تلخ ترین لحظه زندگیم تا به این لحظه فکر کنم اخرین نگاهِ پدربزرگم بود: ))
پدربزرگم خیلی پیر بود و منم کمرو، خیلی وقتا روم نمیشد برم سلام کنم
اخرین روزی که خونشون بودم به بابابزرگم نه سلام کردم و نه خداحافظی
وقتی دم در بودیم از رو ویلچر چرخید بهمون نگاه کرد و لبخند زد
و من بعد از اون روز دیگه خونشون نرفتم تا وقتی که بابابزرگم فوت شد :' ))