گفت و گوی منظوم

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع A M I N
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

A M I N

کاربر فوق تصور
ارسال‌ها
3,927
امتیاز
38,215
نام مرکز سمپاد
BHT
شهر
LNG
سال فارغ التحصیلی
1397
دانشگاه
SBU
رشته دانشگاه
ARC
چو نظمی ساختم کان بی نگاه است
هر آن معنی که دیدی خود تباه است((:
بسازید و بسوزید و برینید((:
فقط نظمی سرایید آن به راه است!
مدیر! آگاه باش این جا فقط نظم
بباید گفت و هر نثری گناه است:-"
 
آخرین ویرایش:
من ار چه نزد بزرگان هزل بی‌هنرم
مرید هزل‌سرای کبیر رودسرم
به قدر وسع بکوشم به رونق‌افزایی
به قدر مرتبت مرشدم ( @A M I N ) نظاره‌گرم :))
 
هر آن اسپم که بی معنی شود ارسال خود یعنی
کسی بیکار می داند که شعرش کس نمی خواند
گر از این قاعده، بیرون شده، پیمان شکنیم
به از آنست که این‌ سان، دل مهمان شکنیم :|
 
مرا نبین ابولا (خطاب به ابول:") من نه شاهم و نه گدا
گهی نشسته ی آن گه نشانده ی اینم
به لطف هزل نباشد ورای مرشد ما
که او به لاس وگاس است و بنده در چینم
نپرس نام و نشانش، همین بگویم و بس:
مرید حضرت مشکین سبیل قزوینم(((:
@maleck :)
 
خوابم چو بخواهد برد از هیچ نپرسد تا هیچ نگویم
او جمله سفیدی ست که بر من بنشیند من رنگ لبویم
افسانه ی رودابه و رستم چو بخواندم تا می بردم خواب
او ماذنه ای رفت و به آواز اذان گفت من گرم وضویم
خلاصه که شب به خیر تا فردا:-"
 
آخرین ویرایش:
مرا نبین ابولا (خطاب به ابول:") من نه شاهم و نه گدا
گهی نشسته ی آن گه نشانده ی اینم
به لطف هزل نباشد ورای مرشد ما
که او به لاس وگاس است و بنده در چینم
نپرس نام و نشانش، همین بگویم و بس:
مرید حضرت مشکین سبیل قزوینم(((:
@maleck :)
وی چو پیرت گشت و اندر دیده، نور
دیدگان را به که گردانی تو کور
آن‌که همتای خورنق بینی‌اش
دخمه‌ای تنگ است و دالانی نمور
بدتر از منْ بنده در نظم سخن
تالی خاقانی از کبر و غرور

پ.ن: عذر تقصیر ار جوابت دیر شد
واتس‌اپ ار ول کند ما را به گور :-"
 
نصف نظم ها که نفهمیدم باز
از چه رو خود بسازم این آواز؟
بحالی که معلوم نیست درپی آن
اسپم از کار درآید یا سرافراز :/
 
گفتگو از چه قراریست درین سوق امین
هرچه آمد به زبان وارد بازار شود؟ :-"
 
گفتگو از چه قراریست درین سوق امین
هرچه آمد به زبان وارد بازار شود؟ :-"
هر چه در باغ سخن رویید از کار شما
می پذیرم تا بگردد خالی انبار شما
ما به دیده ی منتی بر بیت‌هاتان بنگریم
شکر ایزد گر رکودی نی به بازار شما:-"
 
بی‌بخارانند شمع بزم ما
شد خموشی یار ثابت عزم ما
پس کجا رفتند یاران ادیب؟
از چه بنهادندمان اینجا غریب؟
این همه خودداری و سستی ز چیست؟
قید و بند نظم، جز بازیچه نیست!
نیت از این بزم، تنها گفتگوست
اجتماع دوستان بذله‌گو(چفته‌پو :-")ست
افتخار ماست یاری شما
شرکت و آمیزگاریِ شما :-"

@shnava @maleck :) @hosam.r @Amin rouhi @ــهــ و سایر یارانی که ذهنم در لحظه یاری نمی‌کنه
 
آخرین ویرایش:
دست در خاک براندیم, گلی برفکنیم
جز به خاشاک درین باغ نشد عاید ما
پنجه بر خیش نهادیم, فسون درشکنیم
سِحر قحطی و خرابات نشد قاید ما
 
بی‌بخارانند شمع بزم ما
شد خموشی یار ثابت عزم ما
پس کجا رفتند یاران ادیب؟
از چه بنهادندمان اینجا غریب؟
این همه خودداری و سستی ز چیست؟
قید و بند نظم، جز بازیچه نیست!
نیت از این بزم، تنها گفتگوست
اجتماع دوستان بذله‌گو(چفته‌پو :-")ست
افتخار ماست یاری شما
شرکت و آمیزگاریِ شما :-"

@shnava @maleck :) @hosam.r @Amin rouhi @ــهــ و سایر یارانی که ذهنم در لحظه یاری نمی‌کنه
یک سلام و صد سلام ای پهلوی نازنین
ای تو دانا در همه فن! (هم در "آن" و هم در "این")
حال تو چون حال گل‌! البتّه نه هر گل که شد
نه چون آن گل که به چنگ آن مغول افتاده بُد
حال تو مثل گلی که دست معشوقی لطیف
می‌کند آن را نوازش، بعد، صد بوسه ردیف
گفت حافظ، دوش بلبل آن مقام معنوی
از بلندِ سرو می‌خوانده به بانگ پهلوی
حالیا بنده که کمتر نیستم از بلبلی،
تا کند این چشمه‌ی شعرم یکی دو غلغلی،
می‌کنم من در جواب بانگ تو شعر آوری
گر چه باشد نغمه‌هایم دنیوی نه معنوی!

_____________
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
می‌خواند دوش درس مقامات معنوی
(حافظ)
 
دست در خاک براندیم, گلی برفکنیم
جز به خاشاک درین باغ نشد عاید ما
پنجه بر خیش نهادیم, فسون درشکنیم
سِحر قحطی و خرابات نشد قاید ما
این که از این خاک، گلی بار نیست
وین که سخن را، کسی‌ات یار نیست
از پی بی‌طرحی این گفتگوست
زانکه سخنور، نه پراکنده‌گوست
بابی اگر باز شود در مقال
یکسره بیرون شود از ابتذال
خانه‌ی بی باب، چه ویرانه‌ای‌ست!
وین روش و شیوه، چو دیوانه‌ای‌ست
[گویم از این حال، مثالی نکو
زانکه ره ماست، همان حال او]
دیگ تهی بر سر آتش نهد
گوش پی جوش و خروشش نهد
آتش اگر تا به فلک سر زند
سر به سرای شه خاور زند
دیگ، اگر مس بود و زر شود
هیمه اگر یک‌سره اخگر شود
بر نشود غل‌غل دیگ خموش
دیگ تهی را چه به جوش و خروش!
الکن اگر مانده زبان سَخُن
چاره‌ی بی‌مایگی دیگ، کن!
طرح سخن ریز و کلامی بیار
تا که در آیند رفیقان به کار :))

@A M I N موضوع هفتگی :-"
 
بی‌بخارانند شمع بزم ما
شد خموشی یار ثابت عزم ما
پس کجا رفتند یاران ادیب؟
از چه بنهادندمان اینجا غریب؟
این همه خودداری و سستی ز چیست؟
قید و بند نظم، جز بازیچه نیست!
نیت از این بزم، تنها گفتگوست
اجتماع دوستان بذله‌گو(چفته‌پو :-")ست
افتخار ماست یاری شما
شرکت و آمیزگاریِ شما :-"

@shnava @maleck :) @hosam.r @Amin rouhi @ــهــ و سایر یارانی که ذهنم در لحظه یاری نمی‌کنه
ای روی چو گل، سفید، خوش گوشت
ای دنبه‌، جگر، صفاق، خوش‌گوشت

هستیم ولی چو آب، کمتر
خستیم، ز ته، ز کار، از سر

این است که کم، سخن سراییم
چون در ته سرسرای غاییم

چوبی است فرو به پاچه ناچرب
یک لنگ به شرق و دیگری غرب

بگسست ز هم همه وجودم
بشکافت به کل، ز تار، پودم

چون در ره زندگی نبودم
این زندگی خشک و تر نمودم

بستند به دست و پام زنجیر
کردند فرو به پاچه ام تیر

کردند فرو به لپ پایم
این است که کم سخن سرایم
 
ز پس پرده بخواندم سخن و نظم ملک
به فنا رفت همین ذره‌ی امنیت‌مان :-"
 
Back
بالا