نور امید
اوایل کلاس هفتم به مدرسم حس خوبی نداشتم و هیج دوستی هم تقریبا نداشتم. مدرسه راهنمایی من نزدیکای فرودگاه اصفهان بود. اطراف مدرسه ما یه بافت روستایی جالبی داشت و جالب تر اینکه اصطبل نگهداری اسبای میدون شاه هم بغل مدرسه ما بود. اوایل که میخواستم برم داخل حیاط، بوی پِهِن میزد زیر دماغمو نزدیک بود همون دم در مدرسه چند بار بالا بیارم اما بعد یه هفته تقریبا به این بو عادت کردم. مدرسه دوره اولم خیلی بزرگ بود حتی از شهید اژه ای یک هم بزرگتر. سه تا زمین فوتبال بزرگ، دوتا زمین والیبال و یه سوله جدا که نصفش سالن بدمینتون بود و نصفه دیگش هم نمازخونه و سالن اجتماعات. از نظر دبیر هم تقریبا فرقی با دبیرای شهید اژه ای ۲ نداشت. اوایل سال تصمیمرفتم که برای تقویت پایه ریاضیم، کلاس خصوصی ثبت نام کنم. با یکی از دبیرای اژه ای ۲ کلاس برداشتم و شروع کردم به تمرین کردن ریاضی. اوایل برام وحشتناک بود چون هیج چیزی نمیفهمیدم اما کم کم یاد گرفتم که برای مسلط شدن توی ریاضی باید صبر کرد. هیچوقت یادم نمیره که اولین امتحان ریاضی سال هفتمم رو. اولین جرقه علاقه من به ریاضی اونجا خورد. دبیر سال هفتمم رو اوایل فکر میکردم که دبیر خوبی نیست. اسمش رامین محمدی بود. مردی میانسال، به ظاهر خشک و بد اخلاق اما دلسوز و مهربون بود. یه روز اومد و یهویی یه برگه جلوی ما گذاشت و گفت امتحان بدید. بعد چند روز وقتی برگه ها رو تصحیح کرد اومد و نمره ها رو اعلام کرد. من ۱۱ شده بودم اما من با ۱۱ نمره دوم کلاس شده بودم و همه خراب کرده بودن. از اونجا شوق من به خوندن ریاضی چند برابر شد. توی کلاس اضافه هیچوقت نمیتونستم سوال امتیازی حل کنم اما توی تنهایی غوغا میکردم. امتحانای نیمسال اول رو دادم و با معدل ۱۹.۹۳ رتبه دوم شدم و هنوز توی دلم مونده که چرا دبیر عربی هفتمم بهم ۱۹ داد. چون ما توی مدارس تیزهوشان درس نمیخوندیم، مجبور بودیم آزمونی به اسم پیشرفت تحصیلی بدیم. ما برای نیمسال دوم مجبور بودیم یسری درسا رو صد بزنیم تا هم رتبه و اعتبار مدرسه حفظ بشه و هم بتونیم نمره مفتی بگیریم. نیمسال دوم هم با همین روال صعودی گذشت و باز معدلم ۱۹.۹۳ شد. توی امام باقر من خیلی تشویق شدم و کم کم تونستم خودم رو پیدا کنم. دور از استرس، دور از هر فشار رقابتی. دوستایی پیدا کردم که واقعا بامرام بودن. کلاس هفتم وقتی یخم باز شده بود خیلی شیطنت میکردم و این شیطنت ها تا سال نهمم ادامه داشت جوری که من توی سه سال راهنمایی نزدیک ۵۰ بار توی دفتر نگه داشتن و مورد انضباطی برام ثبت کردن. بعد از امتحانای سال هفتم دوباره کلاس ریاضی رو ادامه دادم و تصمیم گرفتم در کنارش والیبال هم یاد بگیرم.