ریحونک
میو
- ارسالها
- 49
- امتیاز
- 556
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۳
- شهر
- مشهد
- سال فارغ التحصیلی
- 1407
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخوردوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی؟
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخوردوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی؟
رود ها از خود نه طغیان میکنندیوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
دامنت کوتاه اگر آمد پشیمانی چرارود ها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوییم ما آن میکنند
ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدامنت کوتاه اگر آمد پشیمانی چرا
خنده از روی تظاهر اخم پنهانی چرا
یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست؟ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان امد وقت است که باز آیی
تو نمیدانستی اصلا شهرزاد قصه ها چیستیا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست؟
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
می آمدم که حال دل زار گویمتتو نمیدانستی اصلا شهرزاد قصه ها چیست
من هزار و یک شب از موهای تو یلدای کشیدم
نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهادمی آمدم که حال دل زار گویمت
اما مگر سرشک امان می دهد به من
یکسو هزاران فیل ها در پشت او افراشتهنازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد
یهتر آن است که با مردم بد ننشینی
هیچ هم زیبا نبودی من تورا زیبا کشیدمیکسو هزاران فیل ها در پشت او افراشته
سوی دگر گنجشک ها سجیل ها برداشته
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمهیچ هم زیبا نبودی من تورا زیبا کشیدم
بی جهت اغراق کردم دلبر و رعنا کشیدم
ما ز یاران چشم یاری داشتیمهیچ هم زیبا نبودی من تورا زیبا کشیدم
بی جهت اغراق کردم دلبر و رعنا کشیدم
ما گرفتیم آنچه را انداختیمرغ ماهی خوار بد ترکیب،جوجه اردک زشت
باورت شد که تو را شهزاده ی قوها کشیدم؟
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیبما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی؟
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندیا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زنددوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
دشمن دوستنما را نتوان کرد علاجدر اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهردشمن دوستنما را نتوان کرد علاج
شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
