• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

maleck :) - ملکــــ

  • شروع کننده موضوع
  • #1

maleck :)

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,380
امتیاز
29,466
نام مرکز سمپاد
شهید بابایی
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
دانشگاه گیلان
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع
فیلمایی که دوست داشتم رو بدون هیچ ترتیب خاصی میذارم اینجا، باشد که مورد پسند شما واقع شود.

داش آکل بر اساس داستانی از صادق خان هدایت به کارگردانی مسعود کیمیایی
برای کسی که هم داستان رو خونده و هم فیلم رو دیده، خیلی واضحه که کیمیایی چقدر خوب تونسته این داستان رو فیلم کنه (البته خیلیا با این نظر من مخالفن). موسیقی فوق العاده‌ای که آقای منفردزاده ساخته هم تو جذابیت فیلم خیلی اثرگذار بود.
داستان، داستان یه پهلوون شیرازی به اسم داش آکله ( با بازی بهروز وثوقی) که تو شهر خیلی به مردونگی و صداقت و درستی و دستگیری مشهوره و همین خصوصیات خوبش باعث میشه وصی یه حاجی بشه و بعد مرگش به کاراش برسه. داش آکل وقتی به خونه حاجیه میره تا کاراشو ردیف کنه، عاشق دختر حاجی میشه.
ازون طرف یه کاکارستمی هم هست (با بازی بهمن مفید) که او هم گنده لات محله و چند باری از داش اکل گوشمالی دیده دنبال فرصتی برای تلافیه. کاکارستم نقطه مقابل داش آکله.
کاکا رستم تو این فیلم شاید نمونه ایرانی جوکر باشه. مرد شروری که شرارت خودش رو مرهون رفتاری میدونه که تو بچگی دیده: «ننه و بابامو تو سیاه زمستون جلو رو خودم انداختن تو حوض. ننه و بابام غلام بودن. این کارو کردن تا من فرمونبر خوبی باشم، اما من از اون شب عوض فرمون بردن، زور گفتنو خوب یاد گرفتم، زور گفتنو.» از اون طرف داش آکل هم مثل بروس وین، یه بچه پولدار بوده که راه بتمن شدن رو پیش میگیره :D «پدر او یکی از ملاکین بزرگ فارس بود. زمانی که مرد همه دارایی او به پسر یکی یکدانه‌اش رسید، ولی داش آکل پشت گوش فراخ و گشادباز بود، به پول و مال دنیا ارزشی نمی‌گذاشت، زندگی‌اش را به مردانگی و آزادی و بخشش و بزرگ‌منشی می‌گذرانید. هیچ دلبستگی دیگری در زندگانیش نداشت و همه دارایی خودش را به مردم ندار و تنگدست بذل و بخشش می‌کرد»

خلاصه که فیلم و داستان خوبیه، اوصیکم به دیدن و خوندنش.
 
  • شروع کننده موضوع
  • #2

maleck :)

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,380
امتیاز
29,466
نام مرکز سمپاد
شهید بابایی
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
دانشگاه گیلان
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع
گوزن‌ها ساخته مسعود کیمیایی.
اول از آهنگسازی فوق العاده خوبش بگم که کار اسفندیار منفرد زاده است (مثلا این آهنگ)، با تیتراژ گنجشکک اشی مشی که پری زنگنه خونده.
محمود دولت آبادی مدعیه که وقتی زندان بود، کیمیایی نمایشنامه تنگنای آقای دولت آبادی رو برداشته و تبدیل به فیلم کرده بدون اجازه و اشاره. کاری نداریم.
اما خود فیلم. داستان دو دوست قدیمیه که بعد از مدتی و به دلایلی دوباره همو پیدا میکنن و میبینن، سید و قدرت. سید دوران دبیرستان بزرگ بچه ها بوده و قدرت یکی از همون بچه هایی که تو رکاب سید بودن. سید پسر سرایدار مدرسه بود. وقتی قدرت سید رو پیدا میکنه که سید معتاد و تنگدست بود. قدرت به سید کمک میکنه که به خودش بیاد و ...
این فیلم هم فارغ از داستانش، مثل بقیه فیلمای کیمیایی پر از جمله های سنگین و سوس ماس طوره. مثلا جایی که سید به پدرش میگه: "اگه حالیمون نیست تقصیر ما نیست! کسی حالیمون کرده که جفتک زدیم؟!!" اینو وقتی میگه که پدرش کتابی خطی و موروثی (شاید نماد آگاهی، شاید نماد هویت) به دست سید میده تا بفروشه و خرج نان کنه. یا جایی که سید داره منت ساقیش ( که ثروتمنده) رو میکشه تا یه ذره دیگه مواد بگیره، ساقیش پرتش میکنه و با معتاد بودنش تحقیرش میکنه میگه د اگه من اینطورم تو اینطورم کردی.
تو فیلم صحنه هایی از بدبختی و فقر و فلاکت مردم هست و به اختلاف طبقاتی و این چیزا هم اشاره میکنه. مثلا جایی چند نفر غنی با ماشین میان محله فقیر نشین سید اینا و گوشت قربونی پخش میکنن، مردم مثه مور و ملخ ریختن سر ماشین. یا یه جا صابخونه سید اینا یه اتاق از خونه ش رو به چوپانی اجاره میده تا گوسفنداش رو اونجا کنار مستاجراش نگه داره. یا زنی که در عوض کرایه خونه با صابخونه میخوابه و ...
در کل فیلم قشنگ و جذابیه. حتی اگه خالی از مفهوم هم باشه خوب سرگرم میکنه.
 
آخرین ویرایش:
  • شروع کننده موضوع
  • #3

maleck :)

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,380
امتیاز
29,466
نام مرکز سمپاد
شهید بابایی
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
دانشگاه گیلان
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع
لاک پشت‌ها هم پرواز میکنند ساخته بهمن قبادی.
سومین فیلم بلند بهمن قبادی، یکی از پر جایزه ترین فیلمای ایران، به زبان کردیه (زیرنویس فارسیش هم موجوده). آهنگسازی این فیلم به عهده استاد حسین علیزاده بوده. (مثلا این لالایی فوق العاده).
فیلم تو عراق ساخته شده، روستاهای هم مرز با ترکیه.
داستان فیلم به عملیات انفال و نسل کشی کردهای حلبچه اشاره کوچکی داره. داستان بچه های روستاییه که پناهجوهای حلبچه ای به اونجا کوچیدن. بازیگران اصلی فیلم همه کودکند، اما بازیشون به طرز فوق العاده ای قویه. آگرین، کاک ستلایت، هنگاو و ... بقیه نقش های اصلی فیلم همه کودکن اما بازی تاثیرگذاری داشتن. داستان به طرز دردناکی بخشی از فاجعه جنگ و نسل کشی رو نشون میده که با اسپویل شدنش هم ضربه لازم و کافی رو از دیدنش میخوری.
فیلم هیچ سوالی مطرح نمیکنه، تو رو به فکر وا نمیداره، فقط تصویری میذاره جلوت که نمیتونی زشتیش رو انکار کنی. تصویری از جنگ میبینی که رشادت، بزرگی و شجاعت رو تو کشتن و نجات دادن نمیبینی، تو تحمل زندگی پر از درد میبینی.
بیشتر ازین چیزی ازش نمیگم، چون با یادآوریش هم بغض میکنم :))
ببینید و نفرین کنید به جنگ و نژادپرستی و نسل کشی.
 
آخرین ویرایش:
بالا