• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

وصیتنامه‌‌ت رو بنویس

سلام، من قراره خیلی زود بمیرم احتمالا و وقت خاصی برام نمونده، دیگه کاریش نمیشد کرد چیزیه که شده، بنظرم بهترین پایانم نبود خودمم قبول دارم، اما غر زدن دیگه تو وصیت نامه جایز نیست. هنوز چیزی بدست نیاورده بودم که ببخشم، خودتون بهتر میدونید با این وسایل و لوازمی که خانواده بهم دادن چیکار کنید شاید فقط یه گوی و چند تا نامه به یه نفر برسونید و تمام، باقی خودشون یه طوری کنار میان، فقط دلم میخواد دوستای مجازیم هم بدونن که چه اتفاقی برام افتاده، چون نمیدونم چطور دیگه ای قراره چنین خبری به گوششون برسه. بهرحال کسی با من قرار نذاشته بود عمر طولانی منتظرمه، البته به شما هم قول ندادن، اما امیدوارم بیشتر عمر کنید. یه que sera sera هم میگیم چون 18 سالمونه. (راستی ختم هم میکادو پخش نکنید هیچکس دوست نداره همش یه دروغه:(( مداح هم اصلا، باقیش دیگه با خودتون، هر جور دوست دارید بگذرونیدش، دوستتون داشتم و اینا)


_شوخی و تصور هست دوستان دیگه obv
 
یه حسی بهم میگه فعلا قرار نیست بمیرم ولی خب

سیو مسیج هام و نوت های گوشیم رو نخونید
بالای سرم آخوند نیارید
روضه و فلان هم همینطور
کتابام رو بدین به کتابخونه دانشگاه یا دبیرستانم
آیپد و گوشیم رو میبخشم به سینا (داداشم)
به دوستام خبر بدین من مردم
سینا رو هر جور شده بفرستین خارج
کتاب ب. رو بهش پس بدین و جزوه های منم بدین بهش شاید به دردش خورد
جنازم اگه سالم بود و خودتون براتون خیلی سخت نبود بدین دانشگاه علوم پزشکی
آها راستی برای من ناراحت نباشین خیلی تحفه‌ای نبود زندگیم که به خاطر جوون مرگ شدنم ناراحت باشین. ولی خب حکیمی فرزانه بودم در میانتون😂
دوستون دارم (داشتم)
 
روی سنگ قبرم بنویسین این آدم توی عشق شانس نداشت. به شدت به عشق اعتقاد داشت ولی آدما ناامیدش کردن.
از هر کی خوشش اومد تو زرد و خائن از آب در اومد یا مهاجرت کرد.
ترجیحا سنگ قبر عمودی هم باشه که بشه پشتش urinal نصب کرد برای عنایت به بخت من.
 
اصلا ما باید وصیتمون اینجا این باشه که فعالیتمون از اینجا کامل پاک بشه نه این که بدتر یه چیز دیگه هم از خودمون به جا بذاریم 🤣
 
من که به هیچی از چیزایی که میخواستم تو زندگیم نرسیدم
و هیچ تجربه ای نکردم که حداقل بگم این زندگی حداقل یکم ارزشش رو داشت
اگه زنده موندم و به چیزایی که خواستم رسیدم میام اینجا و پیامم رو عوض میکنم
ولی خب فعلا که همینه. اگه بمیرم فقط حسرت واسم میمونه
همیشه دلم میخواست خو.دکشی کنم و تو یه نامه به آدمای زندگیم بگم که چقدر ازشون متنفرم و بگم بیشتر مشکلات زندگیم تقصیر اونا بوده و اونا باعث شدن من بمیرم. ولی خب اگه تو جنگ بمیرم که نمیشه.
نمیدونم. اونا هم سعی کردن تغییر کنن و بهتر بشن و کمی هم شدن. اما تاثیراتشون رو من رو که عوض نمیکنه. شاید هم فقط بخاطر این خشمیه که نتونستم به هیچکس بگمش.
اگه بمیرم که به هرحال فرقی نداره تو این دنیا چه احساسی داشتم. فقط حیف میشه
 
فکر می‌کنم که فقط دوست داشتم زندگی کنم. یک زندگی واقعی. همیشه ادامه دادم چون به نظرم اونطور که می‌خواستم زندگی نکرده بودم، به خودم می‌‌گفتم اول زندگی کن و بعد هر چی خواستی بمیر.
دیروز داشتم فکر می‌کردم هیچوقت نشد شل کنم، همیشه زیادی اهمیت دادم و نمی‌تونم تشخیص بدم یک رویه اشتباه ناشی از تربیت خانوادگی اشتباه بود یا شرایط اطرافم Survival Mode رو همیشه فعال نگه می‌داشت.
فکر کردم همیشه درس تو اولویتم بود. خوش‌گذرون، خندیدن، گفت و شنودهای اجتماعی و "لذت بردن" هیچوقت اولویتم نبود.
چه آدم خسته‌کننده‌ای از خودم ساختم.
فکر کردم که شب‌ها خونه مامانبزرگ نمی‌خوابیدم، دوستم که میومد خونه‌امون همیشه اول مشق‌هامون رو می‌نوشتیم و بعد می‌رفتیم بازی.
بچه‌ها که میومدن پاورپوینت درست کنیم، می‌گفتم اول تمومش کنیم بعد خوش‌بگذرونیم، توجهی نمی‌کردن و خودم تنهایی درستش می‌کردم. آخر هفته به خودم گفتم اول درس بخون بعد برو اتاق‌فرار، درس‌هام‌ تموم نشد و نرفتم. هر روز توی پانسیون بچه‌ها رو می‌بینم که مهم نیست چقدر عقبن، چقدر جلوعن از تایم‌های استراحتشون نمی‌زنن، بدون اینکه حساب کتاب کنن یا اهمیت خاصی بدن پول خرج می‌کنن و خوشحالن.
من همه عمرم دویدم که به جایی برسم که اونا الان هستن‌. که بتونم زندگی کنم، خوشحال زندگی کنم و انقدر ندوئم. نمی‌شد خب، شرایط خانوادگی من این اجازه رو بهم نمی‌داد. فکر نمی‌کنم قرار باشه با بمبی امشب یا فردا شب‌ها بمیرم. فکر نمی‌کنم به این زودی‌ها حتی بر اثر اتفاقات دیگه‌ای این زندگی ک*ری صنعتی تموم بشه و همچنان به همون مسیر قبلی ادامه می‌دم، پلن‌هام رو مرور می‌کنم، آزمون‌های افتضاحم و تحلیل می‌کنم و سعی می‌کنم امیدوار باشم که از یه جایی به بعد این درصدا می‌کشه بالا. امتحانات نهایی خوب پیش می‌ره و همون روزی که کنکور دادم میرم دنبال کار، پول در میارم و دانش‌ نصفه نیمه‌ام رو توی برنامه‌نویسی تکمیل می‌کنم، شاید حسابداری هم یاد گرفتم، پارچه‌های انبار شده طی سه سال رو تبدیل به لباس‌های قشنگ قشنگ می‌کنم، سعی می‌کنم به زمزمه دمنتورها توجه نکنم و به واکنش بابا وقتی نتیجه افتضاح کنکورم رو می‌بینه فکر نکنم‌.
در جا می‌زنم و به شنا کردن ادامه می‌دم، شاید که آب گرم‌تر شه.
+گمون نکنم وصیت‌نامه‌ها این‌شکلی باشن.
 
دنیا بدون من یه دال کم داره 🥱
 
این رو قبرم بنویسید

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو
بر درگه او شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی گفت که کو کو کو کو
 
فکر کنم الان بیشتر می‌طلبه نوشتن وصیتنامه پس:
زندگی اینجا و اینگونه بسیار نارحت‌کننده و ناامیدکننده بود.
پر از آرزوهایی بودیم که هر بار دست بلند کردیم برای گرفتن، پنجه به خالی زدیم و کیلومترها از آن‌ها دور افتادیم.
شوق زندگی و نای حرف زدن از ما ربوده شد و قفل بر لب زدیم و سکوت کردیم که اندک عایدی امرار معاش هم از ما سلب نشود.
پس اگر قبل از آنکه اتفاق بدتری بیفتد به سوی مرگ رفتم بدانید و آگاه باشید که حقیقتا به سمت تنها دروازه‌ی نجات گام برداشته‌ام و این حادثه سبب اندوه نمی‌تواند باشد. چرا که نجات یافته احتمالا حالش آنجا بهتر است.
 
روی قبرم بنویسید :

خدا اراچه اسم مه گذاشتی بشر
وقتی که زحمتای منو میدی هدر؟

شعر از پدربزرگم

*اراچه یعنی برای چه و مه می‌شه من.
 
جدا دلم میخواد جسدم رو بسوزونن و بدن دست کوهنوردا که در قله های کوههای آلپ پخشش کنن کاش میشد :(
 
من سال هاست با این فرض زندگی میکنم که فردایی وجود نداره برای همین چیزی ندارم بگم جز مسایلی که شاید یکم رندوم باشن گفتنش تو گفتگوی روز مره

نهار روز تدفینم رو از کبابی دوزلی بگیرید بدید مردم
دارایی ندارم
ولی گوشیم برای داداشم
لپ تاپم برای خواهرم

و ۴ سال هست عکسایی که دوستشون دارم رو از البوم بست فوتوز برمیدارم

یکی از اونارو انتخاب کنید دیگه

و بارها گفتم
پیش عمویم و پدربزرگم دفنم کنید


این رو هم زیاد به شوخی به مامانم گفتم اگر همچین روزی واقعا دیدی؛ لطفا جلوی جمع منشن نکن سینا قوز نکن
 
Back
بالا