ششم به هفتم سال ۹۹، تو شهر ما یه معلمی بود بنام خانم روز خوش که معتقد بود هیچکسی نمیتونه تیزهوشان قبول بشه ولی سالانه ۴۰ نفر قبولی میداد، از طرفی مدرسه ما معلمی بود بنام خانم آلیان، که معتقد بود همه تیزهوشان قبول میشن ولی سالانه ۲-۳ نفر بیشتر قبولی نمیداد. من تو گروه خانم آلیان بودم. من و آراد و فرساد و آریاراد قبول شدیم اون سال(و تقریبا رکورد زدیم😅).من حدود ۸ تا کتاب تست زدم(از جمله مهر و ماه) ولی هیچوقت کلاس خصوصی نرفتم چون واقعا لزومی نداشت، نقطه ضعف اصلی من سوالات ریاضی بود، چون اصلا قابل درک نبودن، ولی سوالات استدلال و آینه و هوش و اینا برام ساده بود. وقتی آزمون رو دادم به طرز عجیبی سوالات ریاضی برام آسون بود و احتمالا معجزه ای چیزی شده بود و گرنه من اصلا اونا رو قرار نبود جواب بدم. امتحان اول رو ۱۵ دقیقه زودتر تموم کردم و امتحان دوم رو ۵ دقیقه زودتر. آخر سر هم قبول شدم. البته چه فایده بعد چندین سال درس خوندن اینجا تنها چیزی که بهم رسید معلم های پولکی و یه سری دانشآموز که معلوم بود با پارتی اومدن و یه عده دانشآموز دیگه که قد ۱۲۰ وزن ۲۰۰ هستن و از زندگی هیچی نمیفهمن.
بعد قبولی هم اتفاقات عجیبی افتاد، مثلا ما رفتیم مدرسه دیدیم یکی دم در داره داد و بیداد میکنه که پسر من ۱۰۰ درصد زده ولی قبول نشده.
یه طور کلی من قرار نبود قبول بشم ولی دو هفته قبل امتحان که کتاب مهر و ماهو خریدیم همه چیز عوض شد.