• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سمپادی های اصفهان

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع matin
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

میتینگ میاید؟(اگه واقعا میاید تاریخی که میتونید بیاید رو پست بذارید)


  • رای‌دهندگان
    43
پاسخ : سمپادی های اصفهان

خيلي عالي بود ;D
خوش گذشت دست همه هم درد نكنه مخصوصا بابك و سارينا :لایک
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

ای بابا جز جمله ی خوش گذشت حرف دیگه ای ندارین؟ ;D

چن تا لایک میدین تا خودم از اول تا آخرشو بتعرفم؟ :> :-"
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

آآآه یکی مفصّل تعریف کنه کجاها رفتین چی‌کار ـا کردین. یا مثلاً خاطراتِ بامزه‌تون رو بگید. من دارم می‌میرم از فوضولی این‌جا خداوکیلی. :-"
هرکودوم‌تون بیاین هرچی که به ذهن‌تون می‌رسه بگین. اگر عکس دسته‌جمعی دارین بزارین. چمی‌دونم یه‌کار کنین فوضولیِ من فروکش کنه. :))

بالایی: من به‌شخصه می‌رم برات لایک جمع می‌کنم. تو بگو فقد. :-"
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

منم رسیدم. ;D
بچه ها خیلی خیلی مرسی که اومدین. >:D<
و تشکر ویژه از شادی و دوستان :-" آناهیتا و پرنیا، که اومدن و پیوستن بهمون. >:D<
از سارینا هم ممنون >:D<، البته بعدا من با شما کار دارم :-w
علی و عرفان و آرمین و هامون هم خیلی مهم نبودن :)) ولی نه جدا خوب کاری کردین اومدین. ;D
بچه های نجف آباد هم نه شدت تشکر که از راه دور اومده بودین.
فاطمه ها ;D و ثمین، که البته یه مقدار با من دعوا داشت کلا :-"
همچنین ممنون از شراره، و دوربینش البته ;D
و شرمنده ی دوستمون hermes شدیم که نتونست بیاد. هم خودش دیر اومد. هم تقصیر من بود که نگفتم دقیق کجا بیاد. X_X
دیگه به هرحال ببخشید اگر خوب نبود. تجربه ی اول بود دیگه :-s
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

به نقل از 3ggerman :
من هنوز حالات سرگیجه و اینا دارم ولی هنوز زندم و میگم که خیلی خوش گذشت :دی براتون آرزوی فازای خوب خوب دارم ، شب بخر :دی

خب وقتی جنبه نداری، همین میشه :))
الان زدبازی گوش میدیم تا بریم توی فازای خوب :-"
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

عكسو بزارين ببينيم چي از آب در اومد!!؟ :-??
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

زیادی اصرار کردن دوستان دلمون سوخت ;D :

خو اول از همه ما اولین نفرایی بودیم که از دخترا رسیدیم سره قرار بعد فقط یکدانه آقا بابک و یکدانه آقا علی دیدیم!!! بعد رفتیم نشستیم رو چمن خیس اونم شیب دار :-L بعد جوکر(عاقا عرفان) و به ترتیب هامون و آرمین خان رسیدن خلاصه سلام دادیمو معرفی کردیم که بعد از 45 دقیق مسوول میتینگ سارینا جان اومدن :-" بعدش راه افتادیم به سمت سربالایی !عاقایون که میخواستن برن نوک کوه :| سارینا هم با دمپایی(ببخشید صندل) :)) هیچی بیخیال شدیم یکم که رفتیم بالا خسته شدیم زدیم تو چمنا بازم تا یه نفسی تازه کنیم .بعد چن تا عکس گرفتیم با دوربین عاقا بابک که شارژ باتریش تموم شد :-"به مامانشون گفته بودن بذاره تو شارژ باتری رو که نذاشتن مثله اینکه :-" بعد شادی و دوستان خبر دادن تو راهن مانم گفتیم تا میان یکم پانتومیم بازی کنیم که من ازین قسمت حرفی ندارم وا3 گفتن X_X بعد از پانتومیم برگشتیم به سمت سر پایینی که یه چیزی بخوریم بعد شادی مونده بود بره رستوران زاگرس یا همین بوفه کنار =)) خلاصه یه سری بستنی گرفتن یه سری رانی بعد شب شد اینا یادشون اومد برن شهربازی :| ما هم مامان بابامون منتظرمون بودن مجبور شدیم بای بدیم بریم :((

بابک: به سارینای من توهین میکنی؟ :-L معلومه بات کَل میندازم!! بعد تا رفتارای شما رو دیدم یاد کامیار تو رمان گندم افتادم X_X ;D برو حتما بخونش تا بفهمی چه شخصیتی داری!! :))

در کل خوش گذشت ;;)+ لایک یادتون نره :-w
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

ما كه نتونستيم بيايم
ولي خدارو شكر به شما ها خوش گذشت
شما خوش باشين انگار ما خوشيم ;)
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

و تشکر ویژه از شادی و دوستان :-" آزیتا و پرنیان، که اومدن و پیوستن بهمون. >:D<

آزیتا یا آناهیتا؟ :))

همچنین ممنون از شقایق، و دوربینش البته ;D

شقایق یا شراره؟ :)) :-"

بابک:پست متوالی دادی؟
متاسفانه باید پاک بشه. :))
خب مخم نکشید یهو. چیکار کنم؟


ینی انقدر متاثر شدین ازین میتینگ؟ :))

بازم بابک:نه متاثر نشدم. صرفا مخم نکشید.
مثل سرور سایت شدم یهو :)) ارور داد یه دفعه...


همون!! ;D شما برو رمان گندمو بخون حتما :-"

میشه حالا خواهش کنم یه خلاصه ای ازش برام بگین.
ترجیحا توی پ.خ.


دادم پ.خ رو! حالا که بعضیا اینجا کارو کاسبی واسه خودشون راه انداختن مانم اگه پ.خ رو خواستین میفروشیم :))
 
پاسخ : سمپادی های اصفهان

من یه چیزی راجع به خودم یادم رفت بگم.
هر آدمی تو زندگیش تریپ عشق و عاشقی بر میداره :-" و تموم میشه خدا را شکر. ;D
اما این بانگای عشق چه رنگ و حیوون و میوه ای هستش، اصلا کاری به تریپ عشق و عاشقی نداره [-(
یکی توی میتینگ گفت، یادم رفت توضیح بدم.

میگم اون قسمت پانتومیم رو بگین که چه کسی بدون رقیب بود :-" ;D خودتون اعتراف کنین که رو هوا کلمه رو میگفتم. ;D
شراره هم که همش میگفت مدیر داخلی خیلیم به درد نخوره و ... .حالا که دادم بنت کنن میبینی خوبه یا نه... :))
قسمت شهربازی را نمیتونم توضیح بدم X_X
بعدشم سارینا رفت، دلت بسوزه ;D رفتیم بلالی خوردیم و نشستیم رو چمنا دوباره کلی راجع به موسیقی و موزیک و خواننده های محترم صحبت کردیم. اینقدر که ما توی اون یه ساعت حرف زدیم و دعوا کردیم، تو کل انجمن موسیقی بحث نشده :))
اما جدا سارینا که نبود، اصلا بلالیه حال نداد. :-<
 
Back
بالا