• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات شما با سمپاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع amir3_13
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

ما هم همین امسال یه دفعه معلم کامپیوترمون اومد ازمون تست بگیره اما ما هیچی یاد نگرفته بودیم گفتیم چی کنیم چی نکینیم همه بربرگه سفید دادیم و معلمه هم برگه هارو نگا نمیکرد و موقع تصحیح دیده بود که بله از سه تا کلاس دو تا کلاس برگش سفیده .
 
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

یه دفعه داشتم با یکی از دوستان در مورد سیاوش قمیشی و آهنگاش حرف میزدیم که یهو یکی از بچه های خشکه مذهبی کلاس اتومد گفت آره دیدین چقد قشنگ و پر مفهوم حرف میزنه. من و دوستم کف کرده بودیم که اینو چه به به سیاوش قمیشی و هی حرفاشو تایید میکردیم که من یهو فهمیدم خانوم داره در مورد الهه قمشه ای حرف میزنه نه سیاوش قمیشی ولی اون یکی دوستم هنوز نفهمیده بود و داشتن چرت و پرت میگفتن. انقد خندیدم که داشتم میمردم خیلی جالب بود.
 
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

خاطره که زیاده

سال سوم راهنمایی یه معلم فیزیک داشتیم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه
محبث درس در باره گوه بود از اونجایی که همیشه سرکارش مذاشتیم
پرسیدم خانم میخ گوه است یا نه یه خورده فکر کرد و گفت سوال غیر درسی نپرسین


با همون معلم فیزیک شنبه ها دو ساعت پشت سر هم کلاس داشتیم
از بس که چرت و پرت تحویلمون میداد و
جمله های فیزیک پایه رو برامون بالا میداد
اون روز با همه بچه ها نرفتیم سرکلاس ...

همیشه هر وقت سرکلاس بود با لهجه تهرانی برای ما وسه مییومد
ولی وقتی یه معلمی میومد در کلاس
یزدی که چه عرض کنم
لهجه اش میشد کابلی ...
 
  • لایک
امتیازات: Oghab
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

سوم راهنمایی معلم فیزیک ما از صندلی افتاد!
یهو دیدیم... نیس!
بیچاره پاشم یه استخون نداش و میلنگید!!
 
  • لایک
امتیازات: TnT
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

به نقل از 4245 :
سوم راهنمایی معلم فیزیک ما از صندلی افتاد!
یهو دیدیم... نیس!
بیچاره پاشم یه استخون نداش و میلنگید!!
وای یادته :)) نیوفتاد البته :-"
معلم مون فیزیک ما خیلی چاق بود . آخرین زنگ فیزیک راهنماییمون بود بعد قرار بود بریم بیرون فوتبال بازی کنیم ( :)) ) معلم هم گفت باشه میریم ولی چند تا نصیحت کنم حالا که قراره برین دبیرستان . داشت همینجوری نصیحت می کرد که یه لحظه یه صدای مهیب اومد و دیدیم معلم نیست :-" بعد دیدیم داد می زنه کمک کمک ! رفتیم نزدیک دیدیم افتاده توی صندلی . یعنی اون قسمت نرم صندلی رفته بود تو و ایشون هم با شیکم رفته بود توش :)) نمی دونستیم بخندیم یا کمک ش کنیم ;D
 
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

شبيه ما.....

ما ودتا صندلي تو كلاسمون داريم برا معلم چرميه 1stكلاس.....!!!!



يه بار پايه يكيشو سر يه معلما ساقط كرديم(بعدا يكي ديگه غارت كرديم جاش)كه به چشم نميومد معلم نشست كه ناگهان به دليل مشكلات فني صندلي افتاد......مديريت محترم حادثه رو غير عمد شناخت..... :-" :-"

يه دفعه ي ديگه توي ابرش يه پارچ اب خالي كرديم..كه با يه صندلي سالم شكلش مو نميزد..........خب بازم معلمه نشست روش.....ايندفعه مديريت مدرسه حادثه رو عمدي تشخيص داد اما در يافتن عاملين اين جنايت وحشتناك ناكام موند ;D...... :-"

يه دفعه ديگه ما از اين دوتا نتيجه گيري كرديم.......چون معلم هر دفعه ميومد صندليو دست ميكشيد.........ما يه صندليو اب توش ريختيم.(كه تا فشار بياد اب ميزنه بالا)و يه ذره هم گذاشتيم خيس بودنش به چشم بياد......صندلي بعد ي رو هم اب توش كرديم هم پايشو داغون كرديم.....معلم رو اوليه دست كشيد گفت فلاني برو ناظمو صدا كن.....تا ناظم اومد اونم نشست رو اون صندليه داغون تره.. :)) :)) :)) :))

البته دو نمره از اضبازمون كم شد(انضباط كلاس ما سه بار به صفر رسيد پس ريست شد و دوباره ازبيست شروع شد ;D) ما هم بماند كلي باج داديم.....اما كيفش اين بود كه حال معلم رو گرفتيم........اونم تلافي كرد.....
 
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

راهنمایی بودیم،یه بار از صبحگاه اومدیم بریم کلاس،دیدیم در کلاس باز نمیشه.هر کاری کردیم باز نشد.نصف بچه ها هم کیفشون دستشون بود.رفتیم ناظممونو آوردیم اونم هر چی تلاش کرد نتونست باز کنه.ناظم رفت فراش مدرسه رو بیاره ما هم جلوی در منتظر وایساده بودیم که یهو یکی از بچه ها درو هل داد و در باز شد.ما هم همه دویدیم رفتیم توی کلاس.فکر کنم زنگ اول فیزیک داشتیم.یهو یکی از بچه ها ایده داد که بریم بیرون و دوباره در رو ببنیدیم تا وقت کلاس بگذره.ما هم با همون سرعتی که رفته بودیم تو اومدیم بیرون و درو بستیم.جالب این جاست که دیگه هیچکوممون کیف همراهش نبود :)).فراش مدرسه اومد بنده خدا یه ربع ساعتی با انبردست با در کلنجار رفت تا بازش کرد :)).هیچ کس هم چیزی نفهمید.

جلسه اول اول راهنمایی،ریاضی داشتیم.دبیرمون خودشو که معرفی کرد گفت دو تا دختر دارم،نوه م هم تو راهه.خیلی دبیر ماهیه.یه روز وسطای سال دبیر نیومده بود(خیلی عجیب بود.سابقه نداشت).ما هم حدس زدیم نوه ش به دنیا اومده.از جلسه بعدش بهش گیر دادیم که باید عکس نوه شو برامون بیاره.جلسه آخر دوم راهنمایی برامون عکسشو آورد.ما هم همه افتادیم به جون عکس و ...آخرش عکسه از وسط نصف شد.ما هم همه فرار کردیم از کلاس رفتیم بیرون تا دبیر نفهمه عکسو کی پاره کرده ;D
 
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

باحال ترین خاطره ای که یادم مونده از هفت سال در سمپاد خاطره ی رفتن میدون تیره! یعنی شادتر از این ماجرا تو زندگی ام نداشتم!! از لباس خاکی پوشیدنش تا سوتی های وحشتناک فرمانده ی پادگان:
به والله قسم....!!!
سینه خیز رفتناش! صدای تیراندازی تو گوشش! آفتاب سوختگی اش! غذاش!
 
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

ما کلا کلاسمون هنرمندن ;D بعد ما هر زنگ تفریح قرار بود برقصیم ;)) ( گروه داشتیم منم عضو بودم :> برای 1 مناسبت خاص)
بعد ما داشتیم می رقصیدیم که یکی از معلمامون زود تر اومد و بد بخت شک برش داشته بود دهنش باز بود B-) بعد چند جلسه همین جوری تو ی شک بود :-"
 
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

مــَن فــِلَن از دیروز می گــَم ! :
رو تخته شــیر کاکــائو ریختــم .... فــُرمــولاسیــونی بود واس خودش ...چی شد ... ماژیک از کار مینداخ ... باورتون می شه ماژیک نو رو بیست دقیقه ای خشک می کرد ؟! اصنم نم پس ندادم ;Dدبیری در واکنش به ایــن امــر ِ پــَلیدِ تروریستی ! : ... تختتون خیلی کثیفه ... واضــَحــِ بی تربیتید ... تا دبیر دیگــه ای بهتــون توهین نکــردِ پــاکـِش کنید ... واضــحِــ هرکی بوده عقده داشته ، ....
تابلــو اعلاناتو از چــار جــا ســوراخ کردم ;D
از تــابلو اعلانات کشیــدم بالا .
از ساختــمون قــَدیمِ دَکــِه ایضـــَن ;D
 
Back
بالا