- ارسالها
- 1,618
- امتیاز
- 28,255
- نام مرکز سمپاد
- ضروری
- شهر
- ضروری
- سال فارغ التحصیلی
- 0
لطفاً اگر سریالش رو ندیدید، باکس زیر رو باز نکنید.
+ کاش واقعیتهای تلخی مثل اختلاف طبقاتی که تو این سریالها و فیلمها بازتابش میدادن فقط منتهی به جایزه بردن سازندگانش نمیشد و یه تلنگری هم به افراد صاحب منصب و قانونگذار زده میشد و زندگیها بهتر میشدن.
خب تا انتهاش دیدم. خیلی خوشم اومد و جزو سریالای فیورتم شد قطعاً. تلفیق جالبی از ایدهی survival تو هانگر گیمز و چند ایدهی دیگه بود که اصل تنوع رو هم رعایت کرد. بازیِ بازیگراش درخشان بود، نقطهی پیک سریالش و بهترین قسمتش هم قسمت شیشمش بود که واقعاً یک masterpiece بود. از بهترین و دردناکترین اپیزودهایی بود که تو عمرم دیدم و تو Imdb هم بهش امتیاز ۱۰ دادم.
میخوام بازی به بازی نظرم رو بگم:
بازی اول: ناجوانمردانهترین بازی
واقعاً نامردی بود بدون اینکه هیچ اطلاعی از نحوهی Elimination بازیکنِ بازنده بدن، نزدیک ۲۰۰ نفر رو کشتن :)) اگر از قبل میگفتن، تعداد کشتهها خیلی خیلی کمتر میشد تو این بازی.
+ اگر دوباره دقت کرده باشین، عروسکه پیرمرده رو شناسایی نمیکرد و نسبت به حرکاتش حساس نبود.
بازی دوم: مضطربکنندهترین بازی
از اون عرقی که گیهون رو شیرینیش ریخت باید فهمید چقدر استرسزا بود. حتی پیرمرده که خودش تو تموم بازیا حرفهای بود، تو این یکی داشت کم میورد!
یه جورایی این هم نابهحق بود. کسانی که مثلث انتخاب کردن خیلی سود کردن و اونایی که چتر انتخاب کردن پدرشون دراومد. باز هم برمیگرده به این که قوانین بازی رو بعد از اینکه بازیکن تصمیمات بیسیک و حیاتی رو قبل از توضیح اونها گرفت بهشون میگن و این یکم اون نقل قول فرانتمن رو که میگفت تمام تلاشمون اینه بازیها عادلانه باشن رو زیر سوال میبره.
بازی سوم: منطقیترین/بهترین بازی
طنابکشی یا Tug of war بین تموم بازیایی که انجام شد، واقعیترین و غیرمتکیبهشانسترین بازی بود و هرتیمی که قدرت + تاکتیک بهتری رو اتخاذ کرد برنده شد.
+ سوالی که برام پیش اومد اینه که اگه به فرض تیم پیرمرده میباخت، چه اتفاقی میافتاد؟ چون بازم اگر الان دوباره اون اپیزود رو نگاه کنید، میبینید دستای پیرمرده حین طنابکشی قفل شده نیست! حالا این به کنار؛ اگر تیم روبهرو به هر دلیلی زورش میچربید و میبرد، هویت پیرمرد لو میرفت که! بازی به چوخ میرفت.
بازی چهارم: ...
[توصیفی براش ندارم]
غمانگیزترین بود. همه رفتن و معتمدترین pair ممکن رو واسه خودشون انتخاب کردن با این امید که شاید تو این بازی دوتایی باید مقابل بقیه بجنگن؛ اما رودرروی همدیگه قرار گرفتن. اون زن و شوهر، گیهون و پیرمرد، جییونگ و سبیوک، سانگوو و علی ... پس از این بازی یکیشون به طور قطع کشته میشد.
تا اینجای کار بازی سوم و چهارم حسابی دخل شرکتکنندهها رو اورد؛ یعنی احتمال مرگ افراد تو این دو بازی ۱۰۰٪ بود. تو بازی اول یا دوم افراد میتونستن درست بازی کنن و کسی نمیره و در ایدهآلترین حالت هر ۴۵۶ نفر میتونستن زنده بمونن، اما تو بازی سوم و چهارم تعدادشون یکچهارم میشد و حداکثر ۱۱۴ نفر باقی میموندن. و همین باعث میشه تا بازی پنجم برام کمی عجیب باشه.
بازی پنجم: ****ترین بازی
این حتی یه بازی کودکان هم نیست و صرفاً قصد داشتن VIPها رو ارضا کنن. تمام بازیا تو یک زمین بازی انجام میشدن و هیستوری داشتن، این یکی نه هیستوری داشت نه عادلانه بود نه نرخ کشتار داشت اصن خیلی چرت بود و باهاش حال نکردم. در ضمن فقط ۱۸ پنل داشت. اگر تعداد شرکتکنندههای باقیمونده زیاد میبود، در بدشانسترین حالت ۱۸ نفر قربانی میشدن و بقیه جان سالم به در میبردن. اگر هم تعدادشون کم میبود (مثلاً ۱۰ نفر) همشون میمردن و بازی تموم میشد! ضمن اینکه دیدیم چقدر دعوا و نزاع رو پل زیاد بود و اگر هر دو پنل راست و چپ میشکست، بازی رو چطور میخواستن ادامه بدن؟ دوباره شیشه نصب میکردن؟ یا بازی تموم میشد؟ ضمن اینکه جلیقهها و شمارههاشون و نحوهی انتخابشون هم بازی رو ناعادلانه میکرد. انگار فقط طراحی شده بود تا همینجوری یه تعدادی بمیرن تا فینالیستا کمتر باشن.
+ الان رفتم چک کردم، الگوی پنلهای صحیح به این شکل بود: LRRRRLRRLRRRLLLRRL
یعنی حتی الگوی خاصی هم نداشت و بیشتر سمت راستیا سیکوریت بودن.
++ اینم یادم رفت بگم که وقتی اون مرد شیشهساز داشت تشخیص میداد شیشههای سیکوریت رو از معمولی، اومدن چراغا رو خاموش کردن! خب خیلی کار بیدلیلی بود. چطور تو بازی دوم لیسیدنِ شیرینی مجاز بود، تو بازی سوم تاکتیکهای پیرمرده مجاز بود، اینجا هم یک نفر با کمک شکست نور و با علم شناخت تفاوت بین ضریب شکست شیشههای مختلف داشت از یک advantage ای بهره میبرد که غیرقانونی نبود.
بازی ششم و آخر: کوتاهترین و نپختهترین بازی
فکر میکردم فینال قراره خیلی خفن باشه اما نبود. بیشتر بار احساسی داشت و از لحاظ خود «بازی/سرگرمی» بودن چیز خاصی نداشت. قوانین بازی مرکب راستش زیاد واسم مفهوم نبود و کاش این اختیارِ تامی که به بازیکنا برای کتککاری دادن وجود نداشت تا کمی بازیِ واقعی میدیدیم نه کشتیکچ. اگر به مفهومِ واقعیِ کلمه عین یک بازی انجام میشد، شاید میتونست جذاب باشه. اما قشنگ عین یه رینگ بوکس بود و دو نفر باید به قصد کشت همو میزدن تا بالأخره یکی ناکاوت بشه. حالا بعدش طرف به سمت سر مرکب بره یا نره چندان فرقی نداره.
با نیمهی اول اپیزود آخر زیاد حال نکردم؛ اما Plot twist ای که در آخرش رو کرد جالب بود و البته کمی هم قابل پیشبینی.
مرگ مادر گیهون و صحنهای که کنارش درازکشون بغلش کرد خیلی من رو متأثر کرد... و البته یادمون نره قسم دروغی که گیهون به جان مادرش خورد سر اون صحنه که به سبیوک گفت دستام رو باز کنی کارت ندارم.
میخوام بازی به بازی نظرم رو بگم:
بازی اول: ناجوانمردانهترین بازی
واقعاً نامردی بود بدون اینکه هیچ اطلاعی از نحوهی Elimination بازیکنِ بازنده بدن، نزدیک ۲۰۰ نفر رو کشتن :)) اگر از قبل میگفتن، تعداد کشتهها خیلی خیلی کمتر میشد تو این بازی.
+ اگر دوباره دقت کرده باشین، عروسکه پیرمرده رو شناسایی نمیکرد و نسبت به حرکاتش حساس نبود.
بازی دوم: مضطربکنندهترین بازی
از اون عرقی که گیهون رو شیرینیش ریخت باید فهمید چقدر استرسزا بود. حتی پیرمرده که خودش تو تموم بازیا حرفهای بود، تو این یکی داشت کم میورد!
یه جورایی این هم نابهحق بود. کسانی که مثلث انتخاب کردن خیلی سود کردن و اونایی که چتر انتخاب کردن پدرشون دراومد. باز هم برمیگرده به این که قوانین بازی رو بعد از اینکه بازیکن تصمیمات بیسیک و حیاتی رو قبل از توضیح اونها گرفت بهشون میگن و این یکم اون نقل قول فرانتمن رو که میگفت تمام تلاشمون اینه بازیها عادلانه باشن رو زیر سوال میبره.
بازی سوم: منطقیترین/بهترین بازی
طنابکشی یا Tug of war بین تموم بازیایی که انجام شد، واقعیترین و غیرمتکیبهشانسترین بازی بود و هرتیمی که قدرت + تاکتیک بهتری رو اتخاذ کرد برنده شد.
+ سوالی که برام پیش اومد اینه که اگه به فرض تیم پیرمرده میباخت، چه اتفاقی میافتاد؟ چون بازم اگر الان دوباره اون اپیزود رو نگاه کنید، میبینید دستای پیرمرده حین طنابکشی قفل شده نیست! حالا این به کنار؛ اگر تیم روبهرو به هر دلیلی زورش میچربید و میبرد، هویت پیرمرد لو میرفت که! بازی به چوخ میرفت.
بازی چهارم: ...
[توصیفی براش ندارم]
غمانگیزترین بود. همه رفتن و معتمدترین pair ممکن رو واسه خودشون انتخاب کردن با این امید که شاید تو این بازی دوتایی باید مقابل بقیه بجنگن؛ اما رودرروی همدیگه قرار گرفتن. اون زن و شوهر، گیهون و پیرمرد، جییونگ و سبیوک، سانگوو و علی ... پس از این بازی یکیشون به طور قطع کشته میشد.
تا اینجای کار بازی سوم و چهارم حسابی دخل شرکتکنندهها رو اورد؛ یعنی احتمال مرگ افراد تو این دو بازی ۱۰۰٪ بود. تو بازی اول یا دوم افراد میتونستن درست بازی کنن و کسی نمیره و در ایدهآلترین حالت هر ۴۵۶ نفر میتونستن زنده بمونن، اما تو بازی سوم و چهارم تعدادشون یکچهارم میشد و حداکثر ۱۱۴ نفر باقی میموندن. و همین باعث میشه تا بازی پنجم برام کمی عجیب باشه.
بازی پنجم: ****ترین بازی
این حتی یه بازی کودکان هم نیست و صرفاً قصد داشتن VIPها رو ارضا کنن. تمام بازیا تو یک زمین بازی انجام میشدن و هیستوری داشتن، این یکی نه هیستوری داشت نه عادلانه بود نه نرخ کشتار داشت اصن خیلی چرت بود و باهاش حال نکردم. در ضمن فقط ۱۸ پنل داشت. اگر تعداد شرکتکنندههای باقیمونده زیاد میبود، در بدشانسترین حالت ۱۸ نفر قربانی میشدن و بقیه جان سالم به در میبردن. اگر هم تعدادشون کم میبود (مثلاً ۱۰ نفر) همشون میمردن و بازی تموم میشد! ضمن اینکه دیدیم چقدر دعوا و نزاع رو پل زیاد بود و اگر هر دو پنل راست و چپ میشکست، بازی رو چطور میخواستن ادامه بدن؟ دوباره شیشه نصب میکردن؟ یا بازی تموم میشد؟ ضمن اینکه جلیقهها و شمارههاشون و نحوهی انتخابشون هم بازی رو ناعادلانه میکرد. انگار فقط طراحی شده بود تا همینجوری یه تعدادی بمیرن تا فینالیستا کمتر باشن.
+ الان رفتم چک کردم، الگوی پنلهای صحیح به این شکل بود: LRRRRLRRLRRRLLLRRL
یعنی حتی الگوی خاصی هم نداشت و بیشتر سمت راستیا سیکوریت بودن.
++ اینم یادم رفت بگم که وقتی اون مرد شیشهساز داشت تشخیص میداد شیشههای سیکوریت رو از معمولی، اومدن چراغا رو خاموش کردن! خب خیلی کار بیدلیلی بود. چطور تو بازی دوم لیسیدنِ شیرینی مجاز بود، تو بازی سوم تاکتیکهای پیرمرده مجاز بود، اینجا هم یک نفر با کمک شکست نور و با علم شناخت تفاوت بین ضریب شکست شیشههای مختلف داشت از یک advantage ای بهره میبرد که غیرقانونی نبود.
بازی ششم و آخر: کوتاهترین و نپختهترین بازی
فکر میکردم فینال قراره خیلی خفن باشه اما نبود. بیشتر بار احساسی داشت و از لحاظ خود «بازی/سرگرمی» بودن چیز خاصی نداشت. قوانین بازی مرکب راستش زیاد واسم مفهوم نبود و کاش این اختیارِ تامی که به بازیکنا برای کتککاری دادن وجود نداشت تا کمی بازیِ واقعی میدیدیم نه کشتیکچ. اگر به مفهومِ واقعیِ کلمه عین یک بازی انجام میشد، شاید میتونست جذاب باشه. اما قشنگ عین یه رینگ بوکس بود و دو نفر باید به قصد کشت همو میزدن تا بالأخره یکی ناکاوت بشه. حالا بعدش طرف به سمت سر مرکب بره یا نره چندان فرقی نداره.
با نیمهی اول اپیزود آخر زیاد حال نکردم؛ اما Plot twist ای که در آخرش رو کرد جالب بود و البته کمی هم قابل پیشبینی.
مرگ مادر گیهون و صحنهای که کنارش درازکشون بغلش کرد خیلی من رو متأثر کرد... و البته یادمون نره قسم دروغی که گیهون به جان مادرش خورد سر اون صحنه که به سبیوک گفت دستام رو باز کنی کارت ندارم.
+ کاش واقعیتهای تلخی مثل اختلاف طبقاتی که تو این سریالها و فیلمها بازتابش میدادن فقط منتهی به جایزه بردن سازندگانش نمیشد و یه تلنگری هم به افراد صاحب منصب و قانونگذار زده میشد و زندگیها بهتر میشدن.






