• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تلخ ترین لحظه زندگی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Rashowa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
هنوز که نمیتونم بگم : )زندگی هر لحظه سوپرایزمون میکنه :)))
 
تلخ ترین لحظه‌ زندگیم تا به این لحظه فکر کنم اخرین نگاهِ پدربزرگم بود: ))
پدربزرگم خیلی پیر بود و منم کم‌رو، خیلی وقتا روم نمیشد برم سلام کنم
اخرین روزی که خونشون بودم به بابابزرگم نه سلام کردم و نه خداحافظی
وقتی دم در بودیم از رو ویلچر چرخید بهمون نگاه کرد و لبخند زد
و من بعد از اون روز دیگه خونشون نرفتم تا وقتی که بابابزرگم فوت شد :' ))
 
من هنوز نمی تونم بگم تلخ ترین کدومه
لحظات تلخ داشتم ولی به نظرم نه اینقدر که بخوام بنویسم

اینم نیمه پر لیوان بینی من...
 
وقتی دخترخاله سه سالم تو بغلم تشنج کرد. یدفه تنش قفل کرد، لرزید،چشماش رفت بالا، از دهنش کف و خون زد بیرون
 
من هنوز نمی تونم بگم تلخ ترین کدومه
لحظات تلخ داشتم ولی به نظرم نه اینقدر که بخوام بنویسم

اینم نیمه پر لیوان بینی من...
آخ اقا حرفمو پس میگیرم
سخت ترین لحظه ی زندگی اونجاست که
مهمون میخواد ظرفارو بشوره ولی تو علیرغم میلت باید قسمش بدی که نه بابا خودم میشورم :-w :-<
 
تمام لحظه های زندگیم تا به الان
 
زندگی من تا الان اینجوریه که برای پیدا کردن روزهای تلخ زندگی؛فقط کافیه اون معدود روزای خوب رو در بیاری
همین قدر ساده...همین قدر سیاه...
 
Back
بالا