lindaa
کاربر فوقحرفهای

- ارسالها
- 573
- امتیاز
- 3,607
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- ابرشهرقدیم (نیشابور)
پاسخ : شیطنت ها
این قضیه زلزله هم خوب قضیه ای هستا.....
امروز زیادی حوصلمون سر رفت
بعد ما زیادی هم احساس میکنیم زلزله میاد 
بعد ما تصمیم گرفتیم بچه هارو سرکار بزاریم!!
کل بچه ها ساکت بودن.داشتن درس گوش میدادن 
نقشه کشیدیمو اینا...
من یکدفعه پریدم زیر میز!!!
با جیغو اینا!!!
نازی هم سریع رفت گوشه دیوار وایستاد! ناهیدو ایسا و شقایق هم رفتن زیر میز 
بقیه بچه ها: :-s
داشتن میرفتن زیر میز 
بعد دیگه ما یکم خندمون گرفت قضیه لو رفتو اینا....

جالبترش اینه که ایسا گیر کرده بود دیگه در نمیومد از زیر میز

+++++++
زنگ تفریح خورد من میرفتم یکی یکی به دبیرستانیا میگفتم زلزله رو احساس کردی؟؟؟ :-ss :-s
طرف:واقعا؟؟
:-ss اون میرفت به دوستش میگفت 
دوباره حرف بچه ها شده بود زلزله!!!
این قضیه زلزله هم خوب قضیه ای هستا.....

امروز زیادی حوصلمون سر رفت
بعد ما زیادی هم احساس میکنیم زلزله میاد 
بعد ما تصمیم گرفتیم بچه هارو سرکار بزاریم!!
کل بچه ها ساکت بودن.داشتن درس گوش میدادن 
نقشه کشیدیمو اینا...

من یکدفعه پریدم زیر میز!!!
با جیغو اینا!!!
نازی هم سریع رفت گوشه دیوار وایستاد! ناهیدو ایسا و شقایق هم رفتن زیر میز 
بقیه بچه ها: :-s
داشتن میرفتن زیر میز 
بعد دیگه ما یکم خندمون گرفت قضیه لو رفتو اینا....

جالبترش اینه که ایسا گیر کرده بود دیگه در نمیومد از زیر میز

+++++++
زنگ تفریح خورد من میرفتم یکی یکی به دبیرستانیا میگفتم زلزله رو احساس کردی؟؟؟ :-ss :-s
طرف:واقعا؟؟
:-ss اون میرفت به دوستش میگفت 
دوباره حرف بچه ها شده بود زلزله!!!



حالا در حالتی که کاملا بندای کتونی ها رو در آورده بودنو طوری دوباره بسته بودن که دو تا لنگه ی کفش کاملا به همدیگه بسته شده بود! 




اوضاع من و دوستمم از دل شوره دیدنی بود :-[

و من در حال انفجار
:-s


