خب مسیر بحث انگار یکمی عوض شد و پاسخ جدید میطلبه! من گفتم که اتئیسم و خداباوری هیچکدوم "مکتب"(عقایدی کل گرایانه با روش شناسی مشخص) نیستن. اما حالا رفتیم روی این موضوع که آیا حتی به عنوان یک باور در زمینه خاص هم، نام "اتئیسم" ضرورتی داره و چرا "آ«تی تک شاخ باوری" و.... نداریم.
پیدایش کلمه "اتئیسم" رو نمیشه صرفا فلسفی دید و برای دلیلش، ناگزیر باید رجوعی به تاریخ داشت.
از لحاظ استدلالی و فلسفی صرف، در واقع نمیشه زیاد به وجود خدا بطور مستقل پرداخت، بلکه همواره پاسخی بوده برای یک سری مسئله خاص. مثلا پایه اخلاقیات، دنیا چطوری به وجود اومده و....از این لحاظ، بنظر میرسه اتئیس کلمه اضافه ای باشه. چرا که برخلاف خداباوری،از روی این کلمه به یک جواب مشخص برای اون دسته از سوالات نمیرسیم(توجه داشته باسید من تعریف رایج از خدا رو در نظر گرفتم. خدای ادیان. اگه بخوام همه تعاریف ممکن از خدارو در نظر بگیرم، خداباوری هم بیش از کلی و مبهم خواهد بود! مثلا ما با خدایان گوناگون و خیلی مختلف و متضادی مثل خدای اسپینوزایی و...طرف هستیم). یکی ممکنه به خدا بی اعتقاد باشه و ماتریالیست هم باشه، یکی دیگه ممکنه به روح هم معتقد باشه و طیف بسیار گسترده دیگه ای برای جواب هرکدوم از این مسائل...
ولی در تاریخ، اینطوری نبوده. خدا صرفا یکی از پاسخهای احتمالی برای اون پرسشها نبود، بلکه موضوعش بخودی خود مهم شد که اوج این اهمیت رو در مفهوم "ایمان" میبینیم. زمانی که یک فرد قبول میکنه هیچ شواهدی برای خدا نیست، یا میشه دلایل و شواهد ضد اون رو اورد، ولی همچنان به وجود خدا معتقده و "ایمان" داره. این ایمان، نقش زیادی در تاریخ بشری ایفا کرد خصوصا در ادیان بزرگ جهان. طبیعی بود که در این حالت، نقطه مقابلشم کسانی بودن که با اونها مخالفت میکردن و همگی تحت عنوانهایی مثل "کافر" طبقه بندی میشدن. به مرور زمان، این کلمات تغییر کاربری دادن و همون بلایی که سر کلمه "کوئیر" اومد شد. "کوئیر" در لغت یعنب عجیب و اصطلاحی بود برای تحقیر دگرباشان جنسی. ولی اونها این کلمه رو پدیرفتن و در طول زمان با به رسمیت شناختنشون، این کلمه دیگه معنای "عجیب" و بار "تحقیر آمیز" نداشت بلکه شد نام مکتبی که اصالت یک "جنسیت ثابت" رو قبول نداشت! کلمه آتئیسم در واقع یک کلمه تاریخیه. و همونطور که در پست قبلیم اون بخش رو بولد کردم،
چنین کلماتی هنگامی از بین میروند که ما به سطحی از بلوغ و صداقت فکری برسیم که دیگر به اطمینان داشتن در مورد چیزهایی که به آنها مطمئن نیستیم تظاهر نکنیم. یعنی وقتی که "خدا" یک موضوع خاص نباشه بلکه جوابی باشه به یکسری سوالها(در اینحالت، طبعا کلمه آتئیسم هم بی کاربرد خواهد شد چرا که نمیشه همه جوابهای متضاد دیگه به اون سوالات رو یک کاسه کرد!) که خب فعلا با چنین زمانی فاصله خیلی زیادی داریم.( توجه داشته باشید خاص شدن موضوع خدا و استقلالش از جوابهایی که به سوالات میده، بخاطر ایمانگرایی بود. باور به چیزی، حتی بدون دلیل و شواهد. به همین دلیل هریس بخش بولد شده رو میگه)
و البته با دقیق تر شدن، میبینیم که حتی یک کاسه کردن تمامی گرایش های فوق العاده متضاد مثل اسپینوزا گرایی و وودو گرایی(!) کار درستی نیست و خود مفهوم "خدا" و "خداباوری" هم بی معنا خواهد شد. ما از بین این همه تعاریف از خدا، مطلقا هیچ مخرج مشترکی نمیتونیم بیرون بکشیم و بگیم این یعنی "خدا". یکی میگه خدا افریننده و برتره، یکی میگه افریننده و غیر برتره، یکی میگه برتر اما غیر افرینندست و هزارجور چینش دیگه از این واژگان که همگی روی هم، هیچ مخرج مشترکی ندارن که اون ویژگی های کلی و مشترک رو جدا کنیم و اسمشو بذاریم "خدا".
در واقع درباره دین هم همینطوره.چون شاید زیادم ربطی به تاپیک نداشته باشه و اینجاهم خیلی بهترو عالی توضیح داده، ارجاعتون میدم به این سخنرانی آموزنده:
https://www.ted.com/talks/kwame_ant...is_is_a_trick_question/transcript?language=fa
بنابراین جواب کوتاه سوال چرا اتئیسم داریم ولی تک شاخ ناباوری نه، فقط باید گفت اتفاق تاریخی!
#(از کلیپ بالا) : فکر کنم پاسخ بسیار ساده و در نتیجه خام و بحث برانگیز است. مطمئنم افراد بسیاری با آن مخالف خواهند بود، اما این داستان منه، و درست یا غلط، این داستانی است که فکر می کنم به شما حس خوبی میده از اینکه فهرست از کجا اومده، و در نتیجه به شما کمک می کنه درباره فایده احتمالی فهرست فکر کنید. ف
کر می کنم پاسخ، مسافران اروپایی هستند که تقریبا از زمان کریستف کلمب شروع کردند، به مسافرت دور دنیا. آنها از یک فرهنگ مسیحی بودند، و وقتی به یک محیط جدید می رسیدند، متوجه می شدند برخی افراد مسیحی نیستند، بنابراین، این سوالها را از خود می پرسیدند: آنها بجای مسیحیت چه دارند؟ و آن فهرست به تدریج شکل گرفت. فهرست شامل چیزهایی بود که سایر مردم بجای مسیحیت داشتند.(= تاریخ)