• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می‌درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می‌آفرید...
_افشین یدللهی
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
 
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
_پروین اعتصامی
 
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
_پروین اعتصامی
من مست و تو دیوانه
ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم
کم خور دو سه پیمانه
 
من مست و تو دیوانه
ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم
کم خور دو سه پیمانه
دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام
 
دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام
ندارد چاره دیوانه به جز زنجیر خاییدن
حلالستت حلالستت اگر زنجیر می‌خایی
_اگر درست خاطرم باشه از مولانا.
 
ندارد چاره دیوانه به جز زنجیر خاییدن
حلالستت حلالستت اگر زنجیر می‌خایی
_اگر درست خاطرم باشه از مولانا.
آن که می‌بوسد در و دیوار و سنگ و چوب را
عارفانه، عشق بازی می‌کند، دیوانه نیست
عقده‌هایم را فقط پیش تو خالی میکنم
آن سری که بر ضریح توست، لنگ شانه نیست
صابر خراسانی
 
آن که می‌بوسد در و دیوار و سنگ و چوب را
عارفانه، عشق بازی می‌کند، دیوانه نیست
عقده‌هایم را فقط پیش تو خالی میکنم
آن سری که بر ضریح توست، لنگ شانه نیست
صابر خراسانی
ای مونس دیرینه دل سوخته دریاب
تا چند سخن با در و (دیوار) کند دل...
 
ای مونس دیرینه دل سوخته دریاب
تا چند سخن با در و (دیوار) کند دل...
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد...
_حامد عسکری
 
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد...
_حامد عسکری
باد بر زلف تو آمد شد جهان بر من سیاه
نیست از سودای زلفت بیش از این توفیر ما
 
زلف در دست صبا گوش به پیغام رقیب
اینچنین با همه در ساخته‌ای یعنی چه؟!:|
صبا به لطف بگو آن غزالِ رعنا را
که سَر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
حافظ
 
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خارد مغیلان، غم مخور
_حافظ
ای پرده‌دار کعبه! ای مَحرم! جان تو و این آیت اعظم
زد خواب بت‌ها را چنین بر هم، وقتی علی او را علی نامید

داری کلیدی از در خانه، وا شد ولی دیوار میخانه
مست است حاجی تا دو پیمانه، زین پس ز آب زمزمت نوشید
قاسم صرافان
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا