يك مسئله اي كه بايد به آن توجه داشته باشيم، محدوديت هاي انسان بودن است. ما انسان ها دستگاه هايي بدون خطا نيستيم (چه در بعد فردي و چه در بعد اجتماعي) و بايد توجه داشته باشيم كه يكي از مهم ترين اصول موفقيت در هر عملي توجه به احتمال خطا و تلاش براي جلوگيري از آن است.
به همين خاطر است كه شايد "هدف وسيله را توجيه نمي كند" چون ممكن است هدفي كاملا والا توسط وسيله هاي نامناسب آلوده شود و سرانجام هدف و وسيله با هم جابجا بشوند و هدف از يك چيز والا به يك ايده ي زنگ زده ديگر (مثل بقيه ايده ها) تبديل شود.
روندي هست كه خيلي جاها اتفاق افتاده:
ماركس خواستار برابري و عدل بود ولي در روند اجراي افكارش توسط لنين و... وسيله اي به نام انقلابي گري (منجر به استالينيسم) ذره ذره جاي هدف را گرفت.
روشن فكر هاي مذهبي (سروش و بازرگان و...) در انقلاب شركت داشتند تا به ازادي برسند ولي وسيله نامناسب باعث شد مسير انقلاب از آن ايده آل ها جدا شود.
بايد دقت كرد كه وسيله با هدف تطابق داشته باشه و اگر نداشته باشد تصميمي از سر احساسات و غرايز و ضد ايده آل هاست و نهايتا به جاي پيشرفت دوباره منجر به سقوط به قعر مي شود.
از جمله ایراداتی که هگل همیشه به کانت میگرفت،غیر تاریخی بودنه.
چون کانت مقولات ذهنیو به 12 مولفه کمیت،کیفیت،نسبت،چگونگی،وحدت،اثبات،جوهر،امکان،کثرت،نفی،علت و معلول،فعلیت،تمامیت،حد،تعامل علی و ضرورت تقسیم بندی کرد.
اما ذهن همه افراد رو در کل تاریخ،دارای همینا میدونست که هگل معتقد بود این دیدگاه غیر تاریخی،ایستا و غیر تکاملیه.
اما با تکامل داروینی میشه دوتاشونو باهم اشتی داد!
به اینصورت که بگیم این مقولات،طی تکامل به وجود اومدن و امکان داره بعد ها بیشترم بشن. مثلا واضحه که یک تک سلولی درکی از مفهوم جوهر نداره!
هر پستی که متوالی باشه ادغام میشه،هر پستی هم که اسپم باشه حذف میشه. قبل از پست دادن باید دقت کنید که موضوع تاپیک چی هست. انتقاد از فرد رو جداگانه و توی پیغام خصوصی مطرح کنید.
"ما خیلی زیاد فکر می کنیم و خیلی کم احساس می کنیم."
حتی با قبول اینکه بهترین ابزار شناخت ما از جهان پیرامون عقل هست.
تکیه بیش از حد به یکی از قوای ادراکی ضربه زنندست.
يه مصاحبه اي با سروش بود خيلي نكته جالبي رو اشاره كرد، گفت دو تا مبحث در دين وجود داره:
معنويت و فلسفه : اين بخش را فيلسوف ها و متفكرين و روشن فكر ها و خود مردم انجام مي دهند
قدرت و كنترل مردم : روحانيت
آدم جالبي است
جزو قوانین نیست که اینجا انگلیسی حرف نزنیم! پس:
when injustice becomes law, rebellion becomes duty
پ.ن: پایینی، خب فکر می کنم و افکارم رو بیان می کنم :) یه دیالوگ بود تو یه فیلمی :) الان فهمیدم چه قدر جمله ی مهمیه :)