• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بعد کنکور....!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع >____<
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دانشگاه بهشتی بودم با اون شیبای مزخرفش .

برای رفت با اتوبوس بردنمون بالا برای برگشت گفتن خودتون برید((:
بعد احساس می گردم پاهام توان نداره یه چندباری هم پام لغزید ((:
بعدشم رفتم کنکور هنر رو با تاخیر فراوان از رو بیکاری دادم (((:
 
توي حوزه ي ما خيليي شلوغ بود هيچ وقت همچين جمعيتي نديده بودن سعي كردم خيلي مثبت باشم ب همه لبخند بزنم و بگم ايشالله عالي شه اين از من تو جلسه بعد رفتم دنبال دسشويي ك كجاس بعد ب اونايي ك تو اون كلاسه با من افتاده بودن گفتم كجاس خنديدن
بهترين دوستم تو يه رديف با من بود خلوت كرده بود با هيشكي حرف نميزد سه تا از بچه هاي مدرسه باهام تو يه كلاس افتادن بقيه دوستامم تو راهروي اون دانشگاه
وفتي تموم شد مغزم خالي بود خالي خالي
رفتم كنك زبانم دادم و قبل كنكور زبان تو ماشين شروع كردم ب گريه كردن
بعد كنك تجربي چون گوشي نداشتم مامانم اينا روپيدا نميكردم
تا از يه اقايي گوشيشو گرفتم
دوستم ك الان از هم رشته ايامه اونم گم شده بود
خيلي عجيب بود بعد كنك زبان منو بردن بيرون با همون مانتو خاكستري مدرسه:D
 
اومدم بیرون با خودم میگفتم شت باز گند زدم که
گوشیمو برداشتم کل پیام از کلی ادم که حتی فکرشم نمیکردم داشتم که برام ارزوی موفقیت کرده بودن و یک حالمو بهتر کرد
رفتم خونه داداشم گفت اماده شو بریم ناهار بیرون گفتم برو بابا! دستمو گرفت انداختم تو حموم گفت سریع دوش بگیر باید ناهار بریم بیرون((((:
خلاصه رفتیم ناهار بیرون و در حال غذا خوردن گفتن داریم میریم فرانسه زندگی کنیم چند سال ((((:

از اون جا به بعد همه چی خیلی عجیب عوض شد :د
 
موقع کنکور ارشد برگشتنا خودم از حوزه اومدم و قبل از اینکه برسم خونه رفتم از سوپر سرکوچه دوتا چیپس سبزیجات+ماست موسیر خریدم و با خواهرم نشستیم خوردیم:)

کنکور کارشناسی هم اومدم خونه ناهار خوردم و با پدرم راجع به سوالات حرف زدیم بعدش هم رفتم کنکور زبان دادم
 
معلق بودم و واقعا نمیتونستم هیچ نظری صادر کنم
مامانم جلو در بود با عجله در اومدم و سوار ماشین شدم مهم نبود چطوری دادم کنکورو فقط میخواستم سریع برسم خونه و بزنم بیرون
سوار ماشین شدیم و اومدم خونه سریع حاضر شدم و زدم بیرون قرار بود بریم مهمونی خونه دوستم و مسیر طولانی بود
از خونه تا اونجارو پیاده رفتم و واقعا تو حال خودم نبودم و برامم مهم نبود مردم چی میگن خبری که انتظارشو میرفت هر چند تلخ شنیدم و همین دیگه
 
واقعا واقعا خیلی حس خوبی داره
یه حسِ وای خدایا شکرت دیگه همه چی تموم شد
بعدش البته من خنگ بازی در اوردم منتظر نموندم اتوبوسای دانشگاه بیان مجبور شدم نیم ساعت تو بیابون پیاده روی کنم 🤣
ولی حدود ده بار از بابام پرسیدم یعنی واقعا تموم شد؟
 
خب خب خب دیگه تموم شد ولی من حس پوچی میکنم. انگار توی یه خلا افتادم که هیچی به ذهنم نمیرسه
 
اقا موقع که جواب اومد هم رتبه بر اساس درصد دی رو اعلام میکنن هم تیر؟
که بدونیم با کدوم رتبه مثلا انتخاب رشته کنیم یا به صورت اتوماتیک بهترین رتبه از بین دی و تیر انتخاب میشه؟
 
Back
بالا