من مهندسی کامپیوتر گیلان خوندم و دو ترم دانشگاه امیرکبیر مهمان بودم. تفاوت این دو در هر چیزی که بود، در کیفیت تدریس نبود. یعنی کیفیت تدریس تنها وابسته به توانایی ارایه مطلب و احساس مسئولیت خود شخص استاد بود. حتی سختی درس و نمره هم بستگی به مدل خود استاد داره. استادی که بخواد سخت بگیره، تو امیرکبیر میتونه سختتر بگیره.
جو بین دانشجویان خیلی پویاتر بود. یعنی هم آدمهای رشدیافتهتری بودن هم فعالتر بودن. در درس و کار و فعالیتهای انجمنی و صنفی. نه این که همهشون پروفسور بودن یا از نظر اخلاقی ایرادی نداشتن ولی بیشتر در جریان بودن و جو فعالتری داشتن. وگرنه اونجا هم تقلب و بیاخلاقی هم بود. یعنی توی محیطی که رقابتیتر بود، برتریجویی ناسالم هم بیشتر بود.
این که آدمها به دنبال توسل به هر عنوان دهنپرکن و متظاهرانهای باشن-حتی اگه لیاقت اون چیز رو نداشته باشن-تا خودشون رو متمایز و برتر از دیگران نشون بدن. مثلا وقتی که اصلا نیاز و توانایی کار کردن ندارن، همزمان با درس یه جایی استخدام میشن(بعضا با کمک آشنایی که اونجا دارن) یا تو یک ترم تدریسیار چند تا درس میشن و همه رو سَمبَل میکنن. این جو، میتونه عدهای که نمیخوان وارد چنین بازیای بشن رو آزار بده.
این که بچهها بیشتر در جریان درس و کار هستن باعث میشه آدم از دوستان خودش بیشتر یاد بگیره و تدریسیارهای بهتری هم داشته باشه و اون جو آدم رو به فعالیت وادار کنه و از اطلاعات مفیدی هم سریعتر مطلع بشه. بین آدمهای رشدیافتهتر بودن، به رشد و شخصیت آدم هم کمک میکنه.
[در رشته کامپیوتر] بخش بزرگی از درسهای دانشگاه ربط مستقیمی لزوما به کاری که بعدا انجام میدید نداره. ضمن این که منابع یادگیری در دسترس همه هست. یعنی اگه کسی رفت دانشگاه کمتر معروف امکان یادگیری از دسترسش خارج نیست. کسی هم که رفت دانشگاه معروف، اگه از امکاناتش استفاده نکنه، نام دانشگاه براش معجزه نمیکنه. به عبارتی جای ابزار و هدف نباید عوض بشه. دانشگاه به خودی خود هدف و دستاورد نیست. ابزاریه که میشه برای هدفی ازش استفاده کرد. برای عدهای هم دستمایهای برای خودستایی و برتریجوییه.
توی توییتر زیر این توییت خیلی راجع به این قضیه بحث شده:
یکی از پاسخهایی که به این توییت داده شده:
درباره ادامه تحصیل در خارج کشور، مجددا نام دانشگاه به تنهایی برای کسی معجزه نمیکنه یا راه رو نمیبنده.