• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

روز اول مهر

پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

اصن بی نظیر بود اول مهر هام 8-^ خصوصا اول دبستان که یادم میاد شیفت ظهر بودم، از ساعت 10 صبح لباس پوشیدم با کمک مامان و بابا (بچه خودتونین >:p خب تک فرزند بودمو و ... :-" ) کفشامو پوشیدم، کیفمو انداختم پشتم، همش راه میرفتم تو خونه و ادای مدرسه رفتن رو درمیاوردم :))

اما الان فقط دارم به این فکر میکنم چطور از این به بعد باید بجای ساعت 1، ساعت 11 شب و بجای ساعت 10، 6 صبح پاشم :-? :-L
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

خب منم بگم!!!من از بچگی مستقل بودم کلا دوس داشتم بزرگ باشم(واسه همین خودم کارامو می کردم البته گند کاری می کردم مثلا یه جوری بند کفشمو می بستم که احدی نمی تونست بازش کنه).روز اول مدرسه ام برخلاف همتون که 1 مهر بوده مال من توی آذر بود(باید مهر سال بعد میرفتم اما زود تر رفتم مدرسه)
بوی پاییز واسه من بوی پیاده روی روی چمن خیس رو میده آخه اولین روز مدرسه ام بارون میومد منم با خالم پیاده داشتیم میرفتیم مدرسه.
آخ یاد اون دهان شویه های آبی رنگ که از قورت دادنشون می ترسوندمون بخیر، یاد جشن الفبا، یاد شادی بعد از بیست شدن املا، یاد همه ی خاطرات خوب کودکی بخیر!
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

فقط بگم من حاظرم آمونیاک خالص استشمام کنم ولی بوی مهر رو نه......
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

به نقل از سوشــیانت :
فقط بگم من حاظرم آمونیاک خالص استشمام کنم ولی بوی مهر رو نه......

یعنی بوی ماه مهر اینقدر بده. من که تعجب کردم
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

من هیچ وقت گریه نمیکردم.
از این اهنگه هم خوشم نمیاد.
بنظرم تابستون امسال خیلی زود گذشت.
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

گریه که اصلا نکردم بسیار مشتاق مدرسه هم بودم

یه خاطر از 5سالگی ام دارم که اون موقعه ها مثلا ماکوچه 10ام میشستیم عموم اینا کوچه 5ام بعد توی کوچه ای 5ام یه مدرسه بود

یه روز که مامان وخالم داشتن توی خونه یه کاری میکردند یادم نمیاد اما شبیه آبلیمو گیری بود شایدم ترشی می انداختن در کل از اینجور کارها بعد من هی تو دست وپاشون بودم اخر

خالم که خیلی وسواسه برگشت گفت زینب برو گمشو از جلوی دست وپام من هم رفتم گمشدم :-" بعد رفتم اون مدرسه که کوچه عموم اینا بود یعنی خیلی جرات میخواست کسی

اون همه راه رو خودش بره چون خیابونه هم خیلی گنده بود هم خیلی طویل بعد همه بچه ها دورم جمع شده بودند هی بهم دست میزدند 8-^

اما حسابی گشته بودند ودر اخر عمه ام که میخواسته بره خونه عموم من رو جلوی در مدرسه که بوفه داشت میبینه که همه بچه ها دارن برام خوراکی میخرن :-"

روز اول مهر هم مامانم نیومد مدرسه باباهم ماموریت بود خودم تنها بودم تازه هم مانتو شلوار هم نداشتم با یه تیپ کاملا پسرونه رفته بودم مدرسه شلوار لی وپیراهن پسرونه هنوز

عکسش رو دارم 8-^
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

منم هیچ وقت گریه نکردم...اتفاقا خیلی ذوق وشوق داشتم چون باید کیف وکفش و لوازم تحریر واینا میخریدم ;D
عجب روزای خوبی بود... 8-^روی یه نیمکت سه نفری می نشستیم ;D
تازه درسامون هم سخت نبود (ابتدایی رو میگم) و لازم نبود نگران کنکور باشیم :-<
بعدشم هفته اول همه با خودشون قمقمه و لیوان و ... میاوردند، بعد یادشون میرفت تا آخر سال دیگه نمیاوردن :-"
وای خدا دلم تنگ شد واسه اون روزا :((
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

هیچی تنها خاطره اول مهری که دارم نه گریه می کردم نه چیزی مامان بابام می رسوندنم منم فقط نگاه به این دانش اموزا می کردم که تا سر کلاس می رفتن مامان باباشون باشون بود(البته در دل یه ریزه ای بهشون میخندیدم) ;D ;D

بیش ترین اشتیاقی که داشتم دیدن دوستام بود! چون سه ماه ندیده بودمشون
البته من زیاد احساساتی نیستم روز اخر مدرسه تنها فردی که گریه نمی کرد بنده بودم
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

وای الان یادم اومد یه بار حواسم نبود 31 شهریور لباس پوشیدم برم مدرسه! بسیار مشتاق مدرسه!
 
پاسخ : خاطرات بوی ماه مهر

به نقل از fatemeh.sh :
من هیچ وقت گریه نمیکردم.
از این اهنگه هم خوشم نمیاد.
بنظرم تابستون امسال خیلی زود گذشت.
اگه دقت کنین تابستون هر سال زود میگذره ;D :-"
 
Back
بالا