دختر گلم،
آروم باش مامان (سرش رو زانومه دارم موهاش رو نوازش میکنم، ته تغاریمه، تامیلا هم تو چارچوب در وایساده داره اشکاش میاد نگام میکنه)
بابات رفت،
ترکمون کرد

منو با سه تا بچه ی قد و نیم قد گذاشت رفت

گفتن نداره حالا
دومین شوهرم بود، طی 20 ساعت گذشته دوبار متارکه کردم

اون از خیانت اولی، اینم از ترک دومی

احساس میکنم دچار سرخوردگی اجتماعی شدم

الانم زن سرپرست خانوارم

خونه ی مردم رو تمیز میکنم پول جهاز دخترام رو در بیارم، جلوی شوهر و خانواده ی نجمه رو سفید باشیم

(توی این لحظه تامیلا هم میپره تو بغلم و سه تایی گریه میکنیم

)
ببیندین در این تاپیک رو

از همین تریبون هم اعلام میکنم دستم به شوهر اولم برسه با ساطور تیکه تیکه ش میکنم بعد میسوزونمش بعدم خاکسترش رو میریزم تو جوب

زنش هم بیاد جلو دستم به همین سرنوشت دچار میشه

دومی رو هم با یه تیر تموم میکنم