• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می‌رساندم
اگر مانده بودی تو را تا دل قصه‌ها می‌کشاندم
*
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت

هما میرافشار
 
ای دل همه رفتند و تو ماندی در راه
کارت همه ناله بود و بارت همه آه
کوتاه کنم قصه که این راه دراز
از چاه به چاله بود و از چاله به چاه‎‌‌‌‌‌‌‌
-قیصر امین پور-
 
تیشه بشکن فرهاد!
که در این شهر مجازی شلوغ،
همه شیرین شده اند، به فریب و به دروغ،
کله نایک به سر، حسرت لایک به دل،
به ریلیشن سینگل،
تا که مقبول افتند نزد آن خسرو خوبان، شاه شمشادقدان و شه شیرین دهنان!

خسرو خود مشغول است
به ابر اعجازی از فتوشاپ.
کله اش روی تن هرکول است!
با یکی عینک دودی مخوف،
تا ریا را نشود از پس چشمانش دید...

---

تو ولی فارغ از این حوری و غلمان و پری های دغل،
باز هم می پرسی:
«خانه دوست کجاست؟»

---

همبازی! بیا و مرا ببر سر مزار شاد روزهای کودکی، زیر سایه بالنگ، پودم را بدوز به تار شهنواز و شور عالی شهناز. ببرم به روزی که چه سرمست بودیم بس که هیچ نمی‌فهمیدیم..
نمی‌فهمیدیم سوختن، پاگذاشتن روی خط سر لی‌لی بازی نیست؛ سوختن چیز دیگریست.
آن موقع دلم را نه کرشمه ماهور کمانچه ربود نه کینه محبوس سینه تپانچه. کارستان چشم غزالی بود گریخته به دامان صیاد ناشی. تیرم کمانه کرد و دوباره به چله نشست. چله‌ای چهل ساله کنج دلم... عاشقت شد آنقدر که یادم رفت صید که بود و صیاد که...


- شهر غصه - امیرعلی نبویان
 
"تا حالا سوگ نامرئي رو تجربه کردي؟! سوگ نامرئي، سوگي هست که کسي اونو جدي نميگيره،
مثل از دست دادن یه رابطه
مثل از دست دادن یه نسخه از خودت
یا از دست دادن اینده اي که قرار بود داشته باشي
سوگ نامرئی، غمیست که واقعی ست اما دیده نمیشه.
در سوگ نامرئی، فرد اغلب مجبوره در سکوت ادامه بده؛
لبخند بزنه، کار کنه، زندگی کنه...
در حالی که درونش هنوز در حال از دست دادنه...!"
 
هر کلمه‌ای همچون لکه‌ای‌ست غیرضروری بر سکوت و نیستی.
ظاهراً از ساموئل بکت
 
من این‌جا بس دلم تنگ ا‌ست
و هر سازی که می‌بینم بدآهنگ ا‌ست
بیا ره‌توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمانِ هر کجا آیا همین رنگ ا‌ست؟



کجا؟ هر جا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی‌زن، ز سیلی‌خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم …



بیا ای خسته‌خاطر دوست! ای مانند من دل‌کنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره‌توشه برداریم
قدم در راه بی‌فرجام بگذاریم

اخوان ثالث
 
آخرین ویرایش:
حکایت بارانی بی‌قرار است
این گونه که من دوستت می‌دارم
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه‌ها و خیزاب‌ها
به بیراهه و راه‌ها تاختن
بی تاب، ی‌قرار، دریایی جستن
و به سنگ چین باغ بسته دری سر نهادن
 
من می‌توانم بوس‌ها دزدیدن از لعلش ولی
چشمش چو غوغا می‌کند می‌ترسم از بی‌حرمتی

- اوحدی مراغه‌ای
 
پروانه بر معنی کی محرم شمع افتد
گر در همه عمر خود از سوختن اندیشد
-عطار-
 
ماریان_وولف، محقق آمریکایی، می‌نویسد: ما در دنیای آنلاین، دائماً در حال اسکرول‌کردن، نصفه‌نیمه خواندن یا ذخیره‌کردن متن‌هاییم تا در آینده‌ای نامعلوم آن‌ها را بخوانیم، چون این رسانه برای خواندنِ عمیق طراحی نشده است...
کاتبی را تصور کنید که بعد از اختراع ماشین چاپ، مشغول نوشتن متنی بود که تا به حال بارها و بارها آن را نوشته بود. چه احساسی داشت؟ احتمالاً با خودش فکر می‌کرد «مشغول چه کار بیهوده‌ای هستم!» امروزه خیلی از آدم‌ها وقتی مجبور می‌شوند متنی بنویسند که طولانی‌تر از سی کلمه است، همچین حسی پیدا می‌کنند. به خودشان می‌گویند: چه کسی متنی چنین طولانی را خواهد خواند؟ نکتۀ تلخ ماجرا این است که چندان اشتباه فکر نمی‌کنند. انسان‌ها در خواندن متن‌های طولانی به مشکل خورده‌اند.
مجموعه‌ای از ناشران، محققان، کتابداران و نویسندگان سراسر جهان، ماه پیش، با انتشار «مانیفست خواندنِ لیوبلینا» اعلام کردند: خواندنِ دیجیتال در حال تخریب عادتِ «خواندن عمیق» در میان ماست.
دستگاه‌های دیجیتال باعث شده‌اند انسان‌های امروزی، «بیشتر» از هر دورۀ دیگری در تاریخ بشریت بخوانند. اما آن‌ها دیگر مثل قبل نمی‌خوانند. خواندنِ دیجیتال، به شکلی روزافزون، به تجربه‌ای تکه‌تکه، کوتاه‌مدت، سطحی و گذرا تبدیل شده است. بنابراین شاید تعداد کلمات خیلی زیادی در روز بخوانیم، ولی همۀ آن‌ها در قالب متن‌های چند کلمه‌ای یا نهایتاً چند خطی است. حال اگر بخواهیم همان تعداد کلمه را در قالبِ یک متن واحد بخوانیم، با دشواری بسیاری مواجه می‌شویم. زیرا درک متنی طولانی نیازمند مهارت‌های «خواندن عمیق» است.
خواندن عمیق نقشی حیاتی در تمدن بشری داشته است. استیون پینگر، روان‌شناس و نویسندۀ آمریکایی، با رواج خواندنِ متن‌های طولانی در بین عموم مردم از اواخر قرن هفدهم، توانایی «همدردی» کردن با دیگران در میان انسان‌ها افزایش یافت.
مردم با خواندنِ متن‌های مفصل دربارۀ زندگیِ دیگر انسان‌ها، توانستند دنیا را از چشم آن‌ها ببینند و این توانایی تأثیر بسیار مهمی در نگرش آن‌ها دربارۀ موضوعاتی مثل برده‌داری، شکنجه، ساحره‌سوزی، استبداد و دیگر چیزها گذاشت.
از نظر استیون پینکر، خواندنِ عمیق باعث «انقلاب نوع‌دوستانه»ای شد که بعدتر به رویدادهای دوران‌سازی مثل انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه منتهی گردید. آنچه خواندنِ متن‌های تکه‌پاره و کوتاه دیجیتال ما را از آن محروم می‌کند، دقیقاً همین توانایی دیدن دنیا از چشم دیگران است.
خواندن دیجیتال از دلایل مهم رواج «ساده‌گرایی» در دنیای امروز است. ساده‌گرایی یعنی تمایل به ساده‌کردن هر چیز پیچیده‌. اظهار‌نظرها و موضع‌گیری‌های یک‌خطی، شفاف و سرراست و فرارکردن از درک عمیق و چندوجهی مسائل.

مروری بر یادداشت سایمون کوپر در فایننشال تایمز با عنوان (Skimming, scanning, scrolling — the age of deep reading is over)
 
کم‌حرف شده‌ام. دوست ندارم توضیحی به کسی بدهم و هیچ توضیحی از کسی نمی‌خواهم.
میشل مونتنی می‌گفت: «غم‌های کوچک پرحرفند، غم‌های بزرگ لال».
می‌ترسم که لال شده باشم...
•کامل غلامی•
 
Back
بالا