- ارسالها
- 206
- امتیاز
- 3,536
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
- مدال المپیاد
- زیست
هیچ امیدی نیست اما بس که تاریک است دشتز سم سواران در آن پهن دشت
زمین شش شد آسمان گشت هشت
سعیِ کرمِ کوچکِ شبتاب، میآید به چشم
هیچ امیدی نیست اما بس که تاریک است دشتز سم سواران در آن پهن دشت
زمین شش شد آسمان گشت هشت
ماه روشن را شب تاریک بنماید به خلقهیچ امیدی نیست اما بس که تاریک است دشت
سعیِ کرمِ کوچکِ شبتاب، میآید به چشم
باد اگر پرده ز رخساره یار اندازدماه روشن را شب تاریک بنماید به خلق
وان شب زلفش همه رخسار او را ساترست

سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانمباد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
لرزه بر دست نگارین بهار اندازد
نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارمسخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانم
طالب سیمرغ باش و کیمیا لیکن مجوینگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم
ببین در رنگ رخسارم بیندیش این وفا باشد؟
سعدیا گفتی که مهرش میرود از دل ولیطالب سیمرغ باش و کیمیا لیکن مجوی
در بتان مهر و وفا با عاشقان صبر و سکون
جلوهگاه رخ او دیدهی من تنها نیستسعدیا گفتی که مهرش میرود از دل ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
قبله مساز ز آینه هر چند مر تو راجلوهگاه رخ او دیدهی من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
کعبه منم قبله منم سوی من آرید نمازقبله مساز ز آینه هر چند مر تو را
صورت هر آینه بنماید هر آینه
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدکعبه منم قبله منم سوی من آرید نماز
کان صنم قبلهنما خم شد و بوسید مرا

تو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسمدر نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهندتو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند غم آن دلستان ابرو
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودعاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
نالهی جانسوز مرا گریه ز دنباله نگربه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم
ای مطرب دل زان نغمه خوشنالهی جانسوز مرا گریه ز دنباله نگر
کریهی بیناله ببین نالهی بیگریه نگر
نه مطرب را شناسم از موذنای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پر مشغله کن
یک موذن داشت بس آواز بدنه مطرب را شناسم از موذن
نه دستان را شناسم از تحیات
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وییک موذن داشت بس آواز بد
در میان کافرستان بانگ زد
من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگراناول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
