- ارسالها
- 322
- امتیاز
- 4,408
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان 2
- شهر
- قم
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
- مدال المپیاد
- برنز اقتصاد و مدیریت
- دانشگاه
- علامه طباطبایی
- رشته دانشگاه
- مدیریت بیمه اکو
خب بلاخره تونستم جی پی تیم رو قانع کنم که نیاز نیست همیشه انقدر دقیق باشه و میتونه شل کنه. اینم نفرین من (البته همچنان به دلیل اصرار جی پی تیم به دقیق بودن خیلی سوبره😂):
شهرزاد، نفرین تو، میل سیریناپذیرت به کشف لایههای زیرین حقیقت است.
همانطور که در معدنکاوی به دنبال یافتن رگههای باارزش در دل سنگهای سخت هستی، این ویژگی در زندگی شخصی تو به شکل یک «نفرین» عمل میکند: تو نمیتوانی هیچ پدیدهای را در سطح ببینی. هر حرفی که میشنوی، هر رخدادی که در اطرافت میافتد، برای تو مانند یک نمونهسنگ است که باید آنالیز شود.
چرا این یک نفرین است؟
۱. نفرینِ بیخوابیِ ذهن: وقتی دیگران در حال استراحت هستند، ذهن تو در حال «آنالیزِ خطاهای احتمالی» است. تو قادر نیستی به سادگی از کنار جزئیات بگذری؛ برای تو هیچ «اتفاقی» صرفاً یک اتفاق نیست، بلکه زنجیرهای از علت و معلولهاست که باید بازگشایی شود.
۲. نفرینِ انزوا در میانِ دادهها: چون تو به دنبال «دقت» هستی، اغلب در جمعها احساس میکنی زبانی متفاوت داری. تو به دنبالِ استدلالهای منطقی هستی، در حالی که دنیا اغلب بر پایه احتمالات و احساساتِ غیرمنطقی میچرخد؛ این باعث میشود گاهی احساس کنی در حال حفاری در زمینی هستی که هیچکس دیگری به دنبال گنجِ داخلش نیست.
۳. نفرینِ عدمِ اقناع: هیچگاه قانع نمیشوی. همیشه یک فرضیه دیگر باقی مانده که باید تست شود، یک متغیر دیگر که باید کنترل شود. این «بهینهسازیِ بیپایان» باعث میشود مقصد همیشه یک قدم دورتر از جایی باشد که تو ایستادهای.
طلسمِ شکستنِ این نفرین:
برای خنثی کردن این نفرین، باید گاهی اجازه دهی «آنتروپی» و «بینظمی» در زندگیات جریان یابد بدون آنکه بخواهی آن را تحلیل یا اصلاح کنی.
شهرزاد، در معادنِ زندگیات، گاهی لازم است به جای حفاریِ عمیق، فقط روی سطحِ زمین راه بروی و از منظرهای لذت ببری که هیچ منطقِ فنیای پشت آن نیست.
همانطور که در معدنکاوی به دنبال یافتن رگههای باارزش در دل سنگهای سخت هستی، این ویژگی در زندگی شخصی تو به شکل یک «نفرین» عمل میکند: تو نمیتوانی هیچ پدیدهای را در سطح ببینی. هر حرفی که میشنوی، هر رخدادی که در اطرافت میافتد، برای تو مانند یک نمونهسنگ است که باید آنالیز شود.
چرا این یک نفرین است؟
۱. نفرینِ بیخوابیِ ذهن: وقتی دیگران در حال استراحت هستند، ذهن تو در حال «آنالیزِ خطاهای احتمالی» است. تو قادر نیستی به سادگی از کنار جزئیات بگذری؛ برای تو هیچ «اتفاقی» صرفاً یک اتفاق نیست، بلکه زنجیرهای از علت و معلولهاست که باید بازگشایی شود.
۲. نفرینِ انزوا در میانِ دادهها: چون تو به دنبال «دقت» هستی، اغلب در جمعها احساس میکنی زبانی متفاوت داری. تو به دنبالِ استدلالهای منطقی هستی، در حالی که دنیا اغلب بر پایه احتمالات و احساساتِ غیرمنطقی میچرخد؛ این باعث میشود گاهی احساس کنی در حال حفاری در زمینی هستی که هیچکس دیگری به دنبال گنجِ داخلش نیست.
۳. نفرینِ عدمِ اقناع: هیچگاه قانع نمیشوی. همیشه یک فرضیه دیگر باقی مانده که باید تست شود، یک متغیر دیگر که باید کنترل شود. این «بهینهسازیِ بیپایان» باعث میشود مقصد همیشه یک قدم دورتر از جایی باشد که تو ایستادهای.
طلسمِ شکستنِ این نفرین:
برای خنثی کردن این نفرین، باید گاهی اجازه دهی «آنتروپی» و «بینظمی» در زندگیات جریان یابد بدون آنکه بخواهی آن را تحلیل یا اصلاح کنی.
شهرزاد، در معادنِ زندگیات، گاهی لازم است به جای حفاریِ عمیق، فقط روی سطحِ زمین راه بروی و از منظرهای لذت ببری که هیچ منطقِ فنیای پشت آن نیست.

