اینجا تفاوتی وجود داره که متوجه نیستی، من میتونم گوشت بخورم، یک گیاه خوار از این موضوع رنج میبره که من گوشت میخورم، در حالی که اون مخالف این موضوعه، ولی اینجا ایرادی بر من وارد نیست. اون فرد خودش رو به نوعی وابسته به گوشت خوردن یا نخوردن دیگرون کرده. وگرنه هیچ تاثیر مستقیمی درش وارد نیست.
زندگی تو، مال توعه، تصمیم گیرندش فقط توعی، وقتی ۱۸ سالت تموم شد، مریض بشی، و بخوان روت عملی انجام بدن از تو اجازه میخوان نه از مادر یا پدرت! چون بدن تو صرفا مال توعه!
این وسط خانوادت از مرگ تو ازار خواهند دید، ولی ایرادی به تو وارد نیست، تو در چیزی که مال تو بوده ( نه کشور دیگرون نه خاک و مرز دیگرون ) دست بردی.
اینا دو موضوع کاملا جداس.

این موضوعات خیلی سادس درکش، صرفا باید حواست باشه که به هم مربوط نیستن و جدا از همند.
و مشکلات خود به خود حل نمیشند، کسی مشکلات رو حل میکنه، اگه تو نبودی قطعا ادم دیگری بوده.

این وسط کسی درد زیادی داره که قابل برطرف کردن نیست، و طبیعتا خانوادش ناراحت میشند اگر خودش رو بکشه، ولی معنیش اینه که فرد باید زنده بمونه تمام اون درد رو به خاطر بیماریش تحمل کنه که خانواده ازار نبینند ؟‌ این به نظرت نشون دهنده ی خودخواهی خانواده ی اون فرد نیست ؟
 
پاسخ : اقدام به خودکشی

پس باز متوجه نشدین. :) کسی که قصد خودکشی داره آیا اصلا در زندگی زیبایی میبینه؟ اگه زیبایی میدید که میگفت به جهنم این مشکل رو دارم باقی زندگی خوشه. :) پس با این حال باید دنبال دلایل دیگه ای برای زنده بودن بگرده که آموزه های دینی غالبا این امکان رو فراهم میکنند.

خب بله معجزه معنیش مثل نظریه خلق الساعة نیست؛ هیچ‌کاری بی دلیل اتفاق نمیفته. وقتی میگم معجزه یعنی کاری از خودم ساخته نبود اما شرایط جوری تغییر کرد که اوضاع بر وفق مرادم شد در حالی که تصور همچین تغییر شرایطی رو هم نداشتم. :)

بله و صرف مبارزه مطرح نیست این موضاعت هم بدیهی‌ه و حرفمون راجع به بدیهیات نیست. به وسط کشیدن مبارزه هم به خاطر مثال شما بود که از بحث منحرف نشیم. :)

مثالتون مثال جالبی نیست. برای من مهم نیست پس از مرگم همسایه م چه فکری میکنه. اصل مهم نیست برام ولی خانواده م مهم ه. خانواده از من نمیخوان که خودکشی نکنم که خودخواهی اونها باشه. بلکه این منم که خودم رو در برابر احساسات پدر و مادرم مسئول میدونم. البته این یه نظر شخصی‌ه و همه ایطور نیستند ولی رفتار پدر و مادر من بیشتر از انجام وظایفشون بوده. من نمیتونم در مقابل فداکاری‌های اونها خودخواهانه بگم «میخواستن خوبی نمیکردن!» یا فقط به فکر خودم باشم. ضمن اینکه مثل اینکه شما تعریفتون از خانواده صرفا جمع افرادی‌ه که کنار هم زندگی میکنند ولی خانواده مثل دانش‌آموزهای یک کلاس نیست که صرفا مدتی با هم باشن. افراد خانواده از نظر احساسی به هم وابسته ند و حرف ساده ای نیست نادیده گرفتن پدر و مادر. مثل یک گروه از افراد که قراره باهم کاری رو انجام بدن این وسط یکی از اعضای گروه نمیتونه بگه من آزادم این‌کار رو انجام ندم. بله اون اختیار داره کار رو انجام نده اما نظم گروه رو به هم زده و هدف گروه رو ناکام گذاشته.

ضمن اینکه اگه افراد در برهه های مختلف تلخیها و مشکلات رو تحمل نکنند درد رو تحمل نکنند و مستقیم برن سراغ خودکشی؛ حرف پست اول من بود که گفتم اگه خودکشی میکردم دیگه شاهد این روزهای خوب نبودم. در واقع به خاطر مشکلات مقطعی که تمام زندگیمون رو تحت تاثیر قرار میده خودکشی نکنیم حتی اگه طول بکشه. حتی اگه خیلی برامون دردناک باشه. یادم رفت اضافه کنم که بین دلایل خودکشی نکردن «حکمتی هست حتما همه چیز خیره» هم بود. که بهم امید میداد که امیدوار باشم به آینده.
 
Back
بالا