ehsan2562
کاربر فوقحرفهای

- ارسالها
- 651
- امتیاز
- 2,397
- نام مرکز سمپاد
- شهید مدنی 1
- شهر
- تبریز/قم
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
- دانشگاه
- دانشگاه اصفهان
- رشته دانشگاه
- علوم کامپیوتر
عشق، ماریا، جهان را فتح نمیکند اما خودش را چرا. تو خوب میدانی، تو که قلبت چنین سزاوار ستایش است، که ماخوفانگیزترین دشمنان خودمان هستیم
کتاب خطاب به عشق را بخوانید حتا من که ار خاله زنک بازی سلبریتی خوشم نمیاید خواندم نامه های عاشقانه فردی را که میلیاردها میلیارد ها فرا سوی سلبریتی ها است (البته شما که سر رشته از ادبیات وفلسفه ندارید نخوانید لااقل کامو را برا ما بگذارید بماند البته نثرش سخت است و هیچ وقت به دست شما مبتذل نمیشود) احساس میکنی در پیشگاه نویسندهای ایستادهای که عمری آمیختهاش بودهای و حالا میخواهی به یاری مترجمی کاردان و زبانآور زیر و بم صدایی را که از نویسندهٔ بزرگ شنیدهزیستهای در زبان فارسی منعکس کنی؛ بخصوص که هیچگاه لحن عاشقانهٔ او در این زبان و زبانهای دیگر وجود نداشته است.
کاموی عاشق هم یادآور کاموییست که میشناختهایم هم چهرهای سراسر تازه از اوست؛ چهرهای که شاید هیچوقت از نویسندهٔ بیگانه و طاعون تصور نمیکردهایم. برعکسِ آیدا و طاهره و چند معشوق دیگر که بیشتر «مخاطب» نامههای عاشقان مشهورشان بودهاند، «ماریا کاسارس» پاهمپای کامو مینویسد و افقهای تازهای نه «بهواسطهٔ او» که «بهدست او» پدید میآید. گاه چنان جانانه مینویسد که از نویسندهٔ مشهور نیز پیش میافتد. در دفاع از جمهوریخواهان اسپانیا علیه فرانکو بیانیه مینویسد، کامو ترجمه میکند. ناز بنیاد میکند، کامو بر باد میرود. گاه حسادت کامو را شعلهور میکند و انگار سرمست میشود از اینکه در شعلهگاه گدازههای جان او زنانگیاش را صیقل میزند ــــ کسی که بیش از آنکه معشوقهٔ آلبر کامو یا دختر رئیسجمهور اسپانیا باشد، زنیست متکیبهخود و رها از انقیاد. در نامهها لحظات اختفا و آفرینش مردی سلگرفته و مضطرب و دلنازک را در پس چهرهٔ افسانهای آلبر کامو میبینم
کتاب خطاب به عشق را بخوانید حتا من که ار خاله زنک بازی سلبریتی خوشم نمیاید خواندم نامه های عاشقانه فردی را که میلیاردها میلیارد ها فرا سوی سلبریتی ها است (البته شما که سر رشته از ادبیات وفلسفه ندارید نخوانید لااقل کامو را برا ما بگذارید بماند البته نثرش سخت است و هیچ وقت به دست شما مبتذل نمیشود) احساس میکنی در پیشگاه نویسندهای ایستادهای که عمری آمیختهاش بودهای و حالا میخواهی به یاری مترجمی کاردان و زبانآور زیر و بم صدایی را که از نویسندهٔ بزرگ شنیدهزیستهای در زبان فارسی منعکس کنی؛ بخصوص که هیچگاه لحن عاشقانهٔ او در این زبان و زبانهای دیگر وجود نداشته است.
کاموی عاشق هم یادآور کاموییست که میشناختهایم هم چهرهای سراسر تازه از اوست؛ چهرهای که شاید هیچوقت از نویسندهٔ بیگانه و طاعون تصور نمیکردهایم. برعکسِ آیدا و طاهره و چند معشوق دیگر که بیشتر «مخاطب» نامههای عاشقان مشهورشان بودهاند، «ماریا کاسارس» پاهمپای کامو مینویسد و افقهای تازهای نه «بهواسطهٔ او» که «بهدست او» پدید میآید. گاه چنان جانانه مینویسد که از نویسندهٔ مشهور نیز پیش میافتد. در دفاع از جمهوریخواهان اسپانیا علیه فرانکو بیانیه مینویسد، کامو ترجمه میکند. ناز بنیاد میکند، کامو بر باد میرود. گاه حسادت کامو را شعلهور میکند و انگار سرمست میشود از اینکه در شعلهگاه گدازههای جان او زنانگیاش را صیقل میزند ــــ کسی که بیش از آنکه معشوقهٔ آلبر کامو یا دختر رئیسجمهور اسپانیا باشد، زنیست متکیبهخود و رها از انقیاد. در نامهها لحظات اختفا و آفرینش مردی سلگرفته و مضطرب و دلنازک را در پس چهرهٔ افسانهای آلبر کامو میبینم


