اولین چیزی که فرزندآوری رو مسخره میکنه؛در صورتی عه که شما بگی خب من الان ازدواج کردم چند سال از زندگیم میگذره و خودم و همسرم داره سنمون میره بالا پس باید یه بچه بیاریم
این عزیزان فکر میکنن اگر این کار رو نکنن امتیاز این مرحله رو از دست میدن.
حرف من اینه،الان شما تمام شرایط بالا رو داری؛حالا به جای اینکه بگی من میخوام فرزندی ایجاد کنم؛با خودت بگو چرا دقیقا باید این کار رو بکنم؟
هر وقت دلیل محکمه پسندی این وسط وجود داشت شاید بشه بهش فکر کرد
اما اینکه میگن سن میره بالا و یکی باید باشه نگهداریت رو بکنه یا غمخوارت باشه؛این خودخواهی عه.باید بگم همون پولی که قراره خرج فرزند کنی(اونم با چ شرایطی ک میگم حالا!)رو بذار تو بانک زمان پیری ات خیلی هم ب دردت میخوره
یکی از چیزایی که به شخصه من رو خیلی میترسونه؛اینه که الان من یه ایده ای دارم برای بزرگ کردن فرزندم و طبیعتا تصوراتی دارم از این مسئله
چند درصد از پدر و مادر ها به اون چیزی که تو سرشون بوده رسیدن؟آیا فرزندشون همون فردِ مفیدی که تصور میکردن برای جامعه میشه؛شده؟آیا اون فرزند به اصطلاح "صالح" ای که خونواده ها انتظار دارن به وجود میاد؟
شما فرزند میاری با یه سری اتظارات؛وقتی میبینی فرزند ات اون چیزی که تو میخوای نیست،این وسط خودت عذاب نمیکشی؛
بلکه اون بچه رو هم عذاب میدی!
چرا؟چون مدام به جونش میوفتی که عاااره من انتظار نداشتم تو این بشی و من چی فکر میکردم تو چی شدی و از این مدل سرکوب شدن ها و سرکوفت ها که هممون یه بار رو حداقل شنیدیم.در حالی که این وسط چیزایی که اون ها قبول ندارن و ردشون میکنن،خیلی چیزای بدی نیستن؛یا چون به روز ترن قبول کردنش از جانب خونواده سخته یا تابو شکنی عه یا صرفا دلشون نمیخواد قبول کنن چون مثلا زمان خودشون اینطور نبوده!
اینطوری فقط اعصاب والد به گند کشیده میشه و عوارضی رو اون بچه ایجاد میشه که تا آخرش عمرش باهاشه و همش فکر میکنه مقبول نیست؛و من به شخصه میدونم اون بچه تو اون شرایط چ ها نمیکشه..:)
مسئله ی بعدی:
در اطراف ما زوج های به شدت خوشبخت و جوون بودن که همه خوشحال بودن از دیدنشون
و حالا چی؟طرف بعد از 7 سال زندگی با یه بچه ی 5 ساله طلاق گرفته؛یکی دیگه کلا سه ساله ازدواج کرده و بچه ی یک سال و نیمه داره و طلاق گرفته و هزاران مثال دیگه :)
(حالا من اینجا سنِ کم بچه ها خیلی برام مهم بود وگرنه این کار با هر سنی که بچه ات باشه؛یه جنایت محسب میشه)
عاقا شما از زندگیت راضی نیستی؛به چپ ات هم نمیگیری و میری طلاقت رو میگیری خانم هم باشی یه چیزی دستی گیرت میاد
الان تکلیف اون بچه چیه؟تو فقط یه انسان اضافه کردی به جامعه که هزاران مشکل قراره داشته باشه؛هزاااران مشکل!
پس؛از طرف مقابلتون اونقدری به شناخت برسین و بفهمین چ جور آدمیه بعد فرزند ایجاد کنید؛نه اینکه یکی دوتا بچه ی قد و نیم قد داری تاازه چشمت داره باز میشه که عاره طرف فلانه و بسار(اینا برمیگرده به اون مسئله ی ترس وحشتناک بنده از ازدواج که یه مقدار باید در جریان باشین تا قشنگ درک کنید چی میگم

)
نتیجه گیری:
نمیگم خودخواهی یعنی فقط بچه ات رو تو یک موقعیت بد به دنیا بیاری تا اون هم محکوم باشه تا چند صباحی اون شرایط رو تحمل کنه
این هم هست؛اما اما اما
اینکه فقط بچه دار شدن رو یک مرحله از زندگی ببینید و بگین من بااید بچه دار بشم بدون هیچ گونه هدف منطقی و معقولی؛این خودخواهیه
اینکه تو انتخاب شریک زندگی دقت ب خرج ندی و بعد بچه دار شدن بگی این آدم زندگی نیست بچه رو هم گردن همسرت بذاری و خودت بری؛نه تنها خودخواهیه؛بلکه جنایت هم هست
اینکه بچه دار بشی اما بگی نه من به خاطر بنیان خونواده و برای اینکه از هم نپاشه طلاق نمیگیرم اما زندگی رو میدون جنگ کنی و هر روزش جهنم باشه اونم به مدت سالیانِ سال؛نه تنها به خودت داری آسیب میزنی بلکه بچه رو هم میزنی نابود میکنی؛این هم خودخواهیه