دين هم تغيير ميكنه و يكي از دلايل وجود علماي دين همينه وگرنه ميتونستيم ما هم از رو قران دينمون رو برداشت كنيم البته اصول دين تغيير نميكنه و اين احكام هست كه تغيير ميكنه و بر حسب زمان جلو ميره مثل سياست
با سلام دوست عزیز، بحث من در مورد دین نیست، من می خوام بپرسم می شه از تغییر و تحولاتی که علما (در جهت پیشرفت) به دین داده ان مثال بزنین؟
حداقل کاری که ازشون انتظار می ره اینه که متوجه بشن که چه حدیثی درسته و چه حدیثی غلط اما من قسم می خورم(متاسفانه نمی تونم منبع بیارم، یک کتاب بود که اسمش یادم رفته!) که یک کتاب حدیث دیدم، بالاش نوشته بود پیامبر آن قدر برای خرید عطر و ادکلن پول خرج می کرد که برای گوشت نمی کرد و پایین صفحه توی یه حدیث دیگه از قول پیامبر گفته بود:آب برای خوش بو کردن مومن کافی است!
این یه مثال بود، در واقع یه مثال نقض برای این قاعده ی پیشرفت(یا حتی پیدا کردن درک صحیح از دین) که شما ی گین توی دین وجود داره!
بعضی مسایل دینی واقعا عجیبن، مثل قضیه ی استهلال قمر! یا زمان نماز خوندن! دین ما چه پیشرفتی نسبت به دنیای امروز کرده؟
نظر کلیم :
لاییک و متریالیسم مزخرف
کلا با جناح چپی ها حال میکنم جز کمونیست
نازیسم :همین الان سر اینکه چقدر مزخرفه با یکی دعوا دارم(بحث دارم نه دعوا البته)
بقیشم به سطح ما بی سوادا نمیخوره
کسی راجع ب (ابولی سیونیسم Abolitionisme ) اطلاعاتی داره؟ + راجع ب این:
اسلام-مارکسیسم:مکتبی التقاطی که مخالف رویارویی اسلام و مارکسیسم بوده و عقایدی مختلط از اسلام و مارکسیسم دارد.
چطور؟ هرگونه اطلاعاتی!!
اقتدارگریزی یا آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعهای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست میداند که بهترین شکل آن ایجاد گروههای خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعهای آزاد و بدون اجبار ِ یک قدرت سازمانیافته بهتر خواهد شد و گروههای داوطلب میتوانند بهتر از دولتهای کنونی از پس وظایف آن برآیند. آنارشیستها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت میدانند (که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است).آنارشیسم خود زیرنحلههای پرشماری دارد، که جز در یکی دو اصل بنیادین شباهت چندانی با هم ندارند. این خود تا حدی خاسته از ماهیت آنارشیسم است که وجود خویشتن را در نفی و مخالفت میجوید. ماهیت آزاد و غیرمتمرکز آنارشیستها، در سازماننیافتگی نسبی تشکیلات ایشان پیداست. ایشان ضمن التزام به اصول بنیادین آنارشیسم در تفسیر این اصول و به فعلیت درآوردن آنها اختلافهای اساسی دارند. مهمترین این اصلهای بنیادین چنان که پیشتر گفته شد، نفی حکومت است؛ یعنی عصارهٔ تفکر آنارشیستی تأکید بر آزادی فرد است. این تأکید منجر به تقبیح و مخالفت با هر گونه اقتدار بیرونی (خاصه حکومت) که مانعی در رشد و تعالی آزاد فرد تلقی میشود، میگرددآنارشی مشتق از واژهٔ یونانی anarkos به معنای «بدون رئیس» و Anarchia به معنای «عدم حکومت» است.
از اندیشمندان برجستهٔ آنارشیست میتوان از ویلیام گادوین، ماکس اشتیرنر، لئو تولستوی، پیر ژوزف پرودون، میخائیل باکونین، پطر کروپوتکین، الیزه رکلوز، ماری بوخین، اما گلدمن، نوام چامسکی، و اخیراً متفکران آزادیطلب و محافظهکاری با گرایش آنارشیستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد.
آنارشیستها در فلسفهٔ «بگذار انجام دهند» (Laissez faire) با هم اشتراک نظر دارند؛ اما در تئوری به دستههای آنارشیسم تحولخواه، آنارشیسم کمونیست، و آنارشیسم اندیویدوالیست تقسیم میشوند
برای مثال پرودون یک آنارشیست اندیویدوالیست بود و آنارشیسم به شکل یک جنبش اجتماعی با کتاب «مالکیت چیست» او آغاز شد. پرودون با مالکیت مخالف نیست بلکه نحوه اکتساب و بهرهبرداری از آن را نیازمند اصلاح میداند.
آنارشیسم از نظر روشهای اجرایی به دو دسته آنارشیسم انقلابی و آنارشیسم مسالمتجو تقسیم میشود. آنارشیستهای رادیکال (انقلابی) طرفدار ترور، اعتصاب و برانداختن ناگهانی تشکیلات دولت هستند. در سده ۱۹ آنها سیاستمداران و پادشاهان بسیاری را ترور کردند. آنارشیستهای مسالمتجو مانند لئو تولستوی، طرفدار عدم خشونت هستند.
فلسفه ی علم سیاست
مارکسیسم حکومت راحق پروتالیا یعنی طبقه ی کارگر میدونه
بسیلری ازجامعه شناسان فربی اقتدار ومشروعیت سیاسی رامتعلق به اکثریت میدونه ومردم یک جامعه میدونن اقلیت تابع اکتریته
برای فلسفه ی علم سیاست بادست یافتن به مبانی واصول درباره ماهیت وحقیفت انسان وجامعه کلیدی برای تبیین عقلانی است پیداکنیم