منعطفترین انسانها از لحاظ فکری و شناختی افرادی هستند که هرگز به حکومت نرسیدند؛ چون بر ایدئولوژی خاصی تعصب نورزیدند و هیچ فکر یا عقیدهای در نظرشون اونقدر حقیقی یا مطلق نبوده که بخوان بابتش خون بدن و خون بریزن.
منصفانه ترین جنبشها هم احتمالا اونایی بودن که هرگز به موفقیت نرسیدند.
چون از عناصر اصلی به موفقیت رسیدن انقلابها ایدئولوژیه و مغز های ایدئولوژیک خارج از نوع و محتوایی که بهش باور دارن، از دو مولفه رابطهای (Relational) و اعتقادی(Doctrinal) برخوردارن؛ که تو یکیش مرزبندی هویتی بین خودی و غیرخودی و اجتناب از غیرخودی صورت میگیره و تو دیگری نوعی دگمای سخت که افراد به وجود حقیقت مطلقی که تنها گروه اونا بهش رسیده باور پیدا میکنن.
ایدئولوژیک بودن هم به تنهایی بار ارزشی نداره و خوب یا بد نیست و به کانتکستی که درش بررسی میشه بستگی داره.
اما حالا دوگروهی که هردو مغز ایدئولوژیک دارن افتادن به جون هم و همدیگه رو به جزم اندیشی، کوته فکری و دگمای سخت متهم میکنند.
درحالی که ایدئولوژی روی این دو پایه ساخته شده و انتظار انعطاف فکری داشتن از هر مغز ایدئولوژیک یا حکومت و جنبشی که قصد پیروزی داره چیزی بر خلاف سازوکار و نایافتنیه.
پن: خود این حرف هم در نتیجهگیری و تعمیم کمی مطلق گرایانه است اما برای رسوندن منظورم نرمترش نمیکنم.