پاسخ : سمپادیهای تهران [راهنمایی فرزانگان 1]
نیلوفر خودشُ کشته بود ؛ و من حقُّ کامل بهش نمیدم اما برنامه ش خیلی خوب بود . اجرا مشکل داشت !
چه از طرف بچه ها ، چه کادر .اوضاع خیلی برهم بود ، هیچکس نمیدونست الان باید جیکار کنه در حالی که
اصن قرار بود زنگ اول تو هر طبقه یه برگه ی برنامه ها (خیلی کامل بود برگه هه ! حتی ترتیب خوندن سرودا تو حلقه)
و یه برگه سرودای خدافظی سوما(بازم یه سال دیگه...) و یه شب مهتاب زده بشه . انقد خود نیلوفر اینا گیج بودن که...
از یه طرف کادر بودن ! جمعاً 300تومن پول جمع شده بود که مسئول فرهنگی عزیز گفته بود 50تومنش واسه رنگه ! ??? ???
بعد که اومدن مدرسه گفته آره موضوع نقاشی این باشه !یعنی قشنگ چوب لای چرخ گذاشتن به این میگن ! از طرفی برنامه ی
آب بازی بود که وقتش که شد اومدن به صورتِ از پشت کوه اومده(دهاتی) دعوا کردن .(هــــی...دُرُس یادمه پارسال جمعه ای اینا
اولاً گذاشتن آب بازی کنیم فقط زمان دادن ، دوماً دعواشون... امروز یه صحنه بود که رعنا دستشو برد بالا(تریپِ زدن !!) و به ستاره
گف :نذا یه کاری کنم(فک کنم جمله ش همین بود !!) یعنی فقط باید مقایسه کرد با راهنمایی فرزانگان 1ِ تهرانِ واقعی پارسال...

)
بعد این عابدینی و رعنا اومدن میگن : یه ساعت حلقه زدین بهتون هیچی نگفتیم بعد میگین ما همکاری نمی کنیم ؟!!!
. ??? ??? به قولِ رعنا :تو مدرسه ی امسال هرکاری اجازه میخواد.(حتی حلقه...)
بعد میگید امروز بهارانه خوب بود ؟ ریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ×ه بود !!!
این همه بهارانه بهارانه میکردیم این بود ؟ منتظرِ این بودیم ؟ اینُ اصن میشه مقایسه کرد با بهارانه ی پارسال که از بهترین روزای
همه مون بود ؟